بهار آمد , بهار مشکبار آمد

این روزها به هر جا كه بنگرید پرندگان با شور و نشاطی وصف ناپذیری نغمه شادی سر می دهند آری! بهار دوباره از راه رسیده است؛ بهاری که فرهنگ و هنر از آن سیراب شده و در جشن ها، نگاره ها و ترانه ها تجلی دوباره ای یافته است. در این گشت وگذار بهاری با ما از روزگار کهن تا امروز و از دامنه های سرد هیمالیا تا میان سطرهای چکامه های بهاری همسفر شوید.

 

روز نو در جزیره گلابی شکل

جزیره ای در جنوب هندوستان که روی نقشه شبیه به یک گلابی است و کشور سریلانکا نام دارد، نه تنها در سال های اخیر سرعت بالایی از توسعه را تجربه می کند؛ بلکه ریشه های فرهنگی آن به دورانی بسیار طولانی می رسد. بیشتر مردم این کشور از نژاد سینهالی و پیروان آیین بودایی هستند و پس از آنها نیز هندوها اکثریت دینی را تشکیل می دهند. هر سال در روز سیزدهم یا چهاردهم آوریل مصادف با اواخر فروردین، سال نوی سینهالی ها در سراسر سریلانکا گرامی داشته می شود. بر پایه باورهای این مردم، ریشه های این سال نو که با حرکت خورشید در ارتباط بوده با اسطوره های کهن مرتبط است. با آغاز سال نو خانه تکانی صورت می گیرد، فانوس ها در خانه روشن شده و صدای طبل و دهل از گوشه و کنار شهر به گوش می رسد. شیرینی های مخصوص با طعمی دلچسب کام همگی را شیرین می کند. مراسم آتش بازی در حجم های کوچک و بزرگ شهر را در برگرفته و حال و هوای منحصربه فردی ایجاد می کند. گل های نوعی درخت استوایی در این زمان از سال شکوفا شده که بر پایه باورهای کهن سینهالی ها با آغاز سال نو مرتبط است. یکی از رخدادهای طبیعی دیگری که در فرهنگ این مردم با آغاز سال نو به خوبی گره خورده، صدای کوکوی نوعی فاخته است که در این وقت سال از همه جا به گوش می رسد.

 

بهار در پاییز

زمانی كه همه در انتظار فرارسیدن ماه مهر و زرد شدن برگ ها به سر می بریم، در سوی دیگر این کره خاکی؛ یعنی در آمریکای جنوبی، شمارش معکوس برای سربرآوردن شکوفه های بهاری و چهچه بلبلان آغاز می شود. بهار نیمکره جنوبی که با پاییز نیمکره شمالی مصادف می شود، در سومین شهر پر جمعیت کشور کهن پرو با شور و هیجانی دیگر رخ می نماید. از دهه 1950 میلادی به این سو، شهر ساحلی تریخیو در شمال غربی کشور پرو به مرکز فعالیت های هنری و فرهنگی این دیار تبدیل شده است. مهم ترین رخداد فرهنگی این شهر، جشنواره بهاری تریخیو بوده که با برگزاری مراسم گوناگونی توسط مردم این شهر و همچنین جهانگردان زیادی که به آنجا می آیند، همراه می شود. یکی از برنامه های این جشنواره مسابقه حرکات موزون اسب هاست که توسط اسب های تربیت شده و اسب سواران بسیار ماهر صورت می گیرد. در جریان این مسابقه، اسب ها به زیبایی آراسته شده و حرکات موزون جذابی را که با تمرین زیاد به آنها آموزش داده شده در معرض تماشای مشتاقان و قضاوت داوران قرار می دهند. از مراسم دیگر این جشنواره به اجراهای گروه های مختلف موسیقی کلاسیک و گل آرایی با استفاده از گل های تازه و رنگارنگ و نمایش پوشش های سنتی کهن پرو در سراسر شهر می توان اشاره کرد.

 

حکایت های کانتربری

شش سده پیش از این یکی از بزرگ ترین شاعران انگلیس، ویلیام چاسر اثر مشهورش با عنوان «حکایت های کانتربری» را در آغاز دورانی نوین در شکوفایی ادبیات انگلیسی به رشته تحریر درآورد. چاسر که بعد از شکسپیر مشهورترین ادیب انگلیسی به شمار می آید، در این داستان ، روایتی را از مسافرت عده ای از زائران به کلیسای مشهور کانتربری آورده است. این حکایت با جمله هایی در وصف فصل بهار و جلوه های زیبای آن همچون بارورشدن گل ها و آواز پرندگان آغاز می شود. زائران در یک مسافرخانه در مسیر گرد هم آمده و مقرر می شود که در جریان سفر به داستان سرایی بپردازند تا هم از دشواری راه كاسته  و هم نوعی رقابت بین حاضران ایجاد شود. نکته جالب در این داستان آن است که زائران از طبقات مختلف جامعه همچون نظامیان، نجبا و افراد عادی تشکیل شده اند. چاسر در این اثر، اوضاع اجتماعی زمان خود را از زبان شخصیت های داستانش بازگو می کند. زائران در جریان سفر زیارتی با رخدادهای گوناگونی روبه رو می شوند و حتی در بسیاری از مواقع از نیت اصلی سفر به دور مانده و درگیر مسائل پیش پا افتاده دنیوی می شوند. گزینش نخستین جمله های این داستان از سوی چاسر با هوشمندی بالایی صورت گرفته است. این جمله ها که حال و هوای بهار و آغاز دوباره زندگی در طبیعت را بازمی نمایانند، برازنده آغاز یک داستان بلند هستند.

 

بازماندگان هرم های خورشید

بر هرم های خورشید در مناطق آمریکای مرکزی، امروزه دیگر خونی به نشانی قربانی ریخته  نمی  شود؛ بلکه یادگارهای تمدن کهن آزتک ها جولانگاه جهانگردان علاقه مند است. بومی ها در این میان حضور کم رنگی دارند و در جمعیت های کوچک و پراکنده برخی از سنت های شان را هنوز حفظ کرده اند. بیش از دومیلیون نفر از بومی های آمریکای میانی شامل مناطقی از مکزیک و السالوادور بازماندگان قوم باستانی آزتک هستند و بیشتر آنها به زبان بومی خودشان سخن می گویند. سال نوی سنتی این مردم که از آنها با عنوان قوم ناهووا یادشده، معمولا در اواخر اسفند ماه است. ناهوواها در شب سال نو شمع روشن کرده و با آتش بازی، طبل زنی و سرودخوانی به استقبال سال نو می روند. شمعی که در این شب سوزانده می شود از دانه های نوعی کاج با عنوان کاج قیری به دست می آید که عطری ویژه دارد. مردم در این هنگام لباس های نو بر تن کرده و پرهای نوعی پرنده بومی را همچون کلاهی بر سرمی گذارند. کودکان معمولا جامه های بلند و سفید پوشیده و کلاه  و شال های رنگین برتن می کنند. در پایان مراسم پرچمی که نشانه سال گذشته بوده آتش زده  و پرچمی نو به نشانه سال نو برافراشته می شود.

 

روزی دگر بر بام

بر بلندترین دامنه های زمین، تبتی ها سال نو را با شور و هیجانی بسیار و با برگزاری مراسم آیینی کهن برپا می دارند. یکی از آیین های باستانی تبتی ها هنگام سال نو تهیه جعبه هایی چوبی حاوی دانه های غلات است که ظرف مذکور «کیه ما» نام دارد. کیه ما نمادی از آرزو برای محصول خوب و برکت در زندگی است. در این زمان مردم خانه های شان را پاکیزه کرده و بر دیوار های آشپزخانه های شان نوعی نقاشی مذهبی ویژه را که مورد احترام بودایی هاست به تصویر می کشند. نقاشی مزبور كه نقش های هشت گانه خوش یُمن نام دارد، شامل تصویری دایره وار و متشکل از هشت بخش است که هر بخش نمادی مرتبط با باورهای بوداییان در بر دارد. در این زمان خانواده های تبتی بر سر میز شام گردهم  می آیند و به صرف غذا می پردازند. اشیایی همچون سنگ، سکه، تکه ای پارچه، زغال و غیره در داخل خمیر آرد قرار می گیرند و افراد در حین غذاخوردن به شکلی تصادفی در لقمه های شان با آنها مواجه می شوند. این امر به شادی حاضران جلوه ای دیگر می بخشد و شوخی و خنده فضای خانه را پر می کند. در انتهای شب مراسمی برای رفع بلا از خانواده برگزار می شود. صبح نخستین روز سال هم مسابقه ای برگزار می شود که در جریان آن افرادی برای حمل سطل آب به رقابت می پردازند. بنا بر سنت، کسی که نخستین سطل پر از آب را بیاورد خوش اقبال ترین شخص سال خواهد بود. پس از این مراسم مردم به سوی معابد رهسپار می شوند.

 

آوازی بدون کلام

فلیکس مندلسون (1845-1809) آهنگساز آلمانی که در عمر نه چندان طولانی خود؛ یعنی کمتر از 40سال به آفرینش آثاری جاودانه پرداخت، در دوره ای به سر می برد که ابراز احساسات درونی هنرمندان در آثارشان به اوج خود رسیده بود. این بدان معنا بود که سبکی فاخر، جذاب و تأثیربرانگیز یعنی سبک رُمانتیک بر سایر سبک های هنری برتری داشت. این موضوع نه تنها در موسیقی بلکه در سایر شاخه های دیگر هنری همچون نقاشی و مجسمه سازی نیز دیده می شد. یکی از آثار مشهور مندلسون مجموعه ای با عنوان «آوازهای بدون کلام» است که برای تکنوازی پیانو نگاشته شده است. این مجموعه که نگارش آن از سال 1829 آغاز و تا پایان عمر مندلسون ادامه یافت شامل هفت بخش یا دفتر بوده که هر بخش شامل شش آواز است. آواز ششم از دفتر ششم که بین سال های 1844-1842 نگاشته شد یکی از آوازهای مشهور این مجموعه است که با عناوینی همچون «آواز بهار» و «کمبروِل گرین» شناخته می شود. سرعت این قطعه تا حدودی تند و از این رو نشاط برانگیز است و در ساختار وزنی و گام، ویژگی های بیشتر آهنگ های شاد رایج در موسیقی فاخر غربی را در خود جای داده است. مندلسون در جریان اقامت خود در شهر لندن، به محله «کبرول گرین» رفت وآمد داشت و شاید نگارش این قطعه که با الهام از طبیعت بهاری سرسبز و نشاط برانگیز این مکان همراه است، باعث شده که بعدا عده ای نام این مکان را  بر این قطعه بگذارند. عنوان آواز بدون کلام بسیار شایسته این مجموعه از آثار پیانویی است؛ زیرا هر کدام با ویژگی های ممتازشان همچون چکامه ای احساس برانگیز هستند که از درون قلب و روح هنرمند جاری شده و مفاهیم عمیقی را در خود نهفته دارند.

 

شهر در رنگ

شبه قاره کهن هند هر سال در اواخر ماه فوریه تا اواسط مارس با جشنواره ای شاد به نام هولی که در دو روز متوالی برگزار می شود به استقبال فصل رنگارنگ سال می رود. هولی نشانه ای از پیروزی خوبی بر بدی و روزی برای شادی همگانی و بخشش و مهرورزی است. این جشن که در اصل در هند و نپال برگزار می شد، امروزه در پاره ای از نقاط دیگر دنیا و در میان جمعیت هندوهای مهاجر نیز برپا می شود. شب پیش از جشنواره هولی آتشی بزرگ برپا و مردم به دور آن جمع می شوند. بر فراز آتش تمثالی از شخصیتی افسانه ای به نام هولیکا که نمادی از شر و بدی است قرار می گیرد که همراه با آتش می سوزد. مردم نیّت می کنند که همراه با سوختن نماد بدی، بدی ها  هم از آنها دفع شود. روز بعد، روزی بسیار به یادماندنی و ویژه است. مردم سراسر شهر پودرهای رنگین و تفنگ های آب پاش حاوی آب رنگین را آماده می كنند تا در کوی و برزن با شادی و خنده روی هم بپاشند. این روز با نواختن طبل و سرور همگانی و دید و بازدید از اقوام و آشنایان همراه است. جشن هولی نه تنها توسط هندوها بلکه از سوی دیگر گروه های دینی ساکن در هند همچون سیک ها و جین ها نیز گرامی داشته می شود.

 

روایت تلخ

در آخرین ماه های هولناک ترین جنگ تاریخ بشر، دو جوان از روستایی در شمال آلمان با فریب و زور کارشان را در مزرعه و کارگاه شیردوشی رها کرده و عازم جبهه می شوند. رالف روتمن با موشکافی و استخراج عمیق ترین احساسات بشری، در گوشه وکنار داستان «مرگ در بهار» به روایت تلخی های جنگ پرداخته است. والتر به رانندگی در بخش لجستیک مشغول شد و فردریش به خط مقدم جبهه فرستاده می شود. در زیر آتش سنگین توپخانه نیروهای متفقین، گاهی تناقض بین این صحنه های دلخراش و مهیب را با سبزه ها و گل های زیبای دشت می توان به تصور آورد. در این كتاب مرگ انسان های بی گناه در بهار طبیعت با مهارت بالای ادبی به تصویرکشیده شده است. نویسنده در این داستان به گوشه های هولناکی اشاره می کند که سربازان در جبهه با آن مواجه بودند. افسران نازی برای وادار کردن سربازان به حرکت و حمله، نارنجک های دستی را به درون سنگرهای خودی انداخته تا بدین ترتیب سربازان مجبور به ترک سنگر و قرار گرفتن در صحنه مبارزه شوند. در این داستان روزهای پس از جنگ و حالت متوهّم سربازان در میان جمعیت شهر و خرابه های بازمانده از آن با مهارتی ویژه روایت  شده و همچون تصویری گویا در ذهن خواننده نقش می بندد. برخی از منتقدان ادبی این اثر را یکی از آثار تاثیرگذار ادبی معاصر آلمان دانسته اند.

 

روز بهار

روز بهار یا به زبان آلبانیایی «دیتا دِ وِرِس» مصادف با چهاردهم ماه مارس ؛ روزی مهم در کشور کوچک آلبانی به حساب می آید. مردم این کشور و به ویژه ساکنان شهر اِلباسان در مرکز آلبانی، این رخداد مهم را با شور و هیجان ویژه ای برگزار می کنند. روز بهار در این سرزمین ریشه ای کهن در باورها و افسانه های اقوام ساکن در آنجا داشته و برخی از پژوهشگران سابقه آن را در میان اقلیت های مهاجر آلبانیایی در جنوب ایتالیا تا حدود سده شانزدهم میلادی جست وجو کرده اند. این مهاجران در چنین روزی هنگام بازگشت از آلبانی دسته هایی از سبزه و علف همراه با خاک چسبیده به ریشه ها را با خود می آوردند تا به شکلی نمادین ریشه های میهنی و گرامیداشت خاک وطن را نزد خود و اطرافیان گوشزد و مورد تاکید قراردهند. در گذشته های دور در سرزمین آلبانی هنگام بهار عده ای در بلندی ها و تپه ها به دعا و نیایش مشغول بودند. آنها آتشی برپا می کردند و به نشانه پایان زمستان و پیروزی خوبی بر بدی از روی آن می پریدند.همچنین حلقه های گل به نشانه خوش یُمنی سال نو بر سردر خانه ها آویزان می شد. امروزه نیز مردم آلبانی به شکل های گوناگونی این رخداد فرهنگی را گرامی می دارند. زنان خانه دار شیرینی های مخصوص این روز را که بیشتر در تنورهای ذغالی پخته می شوند، آماده می كنند و هنگام عصر همراه با انجیر، گردو، تخم مرغ پخته، ران بوقلمون و خوراکی های دیگر بر سفره خانواده قرار می دهند. شب پیش از این روز، زنان سالمند خانواده تا صبح بیدار  می مانند و سبزه های تازه را در زیر بالش کودکان، جوانان و زوج های تازه به عنوان نمادی از تولد و زایش دوباره قرار می دهند. صبح روز بهار در خانه ها به نشان مهمان دوستی باز می شود و سبزه و پارچ آب به خانه ها می آورند.این عمل نیز معمولا توسط زنان سالمند صورت می گیرد. دختران در این روز دستبندهایی بافته شده از دو رشته سفید و قرمز به نشانه فرارسیدن فصل بهار بر دست می کنند. در گوشه و کنار شهر صدای شادی به گوش می رسد و اجرای گروه های آکروبات و سیرک را می توان به تماشا نشست. در این روز افراد به دیدار آشنایان، دوستان و همسایه ها می روند. رسم است که شام بیرون از خانه و در محیط باز صرف شود. پوشیدن لباس های سنتی آلبانیایی با رنگ های شاد و جذاب از دیگر گوشه های جذاب و دیدنی این روز به شمار می آید.

 

وقتی که خورشید سربرمی آورد

زمستان های بسیار سخت و طولانی همراه با آسمان تیره و تار، شرایطی ویژه را برای اهالی گرینلند ایجاد می کند. همین امر باعث شده تا فرارسیدن سال نو، برای برآمدن دوباره آفتاب در ذهن و روح این مردم انتظاری مهم شكل بگیرد. در روز سیزدهم ژانویه، برای مردم شهر ایلولیسات که در حدود 250کیلومتر بالاتر از حلقه قطبی قرارگرفته زمانی دیگر است. در این روز که مصادف با روزهای نخست سال نو بوده، اهالی شهر بر سورتمه هایی که با سگ کشیده می شوند سوار شده و به سوی تپه های هولمز می روند تا در آنجا شاهد طلوع شکوهمند خورشید پس از چندین ماه تاریکی باشند. در این روز، اهالی به شادی و تفریح  می پردازند و کیک تازه و قهوه داغ زینت بخش این روز زیباست. سال نو در سرزمین برفی گرینلند زمانی پرشور و هیجان است و درختان تزئین  شده با لامپ های رنگی و ستاره های بزرگ درخشان معمولا تا روز دوازدهم ژانویه در گوشه و کنار شهرها به چشم می خورند. تحویل سال نو همگام با سایر کشورهای اروپایی در شهرهای برف گرفته و سرد این كشور با آتش بازی برفراز آسمان شهرها همراه است.

 

ماهیگیری در سن

رود سِن با درازای بیش از 750 کیلومتر در شمال فرانسه نه تنها یکی از پدیده های طبیعی مهم و پرکاربرد در زندگی مردم این دیار در طول تاریخ، بلکه منبع الهام جذابی نیز برای هنرمندان بوده است. هر فصل با ویژگی های خاص خود در حاشیه این رود صحنه هایی بدیع خلق می کند و از این میان بهار در سواحل سن با شکوفه های رنگارنگش برجسته تر از سایر فصول به نظر می رسد. نقاش مشهور هلندی وَنگوگ که دورانی را در شهر پاریس گذراند، چند اثر را با الهام از طبیعت این رود در فصل بهار به تصویر کشید. در این تصاویر سواحل سن، پل ها و قایق های ماهیگیری در بستری از طبیعت این رود به چشم می خورد. در این نقاشی ها همچون سایر آثار ونگوگ ضربه های زمخت قلم مو را بر سطح بوم نقاشی می توان مشاهده كرد که نه تنها نشانی از ویژگی های این سبک است؛ بلکه نشانی از غلیان احساسات درونی هنرمند به شمار می آید. جالب اینجاست كه این احساسات در نقاشی های ونگوگ با عناصر تصویری همچون خط و رنگ نمود ویژه ای پیدا می كنند. در یکی از نقاشی های این مجموعه تصویری از رود را همراه با شخصی سوار بر قایق در حال ماهیگیری می توان دید. در پس زمینه نقاشی نیز پلی دیده می شود که توسط دو ساقه قطور درخت در جلوی زمینه قطع شده است. زاویه دید هنرمند در گوشه ای از ساحل رودخانه بر این ترکیب زیبای طبیعت و آدمی او بازشده و در بستری از زیبایی های بهاری اثری زیبا و آرامش بخش را بر جای گذاشته است. این نقاشی كه «ماهیگیری در بهار» نام دارد، در سال 1887 خلق شده است. ونگوگ مانند بسیاری از هنرمندان بزرگ در زمان حیات خود اقبال چندانی برای بهره گیری مادی از آثارش نداشت و در فقر و ناامیدی این جهان را ترک گفت. شاید او نمی دانست که سال ها بعد آثارش در جایگاهی بلند قرار خواهند گرفت و بر سر تصاحب آنها بالاترین قیمت ها از سوی مشتریان پیشنهاد  خواهد شد.

 

عید و بازار چینی

سرزمین کهن چین سرشار از نمودهای گوناگون فرهنگی و هنری بوده است. سال نوی چینی که در حوالی میانه زمستان و به مدت دو هفته برگزار می شود، از جشنواره های فرهنگی چینی هاست كه با رخدادها و مراسم گوناگونی همراه می شود. مراسم آیینی مذهبی و اجرای گروه های عروسکی با تندیس های پارچه ای از اژدها و شیر از جمله این مراسم است. یکی از رویکردهای مهم در جریان این مراسم بزرگداشت درگذشتگان و همچنین تکریم بزرگان خانواده است که فرصتی شایسته برای تجدید سنت های بومی و گرامیداشت ارزش های والای انسانی فراهم می آورد. چینی ها نه تنها در چین بلکه در سایر کشورها به ویژه برخی از مناطقی كه جمعیت زیادی از آنان در آن ساکن  است، همچون مالزی و سنگاپور به برگزاری مراسم آیینی خود می پردازند. رقص عروسک های شیر و اژدها در گوشه و کنار شهرها همراه با حرکات آکروباتیک گروه های حرفه ای و نوای سازهای بادی و طبل های بزرگ شور و هیجان بالایی به این روزها می بخشد. علاوه بر این مراسم نمایشی و آیینی، بازارهای کوچک و بزرگ پر از خریداران بوده و لباس و خوراکی های مختلف رنگ و بوی شهرها را دگرگون می سازد. شیرینی های مخصوصی در این روزها پخته می شود که یکی از نمونه های پرطرفدار آن کیک تارو نام دارد. از میان میوه ها، نارنگی که نمادی برای عید چینی ها محسوب می شود، بسیار مورد توجه قرار دارد. در این میان به مراسم آتش بازی و هواکردن فانوس های قرمز به ویژه در روز پایانی عید می توان اشاره کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *