بوستان جوانمردان ایران

روی نقشه، شبیه به یك ماهی دُم خمیده است كه دهانش ارتفاعات شمال غرب شهر را نوك می زند و دمِ چند پَرَش روی لبه یك بزرگراه، قوس برمی دارد، اما رنگش به سبزِ جوانه می رود؛ طوری كه انگار سراسرِ بدن ماهی را تخمِ ترتیزك(شاهی) پاشیده و منتظر نشسته باشند تا جوانه های ریزریز بعد از چند روز آب خوری، به جای پولك بیرون بزنند. بعد از آن بالا؛ در آسمان، نقشه بوستانِ جوانمردان ایران را عكاسی كرده باشند. بیرون از كاغذ نقشه اما یك بوستانِ وسیع زیر پاهاست كه برای كشف دیدنی ها و نقطه های بكرش در غرب پایتخت ساعت ها وقت لازم است. آن جغرافیای قلمی نقشه روی زمین های كن آن قدر پیچ و تاب می خورَد و بازی سایه و آفتاب با درختان راه می اندازد كه بوستان جوانمردان ایران همیشه برای دیدن نو بماند. اگر گرمای تابستان دست از بیخ گلوی رودخانه میان بوستان بردارد، آبشُره های رود كن برای روز و شبِ این بوستان آواز می خوانند و شب ها هم بچه قورباغه ها زیر نور ماه با آوازِ رود، همراهی می كنند. گزارش این هفته، حاصل ساعت ها گشتزنی بین قعرِ دره تا بلندای تپه هایی است كه اكنون در مرز بزرگراه های شهید همت و حكیم واقع شده و  بیرون كاغذ نقشه جزو دارایی های بوستان جوانمردانِ ایران به حساب می آیند.

 

بهشت در كن

 

محل: بزرگراه شهید همت؛ آن بخشی از مسیر كه درخت های توت اش، این وقتِ سال غوغا به پا كرده اند. طوری كه در حاشیه بزرگراه شهید همت و همسایگی كن، قدم به قدم نوجوانِان شاه توت به دست ایستاده و سعی دارند با فروش میوه های باغی، گوی سبقت را از رقبای جوان خود بربایند. یك دست، ظرفِ كوت شده شاه توت است و دستِ دیگر، با انگشت های رنگ گرفته از قرمزی توت ها، هولكی سمتِ ماشین های گذری بالا و پایین می روند.  باغ های توت كن، جز این كارگرهای جوان، همراهِ دیگری هم دارند؛ بوستان جوانمردانِ ایران كه برای پیدا كردنِ ابتدا، انتها، مسیر پیاده روی و دوچرخه سواری، ورودی ها و سوراخ سنبه های دیدنی و گاهی بكرِ آن، یك روزِ كامل وقت نیاز است. شاید هم چندین وعده قرارِ ملاقات دسته جمعی لازم باشد برای سر درآوردن از جاهایی كه این روزها در سایه درخت های توت به بهشتِ كن تبدیل شده و پای كمتر كسی به بعضی نقاط بلند و دنج آن رسیده است.

 

در همسایگی كوه

 

آن تندیس برنزی بلندبالا در حاشیه بزرگراه شهید همت، با اسلحه روی دوش و صورتی كه سمتِ كوه های شمال غربِ پایتخت چرخیده، نشانه خوبی برای یافتن ورودی شمالی بوستان جوانمردان ایران است. تندیس شهید ابراهیم همت در بخش جنوبی بزرگراه، ایستاده و اسلحه روی دوش اش زیر آفتابِ داغ تابستان برق می زند. شیب آرام پشتِ تندیس به بوستانی می رسد كه نام جمعی پاسدارانِ مرزهای كشور را بر سر درِ آن حك كرده اند؛ «جوانمردانِ ایران».  كمی جلوتر یك دروازه سنگی دهان باز كرده كه به باغ های توت كن مشرِف می شود و شهروندان را برای یافتن بوستان در بین دیوارهای باغ و درختانِ كن هدایت می كند. از همین جا معلوم است كه بوستان جوانمردان ایران، قرابت زیادی با ارتفاعات شهر دارد. در شمالِ بزرگراه شهید همت، كوه ها دست گردن هم انداخته اند و سایه شان را در نزدیك ترین نقطه ممكن بر یك بوستان شهری پهن كرده اند، اما اختلافِ ارتفاع، جزو داشته های منحصر به فردِ بوستان جوانمردان ایران به حساب می آید. مسیرهای طویلِ بوستان از روی تپه های نرم تا ته دره پیش می روند تا همزمان تجربه متفاوتی از حضور در این پهنه سبز برای شهروندان رقم بخورد؛ خنكای ته دره وقتی نسیم میان دیواره های سبز شرقی و غربی می پیچد و همسایگی با ارتفاعات، وقتی زمین های غرب شهر زیرپاهاست.

 

بوستان جوانمردان، روز را چطور می خوانَد؟

 

روز برای بوستان جوانمردان، آواز متفاوتی از شب می خواند. با ورود به حاشیه بزرگراه شهید همت و ورودی شمالی بوستان، هنوز «ووره» ماشین ها به گوش می رسد. كنار آن دیواره كوتاه و سنگ چینِ شمالی قبل از ورود، درختان توتی هست كه سیرسیرك ها از تنه اش بالا رفته اند. باریكه آب زیر پای درخت ها راه می رود و از بین برگ های سبز تیره توت، صدای كشدارِ سیرسیرك های كن می آید؛ «سیررررررر».

رو به مسیرِ ورودی و در حاشیه بزرگراه، لای شمشادهای تُنك و نهال های باریك، آلاچیق ها چترشان را بالای سرها باز گذاشته اند؛ قدری نزدیك به جمعِ گلبرگ های سیمانی كه دور تا دورِ آبنمای شمالی بوستان را گرفته اند. محوطه آبنمای شمالی باید از بالا شبیه به گل های چندپَرِ به كار رفته در هنر تذهیب باشد؛ به خصوص وقتی آن تكه های فرم دار سیمانی، آبنما را احاطه می كنند. آب، روی فواره آبنما قُل می زند و مسیرِ آسفالته ورودی به داخل بوستان می خزد. حالا درخت های دوسوی مسیرند كه فرمان می دهند سكوت بر سراسر بوستان حكمفرما شود. البته تا جایی كه زمین بازی كودكان سر بر نیاورده باشد. از كنار میله های حفاظِ نقره ای شمال بوستان، هم هیاهوی بچه ها به گوش می رسد و هم آواز پرنده هایی كه لای شاخه های افرا می پرند. آوازِ روز بوستان را رودخانه كن، اگر زنده باشد تكمیل می كند.

 

سكوت مهتابی

 

شب، رویه دیگری برای آواز خواندن دارد به خصوص كه هر نقطه از بوستانِ جوانمردان، یك ملودی متفاوت برای نواختن پیش رویش گذاشته است. از بالای تپه های نرم و خاكی اینجا شهر در بقچه شب، پیچیده و آرام است. چراغ های شهر در سكوت دنبال هم ردیف شده اند و سوسو می زنند تا جایی كه دوردست ترین های شان در مخملِ تاریكی محو شوند. از بالای تپه های نرمِ اینجا كوه های شمالِ شهر، تیره تر از همیشه اند وقتِ شب؛ یك زنجیرِ با ابهتِ سنگی كه شهر در شمالی ترین نقطه اش به آن تكیه داده است. حالا اگر ساكنان آلاچیق ها لحظه ای سكوت كنند، آواز آرام شب در نزدیكی كوه و زیر نور ماه، روان می شود. اسم اش را می شود در این ارتفاعاتِ خلوت «سكوتِ مهتابی» گذاشت و اجازه داد آرامش را در وجودِ آدم ته نشین كند. وقتی زمانِ بازگشت فرا برسد، همین آرامش با سرازیر شدنِ آدم به سمتِ دره، در رگ ها می چرخد و بندبندِ وجود را فرا می گیرد. خلوتِ شب بوستان تا جایی پا به پای آدم می آید كه هیاهوی بازی های بوستان، هیجان را جایگزین آن كند. شاید هم قرقرِ آرامِ تسمه دوچرخه ای كه راكب اش، آن را بی ركاب در سرازیری رها كرده تا سكوت شب را بشكافد و همانطور كه پیش می رود جیرجیرِ نازك حشره های شب همراهی اش كنند. در انتهای مسیرِ ركاب زدن، زیر پایه های پلی كه پابه جفت روی رودخانه كن، ایستاده قورباغه هایی پیدا می شوند كه صدای شان از میان باریكه آبِ جاری در رود به گوش می رسد؛ «قوررر…».

 

بر بلندای تپه های بوستان

 

عصرهای تابستان وقتی آفتاب از سرِ شهر می پرد، آلاچیق ها و بخش چمن پوشِ بوستانِ جوانمردان جای سوزن انداختن نیست. در زمینِ وسیعِ شمال شرقی، بین درخت های پرشاخه كاج و توت، بچه ها اغلب والیبال بازی می كنند. كمی پایین تر و بعد از آن ورودی شمالی كه شهروندان را از بزرگراه شهید همت به داخل بوستان هدایت می كند، چند ورودی هم در مسیرِ شرقی بوستان تعبیه شده است. وقتی شهروندان، تندیس جانبازانِ چفیه به گردن را در شمال بوستان، پشت سر گذاشتند، دوراهی آسفالته ای سر راه ورود قرار می گیرد. مسیری به ارتفاعات كن منتهی می شود و دیگری پله می خورَد و تا دلِ بوستان پیش می رود. در ابتدای مسیرِ شرقی كه قرار است بلندای تپه ها را پیش رو بگذارد، محوطه های سنگ چینِ مدوری هست مثل آلاچیق های بی یال و كوپال؛ بدون دیواره و سقف. درعوض میان سنگ چینِ این دایره ها نیمكت هایی قوس خورده اند كه خانواده ها زیر سایه درختان روی آنها می نشینند و استراحت می كنند. گاهی روی كف سیمان پوشِ این دایره ها كه محل تجمع اعضای خانواده ها شده اند، زیرانداز پهن می كنند تا گرمای آفتاب از تن زمین بپرد و نسیم شب های كن، لای شاخه های توت چرخ بزند.

 

سایه پوشِ بوستان در عصر تابستان

 

این باریكه گذران از میان درختانی كه سرهای شان را به هم آورده اند، باید دیدنی ترین مسیرِ بوستان جوانمردان در ارتفاعاتِ این محدوده باشد. همانطور كه دیواره كاهگلی باغ های توت در شرقی ترین بخشِ بوستان پیش می آید و سیرسیرك های باغ قدم ها را همراهی می كنند، بلندای مسیر به محدوده ای می رسد كه نور برای رسیدن به زمین آن در حال تقلاست تا آن برگ های سبزِ سیر را پشت سر بگذارد. اما زورِ شاخه های پربرگ به اشعه عصرگاهی می چربد و فس فسِ آبپاش چمن ها كار را برای بهشتی كردن این بخش از بوستان تمام می كند. تا همین امروز مسیرِ شرقی حاشیه باغ های توتِ كن شاید ناشناخته ترین قسمت بوستان جوانمردان بوده باشد كه تنها تعداد معدودی از شهروندان در آن، اوقات گذرانده اند. از این پس، اما این بخش سراسر سایه، غمِ تابستان را به خود نمی بیند. پشتِ آن نرده های سبزرنگِ مُشرف به دره و رودِ كن، تعداد بیشتری از شهروندان می ایستند و تكاپو در پارك را از بلندای تپه ها تماشا می كنند. همین جا در كنارِ نرده های حفاظ، وسایل بدنسازی هم هست كه تا جنوبِ مسیرِ سایه پوش پیش رفته اند و رنگ قرمزشان، شهروندان را به جنبشِ مضاعف فرا می خوانَد. كمی پایین تر، میزهای پینگ پنگ در سایه و با فاصله دنبال هم چیده شده اند.

 

وقتی هكتارها زمین سبز زیر پاست

 

ورودی های شرقی بوستان جوانمردان با ورود جمعیتی كه سبد به دست هستند و دنبال آلاچیق خالی می گردند شلوغ شده است. روز به سمتِ غروب پیش می رود و آلاچیق های شیروانی قرمزِ شرق بوستان، كم كم پُر می شوند. آنهایی كه زودتر آمده اند پرده نازك آویخته از نرده های آلاچیق را از جایی كه صورتِ خورشید به سمت اش بود، بر می دارند. حالا تنها اشعه جاندارِ آفتاب است كه از پشتِ كوه های همسایه بوستان، بیرون می زند. اعضای جمع های خانوادگی اغلب جمع می شوند و بر بلندای تپه شرقی می ایستند تا با آسمانِ دم غروب عكس یادگاری بگیرند. از بالای آن تپه های فنس كشی شده و بلند، پس زمینه ای در تصویرِ آنها ثبت می شود كه تا افق پوشیده از درخت و سبزه است و آدم هایی كه از این بالا قدِ دو بند انگشت هم نمی شوند. شهروندانِ بندانگشتی باید چند صد متر پایین تر از ارتفاع تپه های شرقی باشند درحالی كه در مسیرهای بوستان پیاده روی می كنند یا ركاب می زنند.

 

درنگ بر فراز تپه های كن

 

محوطه سایه پوشِ بوستان جوانمردان كه به انتها برسد راهِ دیگری به داخل بوستان پیچ می خورَد. روی تابلوی ورودی این مسیر مشخص شده كه چه محل هایی برای استفاده شهروندان تدارك دیده اند. ایستگاه دوچرخه، زمین بازی كودك، سرویس بهداشتی و پل عابرِ شرق و غرب بوستان با قدم گذاشتن در همین مسیر سرِ راه رهگذران قرار می گیرد. درست در دهانه همین مسیر یك مجسمه از كره زمین نصب كرده اند و شعله های قرمز رنگی كه كره نقره ای را فرا گرفته اند موقع بالا رفتن از كناره صیقلی آن، به قلم شباهت پیدا كرده اند. همانطور كه گل های میمونِ باغچه ها حواس آدم را از مسیر آسفالته می گیرند، مجسمه دو شیرِ نر در دو سوی ورودی شرقی بوستان نمایان می شوند. پایین تر از مجسمه شیرهای در حال غرش، زمین بازی دیگری برای سرگرم شدن كودكان فراهم است. سرسره ها و قلعه رنگارنگ این زمین بازی طرفدارهای زیادی دارد. میزهای پینگ پنگ اینجا هم آماده اند تا علاقه مندان به این رشته ورزشی، در ارتفاعات كن یك مسابقه یا بازی تمام عیار راه بیندازند. راه ورودی شرقی، به پایین سُر می خورد و سنگ های قرمز و خاك گرفته كف، با شیب تندی از كنار چمن مصنوعی دیواره ها به بوستان می خزند. از اینجا تا چشم كار می كند، سبزه است و آواز پرنده. خانواده ها در كنار نرده های این مسیر نشسته اند و زمین های غرب پایتخت را تماشا می كنند.

 

و بچه ها سرسره چمنی اختراع می كنند!

 

مسیر سنگ پوشِ شرقی باید شب های آرامی را تجربه كند. برگشت از این مسیر، یك دوراهی پیش رو می گذارد. باریكه راهی كه نیمكت هایش در سایه درخت ها خنك مانده اند و راهی كه پهن می شود و به دلِ بوستان می زند. بالای سرِ این پهن راه مجسمه عقابی در حال تلاش برای پرواز هست و زیر پایش تا چشم كار می كند دوچرخه سوار، اسكیت باز و عابر پیاده پیدا می شود. شهروندان تك تك، روی دیواره شیبدار شرقی و بین مجسمه پلیكان ها و قوهای بوستان، جای نشستن پیدا می كنند و رو به نورِ قرمزِ آخر روز عكس می گیرند. از همین جاست كه مسیرِ پهنِ «گذر شهدا» شهروندان را به دیدن سردیس شهدا فرا می خواند. اینجا سردیس شهدایی همچون محمدعلی فیاض بخش، علی اكبر شیرودی و یوسف كلاهدوز تا انتهای مسیر، همراهی تان می كنند. پشتِ سرِ همین تندیس ها شیب تندی هست با چمن یكدست و هموار. وقتی زمین های بازی، هیجان اولیه كودكان را تخلیه می كنند، بچه ها سراغ این شیب چمن پوش می آیند و دست در دست هم تا پایینِ شیب، سُر می خورند. صدای خنده و فریاد شادمانه شان این پهنه پرگذر را خانه خانه فتح می كند.

 

وقتی ارتفاع بوستان به اوج می رسد

 

مسیر آسفالته و آرامِ شرقی كه با ملایمت هر چه تمامتر آدم را به بلندای یكی دیگر از تپه های بوستان می رساند، راهی پیش پا می گذارد تا یك كوهپیمایی آرام را به تجربیات قبلی در این بوستان اضافه كند. از همانجا كه مجسمه طاووسِ بوستان، گردن خمانده و به سوی شمال شهر نگاه می كند باید راه را كج كرد و شیبِ نرم را گرفت تا به بالا رسید. پدرها این مسیر شیبدار را دوچرخه و گاهی سه چرخه به دست طی می كنند و فرزندان شان هم پا به پای شان بالا می روند. زمین كه مسطح شد، وقت سه چرخه سواری خردسالان در كنار زمین بازی و بركه بوستان است. ماه در حالی در دلِ آسمان نشسته كه هنوز قطره های روشنایی روز از سرِ بوستان نپریده است.  در پایان این مسیرِ كوهپیمایی آرام، آلاچیق هایی هست كه در نزدیكی یك توتستان پراكنده شده اند. دور گردنِ میله های سبزِ آلاچیق ها گاهی بادكنك و كاغذ رنگی پیچیده اند تا تولد خردسالان را در فضای بوستان و یك دورهمی دوستانه جشن بگیرند. اینجا بالاترین نقطه بوستان به حساب می آید. جمعیت از كنار توتستان و آن حباب های آبی چراغ وارد می شود و در كنار بركه سنگ چین، زیرانداز پهن می كند. بازار عكاسی كنار مجسمه مرد ماهیگیر و تندیس های كودكانِ بازیگوشِ كنار بركه، گرم است. این بالا گاهی كار دنیا برعكس هم می شود؛ بابابزرگ ها دو چرخه نوه های شان را می گیرند و خندان و عجول، در مسیرِ دوچرخه سواری آنها یكی- دو دور ركاب می زنند!

 

دوچرخه سواری ارزان

 

آسمان رنگ نیلی می گیرد و چراغ هایی كه در نگهدارنده حباب های مات شان، پیچ خورده اند یك جا روشن می شوند. كم كم زمین های بازی مشتری های بیشتری پیدا می كند و چمن بخش های مختلف بوستان هم بیشتر زیراندازپوش می شوند. مسیرِ آسفالته بوستان بی دریغ، به سمت جنوبِ پیش می رود و سر راه نمازخانه، زمین های بازی و آبنماها را پشت سر می گذارد. بر بلندای دیواره سنگ چینِ شرقی كه بالای سرِ این مسیر ایستاده تندیس آرش كمانگیر و كاوه آهنگر رو به غروب دارد. كمی جلوترروی دیواره قلعه ای بوستان، مجسمه باقرخان؛ اسلحه بدوش و سوار بر اسب هویدا می شود و بعدتر مجسمه حكیم ابوالقاسم فردوسی كه در آرامشِ تمام انتهای دیواره فیروزه ای رنگ شرق نشسته. عده ای با دیوار مجسمه عكس می گیرند، اما بچه ها با والدین شان پایین پای دیوارِ ایستاده اند و انتظار می كشند تا مسئول واگذاری دوچرخه در ایستگاه كرایه دوچرخه، مدرك شناسایی شان را تأیید كند. اینجا یكی از ارزان ترین نقطه های شهر برای كرایه دوچرخه به حساب می آید. درست است كه كرایه دوچرخه برای كمتر از یك ساعت، میسر نیست، اما برای ركاب زدن در این مدت، تنها شش هزار تومان دریافت می شود و البته یك مدرك شناسایی معتبر هم با حضورِ صاحب مدرك برای كرایه كردن دوچرخه در بوستان جوانمردان لازم است.

 

خاطره تفریح در یك زمین بازی

 

دور تا دورِ آبنمای نیم دایره بوستان، پسربچه های بازیگوشی می چرخند و با آن استخوان سینه كفتری، ماهی های آبراه را دنبال می كنند. تقلای شان اغلب برای گرفتن ماهی ها نتیجه نمی دهد و پیراهن به تن شان چِپ چِپه آب می شود، اما دست بردار نیستند. كمی دورتر خانواده های همین بچه ها در حال تدارك عصرانه یا شام هستند. مردانِ جمع، شُره های عرق را از تن هندوانه خنك می گیرند و آن را بعد از بریدن بین اعضای خانواده تقسیم می كنند. كمی بعدتر زغالِ منقل هم سرخ شده و می توان روی آن بلال كباب كرد. زمین های بازی شرق بوستان یك جا گسترده تر از بقیه نقاط این محدوده در دسترس قرار می گیرند. آنجا كه بوفه ها و فروشگاه های موادغذایی پهلو به پهلوی هم داده اند و از داخل بعضی های شان صدای هس هس سرخ كردن می آید. روبه روی میزِ همین بوفه ها كه كاسه های پر و پیمانِ خیارشور، گوجه و كلم خرد شده روی آنها ردیف شده، زمین بازی موكت پوشی هست كه عجیب ترین بازی های ممكن را برای كودكان تدارك دیده است؛ طوری كه بزرگسال ها هم وسوسه می شوند دستگاه های مدرن و عجیب این محوطه را امتحان كنند و روی دایره چرخان، پیچ دار یا كج و معوج اش با تعجب تمام بچرخند و از شدت هیجان، حباب های درشتِ هوا را قلپ قلپ قورت بدهند.

 

بازی و تماشای فیلم

 

مسیر شرقی بوستان از كنارِ شیبِ آرام و چمن پوشی گذر می كند و به راه میانی؛ درست بالا سرِ رودخانه كن می رسد. پله های آهنی منتهی به كنار رودخانه، طرفدار زیادی ندارد؛ چون این روزها گرما حریف جوشش آب رودخانه شده و خبری از آبشُره های سابق رود كن در میان بوستان نیست. حالا یك پهنه خاكی و سنگپوش جای گذر آب را گرفته و به مرز منطقه 5و 22در بوستان جوانمردان تبدیل شده است. روی شیبِ آرام شرقی رود، زیراندازهای رنگی پهن شده و جمعیت در حال مهیا شدن برای شبِ بوستان هستند. بین زیراندازها مجسمه اسب هایی پیدا می شوند كه زیر نور چراغ، برق می زنند و بچه ها از سر و كول شان بالا می روند. كمی بالاتر در زمین بازی بوستان، غوغایی به پاست. كودكان سعی می كنند خود را در استخر توپ غرق كنند. یكی، دوتا از قایق های كوچك حوضچه كه پُر شوند، متصدی آنها را حركت می دهد تا دور فضای چهارگوشِ حوض بچرخند. هلی كوپتر زمین بازی، اما طرفدارهای بیشتری نسبت به باقی ِ اسباب بازی ها دارد. كمی پایین تر روی دیواره ساختمانِ فراسینما نوشته شده، صندلی هایی در این محوطه در دسترس هستند كه قابلیت چهارصد حركت در ثانیه را دارند. سیستم دالبی موجود در این فضا از امتیازات آن بوده و به غیراز تماشای تصویر، بینندگان را با وزش باد و ریزش آب حین تماشای فیلم مواجه می كند.

 

پینگ پنگ بازهای حرفه ای بشتابند

 

مسیرِ غربی بوستان تپه های بلندی دارد و زمین های سنگ چینِ ریز. پهنه آسفالته ای سمت غرب، قوس برمی دارد و تند ارتفاع می گیرد. آن وقت از كنار مجسمه های میرزاكوچك خان جنگلی، آریوبرزن و شهید مدرس می گذرد. انتهای مسیر هم میزهای پینگ پنگی هستند كه میان درختان توت چیده شده اند. اینجا و دور و بر میزها شلوغ ترین نقطه برای بازی پینگ پنگ در بوستان جوانمردان است. بعد از آخرین میزِ پینگ پنگ، شیب چمن پوش گسترده ای پشت به غروب خورشید كرده ولابه لای درخت های جوانش پُر از زیرانداز و جمع خانواده هایی است كه اغلب از ورودی غربی وارد بوستان شده اند و حالا دور هم انتظار می كشند تا شام دستپخت آقایانِ پیر و جوانِ جمع در یك شبِ تابستانی آماده شود. نزدیك به این محوطه پر جمعیت، مسیر از كنار آلاچیق هایی می گذرد كه خانواده ها در میان بازوهای سفیدش بساط دورهمی راه انداخته اند. كمی پایین تر، وسایل ورزشی كودكان را با رنگ نارنجی و بنفش مشخص كرده اند و آنها را كنار زمین بازی شان دنبال هم چیده اند. انتهای مسیرِ جنوبی به شادیكده بزرگی می رسد كه رنگ شادِ اسباب بازی هایش از دور كودكان را فرا می خوانَد. توضیح نصب شده روی شیشه این محل، خبر از تخفیف ویژه ای می دهد كه برای روز تولد كودكان استفاده كننده از خدمات شادیكده درنظر گرفته شده است.

 

آن سوی رودِ كن چه می گذرد؟

 

پُل قوس دارِ آبی رنگی از روی رودخانه كن می گذرد و جمعیت را به محدوده منطقه 22در بوستان جوانمردان می رساند. مسیرِ میانی غرب بوستان را انگار برای پیاده روی دسته جمعی ساخته باشند، گروه گروه با لباس ورزشی یا در جمع های خانوادگی پهنه اش را زیرپا می گذارند. از دست های خالی و كفش ورزشی كه به پا دارند مشخص است نه برای نشستن كه برای قدم زدن و سبك شدن، این مسیر را انتخاب كرده اند. مسیرِ پیاده روی از كنارِ دیواره گلدان پوشِ غرب بوستان آن قدر به سمتِ شمال پیش می رود كه نور و هیاهوی زمینِ بازی های كلوبی، ذوق و هیجان را تا زیر پوستِ بچه های علاقه مند به این بازی ها بالا بیاورد. در محوطه بازی های كلوبی و بیخ گوشِ سرسره عظیم خردسالان، موسیقی تندی آنها را به تكاپو واداشته . طرفدارانِ بازی ترامپولین در صف ایستاده اند تا نوبت شان برسد و روی آن صفحه فنری، بالا و پایین بپرند. هلی كوپتر شادی با كابین های رنگی و خندان، مدام دور می گردد و كودكان تازه از راه رسیده را سوار آن گردونه كوچك می كند. انتهای محوطه هم مختص بازی های مجازی، فوتبال دستی و ایرهاكی است و هزینه استفاده از دستگاه ها برای اطلاع شهروندان، روی آنها نصب شده است.

 

اسكیت سواری، از آماتور تا حرفه ای

 

پایین پای بوستان و نزدیك به بزرگراه حكیم، یك زمین وسیع هست برای دور زدنِ اسكیت سوارها. تعدادی از كودكان روی سكوی كناری زمین نشسته اند و با پوشیدن اسكیت، مهیای بازی در زمین می شوند. اینجا مختص علاقه مندانی است كه اسكیت سواری را آموخته اند و به صورت تفننی در زمین گشت می زنند.، اما در همین مسیر و رو به شمال بوستان، بعد از آنكه شهروندان وسایل بدنسازی نارنجی رنگِ بزرگسالان را پشت سر گذاشتند و از كنار غرفه های فروش صنایع دستی و كافه های غرب بوستان گذشتند می توان زمین بازی را پیدا كرد كه در محوطه اش انواع بازی ها را تجربه می كنند؛ از والیبال و بسكتبال گرفته تا فوتبال دستی، پینگ پنگ و سواری گرفتن از وسایل مدرن در زمین بازی كودك. درست در كنار همین زمین، بخشی برای آموزش تخصصی اسكیت تدارك دیده شده و اطلاعات لازم را برای ورود در كنار درِ ورودی زمین نصب كرده است.

جواد حسنی؛ مربی درجه دو اسكیت و داور درجه سه این رشته در میانه زمین به علاقه مندان این رشته ورزشی آموزش می دهد. او درباره زمان آغاز آموزش اسكیت می گوید: «در اكثر مواقع می توان اسكیت سواری را از چهار سالگی آغاز كرد. این موضوع بستگی به استعداد كودك دارد. بازیكنان تحت آموزش من در جلسه نخست می توانند با وجود اسكیت، تعادل خود را حفظ كرده و روی پای شان بایستند. هشتاد درصد این بازیكنان در جلسه اول قادر به حركت كردن با اسكیت هستند. روال آموزش به نحوی است كه از آنها می خواهم حدود 15تا 20دقیقه در حاشیه زمین راه بروند و دست شان را برای حفظ تعادل به كناره زمین بگیرند. این كار به گرم كردن بدن آنها قبل از انجام حركات بعدی هم منجر می شود.» او تأكید می كند، برای اسكیت سواری نیاز است كه افراد از كلاه ایمنی و لوازم ایمنی دیگر مانند زانوبند، آرنج بند و مچ بند استفاده كنند. در همین زمین امكان كرایه كردن اسكیت برای علاقه مندان مهیاست و جواد حسنی یادآوری می كند، نحوه انتخاب اسكیت به سن شخص، وزن او و شماره پاهای فرد بستگی دارد. به طور كلی روش صحیح انتخاب اسكیت، انتخاب تحت نظارت مربی در این زمین است. او می افزاید؛ قبل از آنكه كودكان و نوجوانان در این زمین، مشغول آموختن اسكیت سواری شوند، مربی ها درباره وضعیت سلامت و نوع بیماری های آنها اعم از بیماری های تنفسی، استخوانی و حركتی از والدین شان اطلاعاتی دریافت می كنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *