جمشید بایرامی , حال زندگی، هوای مردم

همراه جمشید بایرامی و دوربین اش دور ایران را می گردیدم؛هنرمند عكاسی كه به گفته خودش 8سال است ایران را عكاسی می كند. وقتی در آغاز گفت وگو از او می خواهیم كه كمی از خودش صحبت كند، می گوید:« محله نازی آباد.اول راهنمایی را با پول، دوم راهنمایی را با كتك و سوم راهنمایی را با پارتی قبول شدم.سپس ترك تحصیل كردم. من و دوربین با هم عهد و پیمان بستیم كه با یكدیگر سفر كنیم و شاهدان صادقی باشیم برای نشان دادن زیبایی ها، اما تلخی ها و زشتی ها را برای دیگران بگذاریم.ما می خواهیم فقط زیبایی ها را نشان بدهیم» بایرامی نشان درجه یك هنری دارد. او همچنین نمایشگاهایی در موزه هنرهای سلطنتی هلند، موزه هنرهای معاصر رم و همچنین بی ینال ونیز برپا كرده است.افزون بر این، بایرامی در دانشگاه های هاروارد، آكسفورد، دنیسون و اوبرلین كارگاه آموزشی برگزار كرده است و سال ها عكاس خبرگزاری رویترز، آی فه و تایم و همچنین دبیر گروه عكس روزنامه های مختلف كشور بوده است. نخستین كتاب عكسی كه از بایرامی به چاپ رسیده كتابی است حاوی عكس هایی از مراسم حج.به قول خودش؛ شش بار حج رفته و هر شش بار به طور غیرمجاز از مراسم حج عكاسی كرده است.

 

آقای بایرامی! چگونه به عكاسی علاقه مند شدید؟

 

راستش هیچ وقت درس  خواندن را دوست نداشتم؛ چون كلا آدم دیداری هستم؛ یعنی با دیدن چیز یاد می گیرم تا اینكه بخواهم كتاب بخوانم. دلیل اینكه درس نخواندم این نبوده كه از سواد و علم فرار می كردم. به همین  خاطر ادامه دادم و شوخی شوخی و سر یك اتفاق ساده پا به دنیای عكاسی گذاشتم.

 

آن اتفاق ساده چه بود؟

 

یك روز دوستی دوربینی در دست داشت و به من گفت، برو با این عكاسی كن. او نمی دانست كه عكاسی نمی دانم. من هم رفتم به یك عكاسی و از عكاسی كه در آنجا بود، پرسیدم كه چگونه می توان با آن عكس گرفت. عكاس با تعجب پرسید، مگر كار با این دوربین را بلد نیستی؟ بعد هم یك حلقه نگاتیو داخل آن گذاشت و گفت، فقط دوربین را روی اتوماتیك بگذار و دیگر كاری نداشته  باش.از عكاسی كه بیرون آمدم، رفتم داخل خیابان و بدون اینكه اطلاعی از رنگ، نور و كمپوزیسیون داشته  باشم، شروع به عكاسی كردم.در واقع  نخستین عكاسی من از مردم بود؛ یعنی نخستین فریمی كه گرفتم، مستند اجتماعی بود. بعد ها هم كه وارد دنیای عكاسی جنگ و خبری شدم، كارهایم انسان محور بودند.

 

حالا چه شد كه به عكاسی ایرانگردی پرداختید؟

 

از دوران كودكی سفر زیاد می رفتیم. به همین  خاطر چون منطقه گیلان و آذربایجان مسیر پدری ام بود، آن را خوب می شناختم. از همین رو وقتی كه بزرگ شدم، دوستانم را جمع كردم و با آنها به سفرهای مختلف رفتیم. در این سفرها بود كه از زندگی مردم بومی و محلی عكاسی می كردیم؛ مثلا از ماهیگیرها یا شالیكاران. اینگونه بود كه عكس های ما جنبه ایرانشناسی داشت، بدون اینكه خودمان بدانیم. بنابراین به شیوه ای كاملا اتفاقی وارد این حیطه از عكاسی شدیم.

 

پس به نظر شما ژانری به نام عكاسی ایرانشناختی داریم؟

 

در عكاسی، مستند اجتماعی داریم. خود مستند اجتماعی هم بر دو نوع است؛ مستند اجتماعی با گرایش به   «آرت» و مستند اجتماعی با گرایش عمومی. هر كسی كه از خیابان عكس بگیرد، می توان به آن عكس، مستند اجتماعی گفت  اما ساختار و مهندسی ندارد. وقتی پای نگاه هنری به میان می آید و عكاس فهم اجتماعی و روانشناسی دارد، حاصل عكسی می شود كه متفاوت از عكس های عموم مردم است.به هر حال كسی كه مستند اجتماعی كار می كند، ممكن است تم و موضوعی را انتخاب كند كه ایرانشناسی نباشد؛ مثلا زنان در ایران یا انسان و كار، اما وقتی عكاسی از اول كار، بنا را بر شناسایی ایران بگذارد، با عكاسی ایرانشناختی روبه رو می شویم.این نوع عكاسی سازوكار و ادبیات و نگاه خودش را دارد.

برای اینكه به ویژگی های نگاه شما به عكاسی ایرانشناختی برسیم، بهتر است درباره تجربه های خودتان در این زمینه صحبت كنیم. گفتید كه به خطه آذربایجان زیاد سفر كرده اید.به همین دلیل حتما به خوبی از آنجا عكاسی كرده اید.

بله! دلیلش این است كه پدرم اهل اردبیل بود و همانطور كه در آغاز اشاره كردم، در دوران كودكی به این خطه خیلی سفر می كردیم. به هر حال ریشه و اصل، آدم را به  خودش می كشد.من  كه بچه آذربایجان بودم ناخودآگاه به این خطه كشش پیدا كرده  بودم و در واقع  با چشمان و احساس پدرم عكاسی می كردم.

 

یعنی بیشتر عكس هایی كه از ایران گرفته اید، منحصر به همین خطه آذربایجان است؟

 

منظورم این بود كه شروع كار عكاسی ام از خطه آذربایجان بوده  است. وگرنه به شخصه به كویر هم علاقه زیادی دارم و عكس های فراوانی از نقاط كویری ایران گرفته ام.الان هم دوست دارم بیشتر از مردم كویر عكاسی كنم.

 

چرا؟

 

به این دلیل كه فضای كویر خیلی گرافیكی تر از نقاط دیگر است.نكته بعدی در مورد كویر این است كه مردمان كویری آرام، نجیب، مهربان هستند.به اضافه اینكه كویری ها اصالت خود را بهتر حفظ كرده اند و فرهنگ یكدست تری نسبت به جاهای دیگر ایران دارند؛ برای نمونه روستای عقدا در نزدیكی یزد، روستای توریستی و زیبایی است.به مردم پیشنهاد می كنم كه حتما سفری به این روستا بكنند.از همه اینها گذشته، حوزه تمدنی ما بیشتر در نقاط كویری ایران متمركز شده اند، مثل یزد، كرمان، سیستان.

 

در خطه آذربایجان چه ویژگی هایی دیده اید كه شما را به عنوان یك هنرمند عكاس به خودش جلب كرده  است؟

 

بگذارید به این نكته اشاره كنم كه در میان مردم نقاط مختلف ایران یك حس و ویژگی مشترك وجود دارد.در جایی نوشته  شده  بود كه همه جای ایران سرای من است.من این عبارت را تجربه كرده ام. واقعا همه جای ایران آشیانه من است. وقتی به جایی می روم، اصلا دغدغه و نگرانی چگونه ماندن در آنجا را ندارم؛ چون می دانم كه حتما در خانه ای به روی من باز خواهد شد.

 

چون ایرانی هستید، حس تعلق به ایران در شما هست.با این حال فكر می كنید، چیزی فراتر از این نكته وجود دارد؟

 

درست است  اما با این حال، مردم ایران خونگرم هستند.این نكته را خارجی هایی كه به ایران سفر كرده اند، همواره گفته اند.یك گردشگر آمریكایی می گفت، من تاكنون به 30 نقطه جهان سفر كرده ام  اما مهمان نواز تر از ایرانیان ندیده ام.به گواه تاریخ، ایرانی ها حتی به دشمنان شان هم محبت می كنند.ما ایرانی ها بیگانگان را در میان خودمان راه می دهیم و درونمایه فرهنگ آنها را می گیریم و شكلی ایرانی به آن می دهیم.

 

به جز مهمان نوازی به چه ویژگی های دیگری در میان مردم ما برخورده اید؟

 

سختكوشی ایرانی هم مثال زدنی است؛ مرد كار هستند؛ یزدی ها، كرمانی ها، بلوچ ها، كردها، آذری ها….

 

تهرانی ها هم در فهرست شما جا می گیرند؟

 

تهرانی ها چون در شهری پر از بوق و دود و دروغ زندگی می كنند، نه! اما به هر حال سختكوش هستند؛ چون ریشه و اصالت دارند.ببینید! مردم یزد اگرچه سده ها در میان گرما و خشكی و كویر بودند، فرار نكردند تا بیایند مثلا در جواهر ده زندگی بكنند.آنها با شرایط كنار آمدند و قنات    كندند، بادگیرها و بازارهای طاق ضربی را ساختند تا زندگی را گسترش بدهند.در واقع  با جغرافیا همزیستی كردند.

در اینجا بر می گردم به سؤالی كه درباره ویژگی های خطه آذربایجان پرسیدید.ببینید! آذربایجان طبیعتی دارد كه مثلا نمی توان آن را در سیستان و بلوچستان سراغ گرفت. نكته دیگر اینكه مردم این قسمت از ایران از رنگ های متنوع و شاد در لباس های شان استفاده می كنند. ویژگی بارز دیگر مردم آذربایجان این است كه آیین های شادی و سوگواری و عزا را به نیكوترین شكل برگزار می كنند.

 

كدام  یك از آثار تاریخی و جاذبه های طبیعی این خطه را بیش از همه دوست دارید و دیدن آن را به مردم توصیه می كنید؟

 

بر این نظرم كه فقط شمال ایران را تبلیغ نكنیم. كویرهای ایران و سواحل چابهار به همان اندازه دیدنی هستند.چابهار ما خیلی مظلوم واقع شده  است.این منطقه ایران ویژگی های زیادی دارد؛ چه مردم و چه فرهنگ و هنر آن.تا حالا كسی به این ویژگی ها اشاره نكرده  است. این را هم بگویم كه در این خطه امكانات رفاهی خوبی برای گردشگران تدارك دیده  نشده  است.البته به نظرم چابهار و سیستان و بلوچستان دارای امنیت هستند و مردم بسیار نجیبی دارند.به بسیاری از شهرهای این منطقه سفر كرده ام و در آرامش و آسایش كامل از آنجا عكاسی كرده ام.مردم این منطقه را خیلی دوست دارم.

 

چند سطر بالاتر از گرافیكی تر بودن كویر نسبت به بقیه نقاط ایران گفتید. منظورتان را بیشتر توضیح می دهید؟

 

ببینید! رنگ در كویر یكدست تر از نقاط دیگر ایران است.كویر خیلی آرام بخش است؛ چه شب های پرستاره و چه روزهای آن. كویر نوعی مدیتیشن است  اما در جنگل این ویژگی وجود ندارد؛ هر لحظه امكان خطر می رود.از طرف دیگر؛ اصولا مردم شمال كشور كویر را دوست دارند و مردم كویر، شمال كشور را.آدم به هر چیزی كه ندارد، علاقه پیدا می كند.حتی خارجی هایی كه به ایران می آیند، بیشتر دوست دارند به نقاط كویری ایران بروند.اصولا كویر انسان را  به سمت خودش جذب می كند.

 

دریا هم همین ویژگی را دارد.

 

از این نظر دریا بعد از كویر قرار دارد.كوهستان هم همین ویژگی را دارد.شما اشترانكوه را ببینید! چه شكوه و عظمتی دارد! معتقدم كه ما یك كشور نداریم؛ 10 كشور داریم با یك جغرافیا و یك پرچم.در كل اروپا نمی توان همزمان كوه و دریا را دید.البته كه ما بهترین ها را داریم  اما دو مشكل عمده هم داریم؛ اول اینكه مردم ما متأسفانه به راحتی طبیعت را از میان می برند.وقتی سفرهای نوروزی آغاز می شود، عزای من هم شروع می شود؛ چون فكر می كنم كه مثلا یك میلیون نفر شمال می روند و اگر مثلا هر نفر روزی یك قوطی نوشابه در طبیعت رها كند، روزی یك میلیون قوطی نوشابه در طبیعت خواهیم داشت! جدای از این مسئولان منابع طبیعی هم كاری برای این وضعیت نمی كنند.بارها پیش آمده كه كیلومترها راه طی می كنیم تا سطل زباله ای پیدا كنیم.گاهی هم «یافت می نشود»!

 

این نگاه آسیب شناسی در عكس های شما دیده  می شود؟

 

قبل از اینكه از هر جایی بخواهم عكس بگیرم، باید ببینم كه قوطی نوشابه یا كیسه پلاستیكی در آنجا نباشد؛ چون بعد از عكاسی باید با فتو شاپ آن را حذف كنم.به همین  خاطر اول باید طبیعت را پاكسازی كنم، بعد از آن عكس بگیرم. قبلا اینطوری نبود.

 

چه زمانی؟

 

20، 30 سال پیش وضعیت خیلی بهتر از این بود.همین الان اگر برویم ساحل گیسوم و تا عمق دو متری ساحل را بكنیم، چند تن زباله پیدا می كنیم.نكته دوم اینكه بعضی  از مردم ما فكر می كنند كه یك اثر تاریخی، تابلوی یادگاری است.به همین دلیل روی آن می نویسند. متأسفانه صدا و سیما و رسانه ها هم در این زمینه كوتاهی می كنند.فرضا اگر پای بازیكنی در بازی پیچ بخورد ده ها خبر از آن در فضاهای رسانه ای منتشر می شود  اما دریغ از یك برنامه كوتاه درباره چگونگی حفظ آثار تاریخی. هیچ آموزشی در این زمینه وجود ندارد.به هر حال، اول باید آموزش داد، بعد توقع رعایت از مردم داشت.نكته سوم اینكه خود دولت هم گاهی در این تخریب ها دخیل است.در ایام نوروز دولت بناهای تاریخی را اجاره می دهد و فروشندگان در آنها داربست می زنند و محصولات چینی و بنجل را در كنار یك اثر چند هزارساله تاریخی می فروشند! بنابراین مدیران ما اول از همه باید یاد بگیرند كه این بناها را اجاره ندهند.اگر هم می خواهند اجازه چنین كارهایی را بدهند، در خارج از این فضاها باشد.اجاز بدهیم وقتی مردم به دیدن اثری تاریخی می روند، به گونه ای نباشد كه فرضا در بالای سر خود كاشی كاری 700، 800 ساله را ببینند و در پایین، كالاهای چینی را.این یك فاجعه است. یا مثلا می خواهیم چاقو سازی را در بنایی كه قدمتی 700 ساله دارد نشان بدهیم.آن وقت دو متر بنر با میخ به دیوار آن بنای ارزشمند می كوبیم! یا در مساجد تاریخی مثل مسجد اردستان یا خوی كه وارد می شویم، متأسفانه می بینیم كه ساعت های دیجیتال، بلند گو و اسپیلیت ها را به دیوار این بناها كوبیده اند! اصلا چه نیازی به این وسایل جدید هست؟ مگر 700، 800 سال پیش اسپیلیت یا ساعت دیجیتال بود؟ بگذاریم مردم با همان تجهیزات و امكانات آن دوره وارد این فضاها بشوند.در مسجد جامع خوی 200چراغ نصب شده  است.درصورتی كه 40 تا ستون دارد.تازه از این 200 چراغ حدود 100تای آن كار نمی كند!

آخرین نكته اینكه روستاهای ما، گنجینه ، سرمایه و هویت ما هستند. دیگر روستایی ساخته نمی شود  اما برخی سازمان ها و بنیادها به طور قانونی! روستاهای ما را تخریب می كنند.به این شكل كه مثلا 20میلیون تومان برای بازسازی خانه های قدیمی روستا هزینه می كنند. نتیجه كار، از میان رفتن بافت تاریخی و فرهنگی روستا ست.هیچ كسی هم به این مساله اعتراض نمی كند.اگر جلوی تخریب روستا های ابیانه، ماسوله، پالنگان، اورامان را نمی گرفتیم، تا حالا اثری از آنها باقی نمانده  بود.هم اكنون روستای خشتی كم داریم.بیش از نیمی از روستاهای خشتی ما ایزوگام شده اند! یا مثلا قبرستان سفید چال 1400 سال قدمت دارد  اما متأسفانه هر كسی به خودش اجازه می دهد كه سنگ قبر زیبای قبرستان را بكند و به جای آن سنگ قبر جدیدی بگذارد.مگر نمی شود چند صد متر دورتر از این قبرستان، زمینی را برای دفن اموات اختصاص داد و این قبرستان تاریخی را مثل یك موزه حفظ كرد؟

 

چه دل پری دارید آقای بایرامی!

 

همه اش كه نباید گفت؛ برویم فلان جا را ببینیم.اصلا خیلی خوشحال می شوم كه آثار تاریخی در دل زمین مدفون بمانند و كشف نشوند.

 

چند سال است كه ایران را عكاسی می كنید؟

 

8سال است كه عكاسی می كنم.خوب است همین جا به سؤال قبلی شما كه در آن پرسیده  بودید، آیا از آسیب هایی كه به آثار تاریخی و طبیعی ایران وارد شده عكاسی می كنید، جواب بدهم.ببینید! اگر جنبه خبری داشته باشد حتما این كار را می كنم، اما مثلا وقتی دارم كتاب ملی ایران را كار می كنم، نمی توانم نقطه  ضعف ها را نشان بدهم.بگذارید در اینجا این پرسش را مطرح كنم كه چرا استانداردهای ما برای حفاظت از آثار تاریخی و طبیعی خودمان پایین است؟

 

خودتان چه فكر می كنید؟

 

اول اینكه ما فرهنگ و هویت خودمان را به خوبی نمی شناسیم.دوم اینكه درهای كشورمان را به سمت گردشگران خارجی باز نمی كنیم. اگر گردشگر وارد ایران بشود، به شما اطمینان می دهم كه می توانیم چاه های نفت را ببندیم.آن وقت فرهنگ و میراث تاریخی خودمان اتكا پیدا می كنیم.مگر تركیه چه كار كرده  است؟ دهه آینده دهه گردشگری است.ما هم باید با جلب گردشگر، كشورمان را آباد كنیم و بسازیم. در مقایسه با سایر نقاط دنیا، ما آثار تمدنی كمی نداریم، اما متأسفانه كمترین بهره برداری را از این حیث داریم.

 

شده بدون دوربین و فقط به قصد سفر به جایی بروید؟

 

بدون دوربین هیچ جایی نمی روم حتی بهشت(خنده). دوست دارم به هر جا كه می روم، آنجا را برای معاصران و آیندگان ثبت كنم.

 

پیش از دیدار از هر اثر تاریخی و طبیعی خودتان را ملزم می كنید كه اطلاعات و آگاهی هایی درباره آن به دست بیاورید؟

 

بله! از قبل حتما درباره آن بررسی و مطلعه می كنم.جالب اینجاست كه گاهی وقت ها مردم محلی اطلاعات تازه ای به من می دهند كه نظرم تغییر می كند؛ مثلا می گویند، برو فلان جا مسجد زیبا یا اثر تاریخی جالبی هست. وقتی كه به سراغ آن اثر می روم، تازه متوجه می شوم كه چیزی درباره آن نمی دانم و چه بسا درباره آن كسی چیزی نشنیده  است! بنابراین بعضی از آثار را كشف می كنم.

 

مثل چی؟

 

زمانی كه بیرجند رفته  بودم، به روستایی به نام «خوسف» برخوردم؛ روستایی بسیار زیبا. یا زمانی كه به  نایبند رفته  بودم، به من گفتند   كسی در اینجا ست كه دارهای قالی خوبی برپا می كند.یا زمانی كه به اسپیدان رفته  بودم، نشانی پیرزنی را به من دادند كه دستمال های زیبایی می بافت. مثلا به ماخونیك، روستای كوتوله ها رفتم و با كمال تعجب دیدم كه در آنجا فرش می بافند. پی بردم كه در میمند مردم حصیر بافی می كنند. شاید خیلی ها از این موضوع آگاهی نداشته  باشند.این را هم اضافه كنم كه به هر منطقه ای كه می روم، چیزی از آنجا می خرم.اگر به گوشه و كنار دفترم نگاه كنید، متوجه این نكته می شوید.خانه ام هم از این وسایل پر است.

 

در واقع؛ یك ایران كوچك برای خودتان درست كرده اید.

 

هدفم از این كار این است كه اول از همه به اقتصاد منطقه ای كه به آن سفر كرده ام، رونق ببخشم. زمانی خواستم از یك نمد مال در یكی از روستاهای ایران عكس بگیرم.تا من را دید، گفت؛ اگر برای خرید آمده ای عكس بگیر وگرنه اجازه نمی دهم عكاسی كنی.من و دوستم با هم چندین نمد از او خریدیم. بعد از آن ما را بغل كرد و در حال گریه بوسید. گفتم، چرا گریه می كنی؟ گفت، اكثر گردشگرهایی كه به اینجا می آیند، خرید نمی كنند، تازه چانه هم می زنند  اما تو خرید خوبی از من كردی. پس چرا خوشحال نباشم؟!

 

در ایرانگردی های تان خیلی با مردم بومی هم صحبت می شوید؟

 

بله! از مردم محلی خیلی چیزها یاد گرفته ام. برای اینكه اینها حرف های دل است.آنها باورهای شان را به من منتقل می كنند. در هر سفر چند واحد پاس می كنم.

 

به نظرم می رسد كه كارهای شما بیشتر جنبه شناختی دارند؛ یعنی برخاسته از نگاه هنرمندی است كه   هم در جست و جوی ریشه ها و هویت خودش بوده و هم در پی این است كه با این آثار دیگران را در شناخت خودش سهیم كند.

 

درست است كه مثلا به دنبال نشان دادن شاهكارهای معماری ایرانی به لحاظ زیبایی شناسی هستم، اما در ضمن می خواهم این نكته را هم به مخاطب منتقل كنم كه فرهنگ پرباری در پشت این آثار وجود دارد.در معماری ما كاملا معرفت نهفته است.كسانی كه آن معماری های باشكوه را آفریده اند، در كنار اصول زیبایی شناسی به روانشناسی و جامعه شناسی هم واقف بودند.به همین دلیل وقتی خانه بروجردی ها یا مسجد عتیق اصفهان را می بینیم، از شكوه معرفت آن به وجد می آییم.حدود 400 طاق ضربی در این مسجد هست كه حتی یك گل آنها شبیه هم نیست.چطور یك معمار 400 گل را با آجر بهمنی اجرا كرده  است؟! در جاده مشكین شهر قبرستانی به نام «ایچه شهری» هست كه واقعا دیدنی است.این قبرستان مربوط به هفت هزار سال پیش است. سنگ قبرها از یك تا دو متر هستند. وقتی این سنگ قبرها به صورت عمودی چیدمان می شوند، انگار جمعیتی از آدم ها ایستاده اند.روی هیچ یكی از این سنگ قبرها اسمی نیست؛ چون هفت هزار سال قبل، خطی نبود  اما روی هر یك از سنگ قبرها یك صورت مشابه تكرار می شد. این صورتك ها عین سبك كوبیسم است. گویا مردمی كه در این منطقه زندگی می كردند، مطابق با خط سیر ستارگان، مردگان خود را دفن می كردند. فاجعه اینجاست كه میراث فرهنگی دورادور این محوطه تیرآهن هایی به عرض یك متر قرار داده تا سوله بسازد. وقتی علت این كار را از مسئولان وقت پرسیدیم، گفتند كه این كار را می كنیم تا مبادا سنگ ها آفتاب بخورند و خراب شوند. در جواب این دوستان باید گفت   در طول این هفت هزار سال، مشكلی برای این سنگ قبرها پیش نیامده، حالا می خواهد پیش بیاید؟! یكی نیست بگوید كه چرا با این كار قبرستان را تخریب كرده اید؟! اگر به این قبرستان بروید، می بینید كه این ستون های آهنی بلا تكلیف رها شده اند و منظره بدی به وجود آورده اند.

 

بر سر حفاظت از آثار تاریخی درگیر هم شده اید؟

 

بارها رگ هایم بیرون زده ، عصبی شده  و داده زده ام اما صدایم به هیچ جا نمی رسد.

 

وقتی در برابر یك اثر تاریخی قرار می گیرید چه حسی پیدا می كنید؟

 

برای نمونه وقتی به جایی مثل ارگ كریم خانی می روم، چند صد سال قبل كه مردم در آن محوطه رفت وآمد می كردند، در برابر چشمانم زنده  می شود.حتی صدای مردم آن دوران را هم می شنوم! احساس غرور می كنم كه ریشه ای به قدمت و طول تاریخ دارم.از طرف دیگر مرا بغض می گیرد كه این اثر به دست خود من تخریب می شود. بنابراین به موازات احساس غرور، احساس شكست و درد و رنج هم می كنم در اینجاست كه احساس تعهد نسبت به حفظ و نگهداری آن اثر پیدا می كنم.به همین  خاطر تمام تلاشم را می كنم تا آن به بهترین وجه، آن را  ثبت كنم.

 

باشكوه ترین اثرتاریخی كه در ایران دیده اید، چه بوده  است؟

 

نمی توانم از یك نمونه نام ببرم. بنابراین بهتر است به چند نمونه اشاره كنم.كاشی كاری مسجد شیخ لطف الله در اوج نظم و زیبایی و گرافیك است.این اجرای بی نظیر نمونه ندارد.وقتی به شهر سوخته سیستان می روم، احساس می كنم كه زیر پای من تمدن عظیمی خوابیده  است.در آن دوران فهم بالایی از شهرسازی داشتیم. شهر میمند را هم خیلی دوست دارم.این شهر حدود 12 هزار سال پیشینه دارد.یا همان قبرستان «ایچه شهری» را درنظر بگیرید كه چقدر باشكوه است.قبرستان سفید چال شهمیرزاد هم در نوع خود بسیار جالب است.روی سنگ های قبر این قبرستان، لوازمی كه مربوط به شغل فرد درگذشته بوده، نقش شده  است؛ مثلا روی سنگ قبر یك آرایشگر، نقش شانه زده  شده است.از این قبیل قبرستان ها در جهان زیاد نیستند؛ پرلاشز پاریس، قبرستان وادی السلام نجف كه خشتی است، قبرستان «”ایچه شهری» مشكین شهر و قبرستان خالد نبی در تركمن صحرا از آن جمله اند.این قبرستان ها به لحاظ ساختار بی نظیر هستند.

توصیف زنده ای كه از قبرستان می كنید، برایم بسیار جالب است.

به نظرم اینگونه قبرستان ها گونه ای گالری هستند؛ اثر هنری هستند.اصلا موزه هستند.از خوابیدن در آنها در هنگام شب ترسی ندارم.

 

در قبرستان های دیگر می ترسید بخوابید؟

 

قبرستان هایی مثل بهشت زهرا خیلی حالت كارخانه ای دارند.حاضر نیستم به آنجا بروم چه برسد به اینكه در آنجا بخوابم.در پایان می خواهم میدان گنجعلی خان را هم به فهرست آثار مورد علاقه خودم بیفزایم. به نظرم این میدان مهم ترین میدان جهان است.به این دلیل كه این میدان دالان سرپوشیده ای دارد كه مردم را از سرما و گرما محفوظ می دارد. در چهار طرف میدان طاق ضربی هایی هست كه هوا به خوبی در آن جریان پیدا می كند. بنابراین در آن زمان به معنای واقعی چیلر داشته ایم.در این میدان چهار اتفاق مهم افتاده است.اول اینكه آب انباری در گوشه میدان هست كه نشان می دهد آب برای آنها مهم بوده  است.در ضلع شرقی میدان حمامی وجود دارد كه نشانگر اهمیت بهداشت برای مردم آن دوران بوده  است.در گوشه ای دیگر از میدان مسجدی است كه نشان از اهمیت عبادت و معنویت برای آنها داشته  است.در شرق میدان هم سكه ضرب می كردند. خلاصه كنم؛ آب، بهداشت، عبادت و تجارت چهار ركن اصلی این میدان است.در كدام یك از میدان های جهان می توانید اینگونه زندگی را ببینید! میدان های دیگر تنها یك اثر و نماد هستند  اما میدان گنجعلی خان خودش برند زندگی است.

 

كجای ایران نرفته اید و دوست دارید به آنجا سفر كنید؟

 

چهار بار ایران را دور زده ام. به من جی پی اس ایران می گویند.با این حال فكر می كنم كه 40 درصد ایران را ندیده ام.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *