زنده به سفر با حسین كریم زاده

از این شماره صفحه ایرانگردی هر از گاهی میزبان هنرمندان عكاسی خواهد بود كه در سفر به نقاط گوناگون ایران تجربه های ارزشمندی اندوخته اند؛ تجربه هایی كه آنها را در قاب عكس های شان برای ما ماندگار كرده اند.این شماره رفتیم سراغ حسین كریم زاده، یكی از عكاسان حوزه گردشگری و میراث فرهنگی.كریم زاده كه آبادانی است، كارشناسی رشته عكاسی دارد.او از سال 1379تاكنون در مطبوعات فعالیت می كند و در كارنامه خود دبیری بخش عكس خبرگزاری میراث فرهنگی و گردشگری، دبیری بخش عكس خبرگزاری كتاب و حالا هم دبیری بخش عكس روزنامه سپید را بر عهده دارد.كریم زاده از همان سال های آغازین فعالیت خود در مطبوعات، در كنار عكاسی خبری به عكاسی گردشگری هم علاقه  مند شد و آن را با جدیت ادامه داده است. حاصل این علاقه مندی سفرهای بی شماری است كه به نقاط گوناگون ایران داشته و همچنین عكس هایی كه از جاذبه های تاریخی و طبیعی ایران زیبا برای مخاطبان به ارمغان آورده است.با ما پای صحبت كریم زاده بنشینید و با تجربه های او در زمینه ایرانگردی و عكاسی گردشگری آشنا شوید.

 

از اینكه به عنوان یك عكاس، سوژه عكاسی شدید، چه حسی داشتید؛ مثل اینكه كمی كلافه شده بودید؟

 

وقتی به عنوان عكاس به سوژه نگاه می كنید با زمانی كه از پشت چشمی دوربین سوژه یك عكاس می شوید، تفاوت زیادی وجود دارد.

 

عكس هایی كه عموما از شما دیده ایم مربوط به آثار تاریخی و طبیعی ایران است.این عكس ها جدای از ارزش های هنری كه دارند از علاقه شما به ایرانگردی پرده برمی دارند.بنابراین می توانیم شما را یك عكاس ایرانگرد بدانیم.درست است؟

 

اگر بخواهیم كلی به این موضوع نگاه كنیم، به دو سر فصل مهم می رسیم؛ گردشگری(ایرانگردی) و عكاسی.هر كدام از این دو ملزومات و شرایطی دارند كه اگر كسی از آنها اطلاع داشته باشد، به درك و لذت بهتر و بیشتری می رسد.

 

این شرایط و الزامات چه هستند؟

 

مثلا برای سفر و گردشگری باید از جسمی سالم برخوردار بود، اطلاعات جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی كافی درباره اقلیمی كه به آن وارد می شویم، داشته باشیم.آن سوی دیگر سكه هم الزامات عكاسی است؛ یعنی اگر به حوزه های گوناگون عكاسی اشراف داشته باشیم، می توانیم به شكل بهتری در عكاسی از منطقه ای كه به آن سفر كرده ایم، استفاده ببریم.با این همه برای عكاسی سفر، اگر حوزه كاری عكاس گسترده تر باشد شاید با دست پرتری از سفر برگردد.

 

بیشتر در این باره توضیح می دهید؟

 

اگر عكاسی «ماكروگرافی» را به عنوان شاخه ای از عكاسی بشناسیم، با فرض اینكه حشره خاصی را در طبیعت ببینیم، می توانیم از آن عكاسی كنیم. از چنین سفری قطعا پربارتر باز خواهیم گشت.یا اگر كمی معماری بدانیم مسلما یك بنای تاریخی را بهتر درك خواهیم كرد.اگر هم فرد طبیعت گردی باشیم، حتما صبح زودتر از خواب بلند خواهیم شد تا در شرایطی نوری مناسب از طبیعت عكس بگیریم.از طرف دیگر؛ از آنجایی كه برخی از پدیده های طبیعی در لحظه اتفاق می افتند و پیش بینی پذیر نیستند، به عنوان یك طبیعت گرد – نه یك عكاس- ممكن است در شرایطی قرار بگیرید كه بتوانید بهترین عكس ها را از آن لحظه طبیعی ثبت كنید.

 

یعنی به عنوان یك عكاس طبیعت، همیشه خودتان را برای این دست اتفاقات طبیعی آماده می كنید؟

 

امیدوارم اینگونه اتفاقات زیاد باشند(خنده).

 

البته اگر عكاس از شرایط جغرافیایی منطقه آگاهی داشته باشد، می تواند پیش بینی كند كه مثلا چه زمانی و كجا و چگونه از فلان حیوان یا پدیده خاص طبیعی عكاسی كند.

 

عكاسانی كه در حوزه حیات وحش فعالیت می كنند، زمان و مكان رفت وآمد حیوانات و عكس العمل های آنها را در فصل های مختلف سال می دانند. با این همه طبیعت همچنان لحظه ها و صحنه های پیش بینی ناپذیر و غیر منتظره ای در آستین دارد.فرض كنید می خواهید در این فصل از كوه دماوند عكاسی كنید. غالبا تكه ابری بر بالای این كوه   یا دود گوگردی كه از آن متصاعد می شود، دیده  می شود. با این حال چه بسا این همه راه بروید و خبری از چنین صحنه هایی نباشد.یا ممكن است برعكس؛ وقتی از آنجا بر گشتید، طبیعت یكی از شگفتی های خودش را رو كند؛ مثلا نور خاصی داشته باشد، پرنده ای بر فراز دماوند پرواز كند و…

 

خب! در بناها و یادمان های تاریخی، قاعدتا تصادف و اتفاقات نقشی ندارند.به جز كسب آگاهی های تاریخی و فرهنگی، چه الزامات دیگری در آنجا وجود دارد؟

 

همانطور كه اشاره كردید، در مواجهه با این آثار در درجه نخست باید به اندازه كافی درباره آنها اطلاعات تاریخی داشت؛ اینكه آیا معماری آن از سبك خاصی پیروی كرده  است؟ آیا پیشینه بنا ارزش افزوده ای برای آن داشته است؟ و از همه مهم تر اینكه آن بنا یا اثر تاریخی را در تعامل با منطقه و مكانی كه در آن قرار گرفته ببینیم.بنابراین در مواجهه با آثار تاریخی تصادف و اتفاق رنگ می بازد، مگر شرایط نوری منطقه ای كه بنا در آن قرار گرفته  است.

 

گفتید كه بنا را در تعامل با محیطی كه در آن قرار گرفته است، می بینید.به بیان دیگر؛ آثار و بناهای تاریخی را ایستا و مرده نمی بینید و روح زندگی را در آنها جاری می بینید. جریان سیال زندگی را چگونه در عكس هایی كه از این دست آثار می گیرید، نشان می دهید؟

 

قطعا می توان این زندگی را در این قبیل عكس  ها نشان داد. البته به شرطی كه نوربا شما یار باشد. هر شیء یا جسمی را در شرایط نوری متفاوت نگاه كنیم، حجم و بعد آن متفاوت می شود و در پی آن، حس متفاوتی نسبت به آن پیدا خواهیم كرد.این مساله در مورد یك بنای تاریخی هم كاملا صادق است؛ یعنی یك بنا در شرایط نوری گوناگون می تواند حس های متفاوتی را به بیننده منتقل كند.

 

با این وصف، در عكاسی از بناهای تاریخی، خودتان هم جزوئی از سوژه می شوید.البته این وضعیت در دل طبیعت بیشتر رخ می دهد.

 

قطعا حین عكاسی از بناهای تاریخی هم این مساله وجود دارد.وقتی اثری تاریخی را برای عكاسی انتخاب می كنید، از پیش می دانید كه آنقدر كاربری داشته كه هر روز مردم با آن سر و كار داشته اند و با زندگی مردم عجین بوده است.گرچه ممكن است امروزه آن كاربری را نداشته باشد، اما همچنان می توان رد پای این مساله را در شیوه ساخت، مصالح به كار رفته در آن و همچنین بازی فرمی كه در بنا وجود دارد، دید. بنابراین شما هستید كه باید انتخاب كنید از چه زاویه ای از یك اثر تاریخی یا طبیعی عكاسی كرد تا آن حسی را كه می خواهید در آن دیده شود.برای نمونه وقتی می خواهیم از یك مسجد عكاسی كنیم، قاعدتا اینگونه است كه در برابر مكانی مذهبی و الهی ایستاده ایم. پس باید به گونه ای آن را دید و عكاسی كرد كه این حس در آن به خوبی دیده شود.یا اگر آب انباری را برای عكاسی انتخاب می كنید، باید حس شادابی، آب و گرما در آن باشد.افزون بر همه اینها زیبایی شناسی فرم هم مهم است.

 

به نظم در عكاسی از بناها و یادمان های تاریخی حس تخیل خیلی به كار عكاس می آید؛ یعنی عكاس باید چاشنی تخیل را به آگاهی های تاریخی و فرهنگی به ویژه برای رسیدن به آن فرم زیبا شناسی كه اشاره كردید، بیفزاید؛ چون به دلیل فاصله تاریخی كه با آن اثر دارد یقینا نمی تواند فضای زندگی را در آن به طور واقعی به تصویر بكشد.

 

فكر می كنم بیشتر از تخیل، تصور به كار عكاس می آید- یا دست كم برای من اینگونه است- البته شاید تخیل یك عكاس بتواند عكس زیباتری پدید بیاورد، اما شخصا تخیل نمی كنم.سعی می كنم تصور كنم كه چه چیزی در آن اثر تاریخی جریان داشته است.

 

یعنی وقتی می خواهید از اثری تاریخی عكس بگیرید خودتان را مثلا در 300 سال پیش تصور می كنید و اینكه شما و دیگران چه تعاملی با آن یادمان و بنا داشتند؟

 

بله! چنین چیزی است.

 

آیا فكر می كنید مخاطب همچنین حسی را در عكس شما پیدا كند؟

 

اینكه مخاطب بتواند حتی حسی جدای حس عكاس پیدا كند، اتفاقا خیلی خوب است.بنابراین شاید مخاطب كارم الزاما آن چیزی را كه من در آن قاب دیده ام، نبیند.

 

آقای كریم زاده جدای از اینكه برای دل خودتان عكاسی می كنید، آیا دوست دارید كه مخاطب با دیدن كارهای شما انگیزه بیشتری برای ایرانگردی پیدا كند؟

 

خب! یكی از هدف های عكاسی گردشگری ایجاد حس شور و نشاط و انگیزه در مخاطب است.ویژگی اصلی یك عكس خوب این است كه این پتانسیل ها را در خودش داشته باشد؛ یعنی شما را به شور و وجد بیاورد.شاید این مساله در برخی مواقع به حرفه ای بودن عكاس ربطی نداشته باشد.

 

پس به چه چیزی ربط دارد؟

 

به حسی كه در لحظه گرفتن عكس داریم.به شرایط نوری و اینكه چه اندازه این حس در عكسی كه گرفته ایم منتقل شده است.

 

یعنی می خواهید بگویید كه غیر حرفه ای ها هم می توانند با دوربین  گوشی های همراه خود عكس های خوبی شكار كنند؟

 

همینطور است.به نظرم خیلی خوب است اگر افرادی كه آموزش های حرفه ای در زمینه عكاسی ندیده اند، بتوانند چند عكس خوب از جاهایی كه می روند بگیرند و خودشان لذت سفر را در عكسی كه گرفته اند، حس بكنند تا اینكه عكس عكاس را در كامپیوتر خود داشته  باشند.

 

توصیه خاصی هم برای این عكاسان غیر حرفه ای دارید؟

 

پیشنهادم این است كه موقع مناسبی از روز عكس بگیرند؛ یعنی زمانی كه نورمناسب باشد.نكته دیگر اینكه پیش از عكس گرفتن به این فكر كنند كه چرا این سوژه را برای عكاسی انتخاب كرده اند.این باعث می شود كه كادر بهتری برگزینند.همچنین به این مساله فكر كنند كه اگر بخواهند در آینده به این عكس نگاه كنند، چه حسی پیدا خواهند كرد؛ آیا همان حسی را كه سال ها پیش داشتند، به آن خواهند داشت و آیا همچنان به آن به عنوان خاطره ای شخصی نگاه خواهند كرد؟

 

امروزه بعضا افرادی را می بینیم كه به جای اینكه از حضورشان در مكانی تاریخی یا طبیعتی زیبا لذت ببرند، پیوسته در حال عكس گرفتن هستند.به نظر شما آیا عكاسی كه از بودنش در آن فضای خاص تاریخی و طبیعی لذت نبرده باشد، می تواند عكس خوب و به یاد ماندنی بگیرد؟

 

وقتی با خانواده به سفر می روم، كمتر پیش می آید كه برای كارم عكاسی كنم.دوست دارم به گفته شما، از جاهای مختلفی كه می بینم لذت ببرم.اگر قرار باشد عكاسی كنم، حتما به قصد عكاسی سفر می روم.مشكلی كه امروزه با دستگاه های موبایل گریبانگیر ما شده این است كه به تولید عكس حریص شده ایم.در واقع؛ لذتی از عكس گرفتن نمی بریم.فقط می خواهیم عكس بگیریم، اما نمی دانیم برای چه این همه عكس می گیریم! مشكل اینجاست كه قبل از عكاسی از خودمان نمی پرسیم كه چرا می خواهیم این كار را بكنیم.

 

چه شد كه از عكاسی خبری به سمت عكاسی ایرانگردانه كشیده  شدید؟

 

راستش نمی دانم كه از كی این علاقه مندی شكل گرفت  اما از سال 80كه وارد بازار كار شدم و رسما عكاسی پیشه  ام شد، پی بردم كه به این حوزه علاقه زیادی دارم.فرضا اگر در برنامه ای خبری هم عكاسی می كردم، چشمم همواره به دنبال این می گشت كه آیا مثلا فلان لوكیشن قدیمی است یا نه.یا اگر سفر كاری می رفتم، همیشه نسبت به آثار تاریخی و ویژگی های طبیعی آن منطقه كنجكاو بودم.از طرفی دیگر؛ پایان نامه كارشناسی ام درخصوص عكاسی معماری خانه های قاجاری شیراز بود.این علاقه به معماری و آثار تاریخی ایران ادامه پیدا كرد. به همین دلیل به مدت چهار سال دبیر گروه عكس خبرگزاری میراث بودم. بعد دبیر عكس مجله سرزمین من همشهری شدم و امروز كه دبیر عكس مهرپارسه هستم.در این مدت علاقه ام به این حوزه بیشتر شده  است.

 

چنین سابقه ای حكایت از این دارد كه سفر زیاد رفته اید.آیا در این گشت و گذارها به منطقه خاصی از ایران از نظر تاریخی و طبیعی علاقه مند شده اید؟

 

اساسا به استان سیستان و بلوچستان علاقه زیادی دارم. با وجود اینكه سفر كردن به این استان به خاطر بعد مسافت دشوار است.

 

همینطور گرمای زیاد.

 

گرمای آن را به جان می خرم.

 

شاید به این دلیل كه جنوبی هستید.

 

خب بله! (خنده). به هر حال هم از تهران تا آنجا راه زیادی هست و هم استان پهناوری است و رفتن از نقطه ای به نقطه دیگر آن زمان زیادی می برد.با این همه سه بار به این منطقه رفته ام و مردم، فرهنگ و جغرافیای آن را خیلی دوست دارم.

 

چه ویژگی های تاریخی، فرهنگی و اقلیمی در این منطقه هست كه شما را به خود جذب كرده ؟

 

مردمان سیستان و بلوچستان بسیار شریف، مهربان و مهمان نواز هستند.طبیعت این منطقه آمیزه ای از ویژگی های متفاوت اقلیمی است؛ هم جاهای خشك و بی آب دارد و هم جاهای سرسبز، هم دریا دارد و هم كوه های زیبایی مانند كوه های مریخی را در خود جای داده  است. از نظر تاریخی هم یكی از باستانی ترین مناطق ایران است.شهر سوخته یكی از تمدن های بسیار كهن بشری در این منطقه قرار دارد.به هر حال آنقدر زیبایی در این منطقه هست كه شما را شگفت زده كند.

 

این جالب است كه شما به منطقه ای علاقه دارید كه دست كم در میان عموم مردم به منطقه ای كم آب شهرت دارد…

 

اما در همین استان كم آب و به ظاهر خشك به سمت منطقه «سرباز» كه می رویم، با سرسبزی روبه رو می شویم كه ما را شگفت زده می كند. واقعا ویژگی های این استان بسیار منحصر به فرد است.صنایع دستی این استان را ببینید؛ از سفال سنتی تا پوشاك و كفش های سنتی آن.نوعی كفش به نام «سواس» در این منطقه هست كه از الیاف خرما بافته می شود.

 

علاقه شما به سیستان و بلوچستان و عكس هایی كه از این استان گرفته اید، نشان می دهد كه شناخت خوبی از این منطقه دارید.اگر قائل به تخصص در زمینه عكاسی ایرانگردی بشویم، می توانیم بگوییم كه شما در زمینه عكاسی از استان سیستان و بلوچستان تخصص دارید و در واقع؛ عكاس خاص این منطقه از ایران هستید و آیا همین نكته درباره عكاسان دیگری هم كه به طور خاص به عكاسی از نقاط دیگر ایران پرداخته اند، می تواند صادق باشد؟

 

راستش با اینكه به استان سیستان و بلوچستان خیلی علاقه دارم و بارها به آن سفر كرده  و عكس های زیادی از آنجا گرفته ام، اما به طور خاص خودم را عكاس این منطقه نمی دانم.هنوز از سفال  كلپورگان عكسی ندارم.از طرف دیگر؛ قطعا عكس های خوب و متنوعی از عكاسان دیگر در این حوزه وجود دارد. همانطور كه پیش تر اشاره كردم، گاهی وقت ها اتفاقات به خصوص طبیعی در حوزه عكاسی تعیین كننده می شوند. با این حال در میان همكاران عكاسانی كه می شناسم، به نظرم آقای غفاری – كه سال هاست از استان كهگیلویه و بویراحمد عكس گرفته و مجموعه ای بزرگ از عكس های این منطقه دارد- را می توان به طور خاص عكاس قوم نگار نامید. ایشان اطلاعات خوبی از زیر و بم این منطقه دارد.

 

راستی چقدر از شهر خودتان؛ آبادان عكاسی كرده اید؟

 

8ساله بودم كه از آبادان بیرون آمدیم.آخرین باری كه به آنجا رفتم، چهار سال پیش بود.متأسفانه عكس های زیادی از شهر خودم نگرفته ام.از طبیعت آبادان تقریبا می توانم بگویم هیچ عكسی ندارم.همیشه این خلأ در ذهنم وجود دارد، اما متأسفانه هیچ وقت به آن نپرداخته ام. با اینكه از بناهای تاریخی آبادان عكاسی كرده ام، اما هنوز وقت نكرده ام با فراغ بال در زادگاهم بگردم و از آن عكاسی كنم.دوست دارم در آینده آرشیو شخصی خودم را در این زمینه غنی كنم، اما اگر به این كار به عنوان صنعت و شغل نگاه كنیم، برایم منبع كسب درآمد نخواهد بود.به این مساله باید شرایط نامناسب آب و هوایی و اقلیمی را كه امروزه متأسفانه آبادان و شهرهای جنوبی ایران با آن دست به گریبان هستند، افزود.مثلا زمانی می شد از نخلستان های آبان كه بسیار زیبا بودند، عكاسی كرد، اما امروزه نخلستان زیادی باقی نمانده است.

 

حالا به نظر شما چگونه می توان مردم را برای سفر به مناطق دوری چون سیستان و بلوچستان تشویق كرد؟

 

باید شرایط سفر به این مناطق را برای مردم آسان كرد.متأسفانه شرایط سفر در ایران خوب نیست؛طولانی بودن مسیر، دسترسی به اطلاعات سفربرای عموم وهزینه سفر.در مواردی هزینه اقامت در برخی از نقاط ایران به اندازه سفر به كشور های همسایه آب می خورد!

 

به همین خاطر وقتی تعطیلی پیش می آید…

 

مردم سفر خارجی را ترجیح می دهند.

 

جدای از سفر خارج، فقط راه شمال را بلدند و آنجا می روند.

 

مردم ما خیلی از جاهای ایران را نمی شناسند.

 

خیلی از جاها را نمی شناسند یا رفتن به شمال آسان تر است؟

 

به نظرم آسان تر نیست. آیا به نظر شما در همین تعطیلی عید فطر، رفتن به شمال راحت بود؟

 

خب نه! اما نسبت به مناطق دوری چون سیستان و بلوچستان و یا استان هرمزگان نزدیك تر است.

 

درست است؛ مناطقی كه نام بردید دور هستند و برای رفتن به آنها باید دست كم یك هفته وقت گذاشت و در یك تعطیلی دو، سه روزه نمی توان رفت، اما جاهای نزدیك تر از این مناطق هم وجود دارند كه می توان به آنها سفر كرد.

 

مثلا در نزدیكی تهران كجا؟

 

اگر قرار باشد كه فقط دریا نبینیم، چرا نرویم خانه ای گلی در كاشان ببینیم؟! یا اگر می خواهیم جنگل ببینیم، چرا فكر می كنیم كه باید حتما به شمال رفت؟ چرا نرویم جنگل های ایلام را ببینیم؟! همیشه كه قرار نیست طبیعت یا آثار تاریخی ببینیم. یك بار هم به جایی برویم تا مثلا غذای خاص محلی بخوریم یا چرا نرویم به جایی كه آفتاب به ما بخورد، یك كویر رمل روان ببینیم كه در غروب شكل زیبایی به خود گرفته است.

 

ممكن است برای خیلی ها دیدن یك خانه گلی لذت نداشته باشد، آنگونه كه برای شما به عنوان یك عكاس دارد.به همین خاطر به نظرم شما می توانید آن لذت و حس خوبی را كه از دیدن خانه گلی یا دیدن كویر در غروب آفتاب داشته اید، با عكس های  تان به دیگران منتقل كنید.

 

بله! اماهر فردی می تواند تجربه شخصی خود از بودن در زمان و مكان را برای خود ثبت كند.

 

اما شما گفتید كه تلاش دارید حس خوب خودتان از سوژه عكاسی را به بیننده منتقل كنید تا انگیزه لازم برای رفتن او به فلان جا پدید بیاید.

 

درست است؛ سعی می كنم، اما این كار لازمه های دیگری هم دارد.

 

چه لوازمی؟

 

این كه شرایط سفر مهیا باشد. بخشی از این مساله؛ یعنی آماده سازی شرایط سفر بر عهده نهادهای غیر دولتی(ان جی او) و بخش دیگر آن بر دوش دولت است.دولت باید در این زمینه فرهنگسازی كند.

 

بنابراین شما فكر می كنید كه اگر این شرایط مهیا شود، مردم دیگر فقط به رفتن به شمال فكر نمی كنند و گزینه های دیگر را هم درنظر می گیرند؟

 

همینطور است. درنظر بگیرید كه اگر قرار باشد 4روز تعطیلی را به قصد سفر از خانه بیرون برویم، اگر شرایط سفر به همه جای ایران مهیا باشد، آن وقت دلیلی ندارد كه فقط شمال برویم.قطعا اگر تنوع ایران را بشناسیم، می توانیم به شهرها و روستاهای گوناگون سفر كنیم.این روزها اقامت گاه های بوم گردی درخیلی از مناطق ایران راه اندازی شده كه بسیار خوب است.هزینه  زیادی هم ندارند. البته ممكن است در مقایسه با كمپ زدن، هزینه بیشتری داشته باشد، اما عملا لذتی كه می برید قابل مقایسه نیست؛ غذای محلی می خورید، پوشش محلی را می بینید، با مردم محلی و آیین ها و آداب و رسوم شان آشنا می شوید، معماری آن اقلیم را می شناسید و…

 

خود شما وقتی چند روز تعطیلی پیدا كنید، با خانواده كجا می روید؟

 

عموما زیاد به سمت شمال نمی روم.جایی می روم كه بشود آن چند روز تعطیلی را به خوبی و در آرامش گذراند.

 

با وجود ترافیك و شلوغی باز هم مایل هستید به چنین جاهایی بروید؟

 

اگر ترافیك جاده ای باشد قطعا نمی روم؛ حاضرم در اطراف تهران در دل طبیعت باشم تا اینكه پنج، شش ساعت را پشت فرمان بگذرانم.همین تعطیلات عید فطر یك روز به منطقه حفاظت شده لار رفتیم و هم از طبیعت آن استفاده كردیم وهم كلی عكس گرفتیم.بعد خوب و خوش بدون اینكه به ترافیك بخوریم به خانه برگشتیم.

 

وقتی ایرانگردی می كنید، چه حسی دارید؟

 

عموما تا زمانی كه در سفر به سر می برم، حس می كنم كه زنده ام. فرقی نمی كند كه چند ساعت دوربین روی شانه ام باشد؛ قطعا احساس خستگی نمی كنم. گاهی در روز هشت تا نه ساعت عكاسی كرده ام. خیلی مواقع كل روزعكاسی كرده ام و با یك استراحت كوتاه شبانه به عكاسی پرداخته ام.

 

در سفرهای ایرانگردی تان با مردم بومی هم ارتباط می گیرید؟

 

یكی از كارهایی كه یك عكاس باید انجام بدهد این است كه ارتباط زنده ای با منطقه ای كه به آن سفر می كند، پیدا كند. به جز اطلاعات تاریخی و فرهنگی و اقلیمی كه یك عكاس باید پیش از سفرش به دست بیاورد، نشست و برخاست با مردم محلی خیلی به او در شناخت منطقه كمك می كند.

 

در كنار عكاسی از چشم اندازهای طبیعی و یادمان های تاریخی، شده عكس هایی بگیرید كه جنبه هشدار دهنده داشته باشند؛ مثلا از طبیعت یا اثر تاریخی ویران شده ای به دست انسان یا بی توجهی دولت نسبت به آن عكس بگیرید وبه این طریق بخواهید حس حفاظت از آن را در مخاطب برانگیزید؟

 

پیش از هر چیز باید گفت كه عكاسی حوزه گردشگری یا میراث فرهنگی خودبه خود خوش نما ست.بنابراین وجه زیبایی شناسانه این دست عكس ها به دیگر وجوه آن می چربد.از آنجایی كه در مطبوعات این حوزه هم كار كرده ام، بخشی از عكس هایی كه گرفته ام مربوط به همین تخریب ها و آسیب هایی است كه به آثار طبیعی و تاریخی ما وارد شده است.به همین خاطر ناچار بوده ام كه به این جنبه هم بپردازم.در این راستا گاهی با مردم عادی هم درگیر لفظی پیدا كرده ام.به هر حال این جنبه از كار هم جزوه دغدغه هایم بوده است.البته شاید نتوانیم جلوی برخی از این تخریب ها را بگیریم؛ نمونه آن نقش برجسته های تنگه چوگان كازرون است.این نقش برجسته ها به دلیل شرایط محیطی در حال از بین رفتن هستند. به این صورت كه یا از بین شكاف  نقش برجسته ها گل سنگ و حتی درختچه سبز شده و یا اینكه بر اثر باد و باران دچارفرسایش شده اند.عكاسی از این منطقه جزو یكی از پروژه هایم است كه چهار، پنج سال است روی آن كار می كنم.

 

با شكوه ترین و زیباترین اثر طبیعی و تاریخی كه دیده اید كدام بوده است؟

 

به لحاظ حس خاصی كه در موقعیت پیدا كرده ام، تخت سلیمان خیلی جذبم كرده است. با وجود اینكه چیززیادی ازبنا باقی نمانده اما فضای غریبی دارد كه نمی دانم منشأ آن چیست.كلا فضای رمز آلودی دارد.

 

خود دریاچه، دورنمای كوه، ویرانه های آتشكده و…می توانند در ایجاد این حس دخیل باشند؟

 

وقتی از روی صفه و یا تپه ها هم به این چشم انداز نگاه می كنیم، چنین حسی وجود دارد.حتی وقتی از منطقه دور شده ام و از دور دست به آن نگاه كرده ام، باز هم برایم رازآلود بود.چندین بار در فصل های گوناگون به تخت سلیمان سفر كرده ام و حتی شب در آنجا خوابیده ام.

 

در پایان چه توصیه ای به خوانندگان دارید؟

 

توصیه ام به مردم این است كه تا می توانند سفر كنند و لذت ببرند.

 

خاطرات و خطرات

در یكی از سفرهایم با یك گروه كوهنوردی به سفری چهار روزه به مقصد قلعه رودخان رفته بودم.تجهیزات عكاسی و لوازم سفردست و پا گیر بود و زیاد.چند ساعتی از شروع سفر گذشته بود.مشغول عكاسی از ابری در دوردست بودم كه رعد و برق داشت. حدود یك دقیقه بعد ابر به ما رسید ومن آمادگی مواجهه با حجم زیاد باران را در كوهستان نداشتم. چند دقیقه بعد هم از بالای سر ما گذشت و رفت، اما كار خودش را كرده بود. آنقدر خیس شده بودم كه ساعت 9 شب زمانی كه اطراق كردیم به شدت تب داشتم و ادامه مسیر در روزهای بعد با بیماری همراه بود.به هر حال بعضی وقت هاعكاسی، به ویژه درطبیعت شرایط سختی را به وجود می آورد، اما خب! جذابیتش به همین است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *