خانه موزه صبا

روزهای گرم و بلند تابستان وقت خوبی است تا در کوچه پس کوچه های تهران قدم بزنیم و به کشف رمز و راز شهری سرگرم شویم که تاریخ  اش را در ساختمان های بلند و خیابان های شلوغ و پرترافیک پنهان کرده است. یکی از این رازهای پنهان تهران خانه ای است در مرکز شهر درست کمی آن سوتر از میدان بهارستان. خانه ای که  نام یکی از مفاخر موسیقی ایران را بر پیشانی خود دارد و اولین موزه شخصی و موسیقی ایران است:«خانه استاد ابوالحسن صبا.» موزه ای که چهل و چند سال پیش در خانه ای که صبا در آن جا به دنیا آمد و بزرگ شد و ازدواج کرد و شاگردان اش را تربیت کرد، برپا شده است. از چهارچوب در خانه صبا که می گذریم هیاهوی بازار کاغذ فروشی ظهیرالسلام یک دفعه ساکت می شود و حسی عجیب از سمت دیوارها و آجرهای خانه به سمت مان می آید و زیر پوست می پیچید و در عمق جان ته نشین می شود؛ انگار ابوالحسن خان صبا در اتاق مهمان خانه در جمع شاگردانش نشسته و آرشه  ویولن معروف آلبالویی اش  را روی سیم ها می کشد و نوای آشنای  زرد ملیجه در هوای خانه می پیچد:« می ، لا،می، لا، لا، لا، می، لا،  می، لا…» موسیقی لابه لای ذرات این خانه جاری است.

 

چگونه برویم؟

خانه موزه صبا در میانه خیابان ظهیرالسلام قرار گرفته است. خیابانی که از یک سمت به خیابان جمهوری و از سوی دیگر به خیابان انقلاب حوالی پیچ شمیران متصل می شود. برای رسیدن به این موزه از هر جای تهران كه بیایید، باید خودتان را به میدان بهارستان برسانید. نرسیده به بهارستان خیابان ظهیرالسلام آخرین خیابانی است که خیابان جمهوری را قطع می کند. مشخصه این خیابان هم مغازه های سررسید و بنگاه های خرید و فروش کاغذ است. داخل خیابان ظهیر السلام به سمت خیابان برادران قائدی- که قبلا به خیابان هدایت معروف بود- باید حرکت کرد. کمتر از نیمی از خیابان را که بالا آمدید بعد از بن بست خاورمیانه کوچه صبا در چوبی خانه شماره ۹۰ را می توانید ببینید. دری که شما را با یک هشتی به حیاط نقلی خانه کمال السلطنه می رساند. این موزه روزهای عادی  هفته و ساعات اداری قابل بازدید است. اگر با در بسته موزه هم رو به رو شدید می توانید در بزنید؛ در  خانه استاد به روی علاقه مندان باز است.

 

وصیت استاد

 

قبل از این که وارد موزه شویم داستان شکل گیری موزه شاید برای تان جالب باشد. بعد از درگذشت ابوالحسن صبا طبق وصیت استاد خانه ایشان در ۲۹ آبان سال ۱۳۵۳ به موزه تبدیل شد. موزه استاد فقید، خانه مسکونی و اجدادی بوده که توسط پدرش ابوالقاسم خان پزشک دربار ناصرالدین شاه خریده شد و تا هفت پشت در آن زندگی کرده اند. خانه صبا در آبان ماه ۱۳۵۳ گشایش یافت. تشکیل خانه صبا به شکل موزه بیو گرافیک به خاطر بزرگداشت صبا و ارج نهادن به میراث ارزشمند او در موسیقی ایران بوده است.بعد از درگذشت استاد وزارت فرهنگ و هنر سابق ساختمان خانه را از بازماندگان خرید. وسایل صبا نیز بعدها توسط همسر او به موزه اهدا شد.این خانه دارای پنج اتاق، زیر زمین و حیاط کوچکی است. بخشی از موزه به تصاویر، لوازم شخصی استاد، اسناد و نامه های اداری و مکاتبات شخصی او اختصاص یافته است. قسمت دوم نیز مشتمل بر مجموعه سازهای موزه است که از منظر قدمت و ارزش، کم نظیر هستند.

این موزه اما در طول سال های بعد با افت و خیزهایی زیادی رو به رو شد. مهمترین مشکل موزه قدمت و فرسودگی  ساختمان آن بود. همین باعث شد تا در سال ۸۴ موزه برای بازسازی تعطیل شود. تعطیلی که البته سال ها طول کشید تا این كه سال ۹۱ با حضور شاگردان شاخص صبا بازگشایی شد.

 

روح زندگی

 

پیش از هر چیزی، از خانه موزه استاد صبا تصور یک موزه بزرگ و یک خانه اشرافی را نداشته باشید. همه وسعت خانه در مجموع ۲۳۰ متر مربع است. استاد موسیقی ایران در خانه ای کوچک به دنیا آمد و در همین خانه بزرگ شد و از نخستین مشق های نت گرفته تا شاهکارهایش را هم در این خانه۲۳۰ متری خلق کرد. این خانه به اضافه همه نت هایی که از صبا به یادگار مانده تنها چیزی است که یکی از بزرگترین موسیقی دانان معاصر ایرانی به یادگار گذاشته است.

حیاط موزه در مرکز خانه دو طبقه ای قرار گرفته  و ساختمان در چهارطرف آن، اما موزه تنها در بخش پایینی خانه قرار دارد؛  جایی که به نوشته کتاب هایی تاریخی و زندگی نامه ابوالحسن صبا، محل زندگی او و خانواده اش بود. به همین خاطر به محض ورود به خانه صبا احساس می کنید که به جایی وارد شدید که روح زندگی در آن جاری و ساری است. خانه ای که هنوز هم محل بزرگ شدن غزاله، ژاله و رکسانا سه دختر صبا و شاگردانی است که تربیت کرد.

 

موزه  خاطرات

 

با آن که موزه صبا بیش از ۴۳ سال است که راه افتاده و در این مدت فراز و نشیب های زیادی داشته اما موزه ای است خاص. موزه ای که روح صاحب خانه در آن جاری است. در لحظه ورود به موزه با شخصی ترین بخش آن یعنی وسایل زندگی روزمره استاد صبا مواجه خواهید شد.

در ابتدای سالن، ویترینی قرار دارد که مجموعه ای زیبا از وسایل شخصی صبا مانند دفتر یادداشت های شخصی او و شعرهایی را که به خط خوش استاد بر سینه کاغذ نقش بسته به نمایش می گذارد. لکه های زرد روی دفتر یادداشت و ناخوانا بودن برخی شعرها و نوشته ها حکایت از گذر سال های رفته بر آن ها دارد. عینک و قلم و دوات، بنچاق قدیمی  خانه استاد، کت و شلوار رسمی  او در ارکسترها و کت و لباس رهبری ارکسترش در دو سوی این سالن در ویترین های جداگانه ای قرار گرفته اند. یک ماسک گچی از صورت این هنرمند بزرگ، یكی دیگر از وسایل موزه را تشكیل می دهد. در میانه سالن، عکس هایی از دوره های مختلف زندگی ابوالحسن خان صبا در معرض دید گذاشته شده اند؛ عکس هایی که از کودکی تا بزرگسالی و نیز زمان درگذشت استاد را به نمایش می گذارد.

 

ملک الشعرای خاقان

 

درست است که در تاریخ معاصر ایران عنوان ملک الشعرا به نام محمد تقی بهار؛ شاعر معاصر ثبت شده اما پیش از بهار ملک الشعراهای دیگری هم بودند که معروف ترین  آن ها محمود خان ملک الشعرای صبا بود؛ شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصرالدین شاه که جد بزرگ ابوالحسن  بود. خاندان صبا جد اندر جد شاعر و به لقب ملک الشعرایی رسیده بودند. مشهورترین چهره این خانواده قبل از ملک الشعرا فتحعلی خان صبای کاشانی بود که ملک الشعرای فتحعلی خان زند بود. محمود خان  نوه او و نقاش و شاعر دربار ناصرالدین شاه بود. او سبک نقاشی خاص و دقیقی داشت و از کارهای او نقاشی های الماسیه و کاخ گلستان را می توان نام برد. محمود خان دستی هم در نثر داشت كه مقدمه  منشات قائم مقام از جمله این دست نویس هاست. او سمت و لقبش را به جعفر صدرالحکما داد که علاوه بر شاعری طبابت هم می کرد. جعفر خان پدر کمال السلطنه و پدربزرگ ابوالحسن صبا بود. پدر صبا به خاطر تسلط به زبان های فارسی و عربی کمال السلطنه لقب گرفته بود. او هم مانند پدر طبابت می کرد، اما به سبک اجدادش به شعر و هنر تمایل بیشتری داشت. به نوشته منابع تاریخی در نواختن سه تار استاد بود و در محافل خصوصی و جمع دوستان بداهه نوازی می کرد. کمال السلطنه  از دوستان نزدیک درویش خان بود. زمانی که درویش خان مورد غضب شعاع السلطنه، قرار گرفت به کمک او آمد و با وساطت مانع حکم قطع انگشتان دست استاد موسیقی ایران شد.تصویری در همین خانه موزه صبا لابه لای عکس های تاریخی هست که کمال السلطنه را در کنار دوست دیرینه اش درویش خان نشان می دهد.

کمال السلطنه بعد از ازدواج خانه ای کوچک در حوالی خانقاه صفی علیشاه پشت باغ سپهسالار خرید و در آن ساکن شد؛ خانه ای که حالا همین جا مقابل ماست و بنچاق قدیمی  آن در یکی از ویترین ها سال ۱۳۱۶ قمری را به عنوان سال خرید آن توسط کمال السلطنه نشان می دهد. در بنچاق نوشته شده پشت باغ سپهسالار، اما حالا نه تنها خبری از باغ سپهسالاری نیست؛ بلكه به واسطه ساخت و سازهایی كه در این منطقه وجود دارند، می توان خانقاه را دید.

 

نشان پدر

 

وارد موزه صبا که می شویم اولین تصویری که می بینیم عکسی است از صاحب  خانه در حالی که ویولن خود را زیر چانه گذاشته و در حال کشیدن آرشه است؛ تصویری که ناخودآگاه ذهن را به سمت مردی می برد که از پیشروان موسیقی مدرن ایران و تلفیق ردیف نوازی کهن با نت نویسی امروزی است. ابوالحسن در سال ۱۲۸۱ بدنیا آمد. او که از کودکی با محافل دوستانه پدر با موسیقی دانان بزرگی چون درویش خان همراه شده بود، خیلی زود استعداد پنهانش را در زمینه موسیقی بروز داد. کمال السلطنه زمانی که او کودک خردسالی بود متوجه علاقه اش به موسیقی شد و مشق های اولیه را با او تمرین کرد. مادر صبا در جایی گفته بود که  ابوالحسن از بچگی لب ایوانی که همین حالا هم در خانه قرار دارد  می نشست و چند تار به انگشت خود می بست و با دهان صدای سازهای مختلف را در می آورد. او برخلاف پسران همسن و سال خودش سه تار پدر را به هر چیزی ترجیح می داد و پدر هم که این سه تار را در اختیار او گذاشت،ردیف های اولیه را به او یاد داد. صبا در در جایی در این باره گفته بود: «پدر من علاقه مفرطی به موسیقی داشت. خود او هم آشنا به سازهای ایرانی بود. در کودکی یعنی در شش سالگی مرا نزد اساتید موسیقی وقت راهنمایی کرد.» این نشان می دهد كه پدر صبا خیلی زود متوجه  شد كه باید برای او معلمی بگیرد.

 

ویترینی از سازها

 

در بخشی از موزه صبا تصاویری از استادان ابوالحسن خان قرار دارد؛ استادانی که در شکل گیری زندگی هنری او نقش موثری داشتند و همه نام های بزرگی در عرصه موسیقی معاصر ایران در حوالی مشروطه و بعد از آن بودند؛ از پدرش تا درویش خان و استادش ؛ علی نقی خان وزیری. نخستین معلم صبا ربابه خانم بود؛ زنی میانسال که دوست عمه اش بود  و در مراسم زنانه  خانوادگی برنامه اجرا می کرد. ربابه كه تصنیف خوان و ضرب گیر بود نواختن ضرب را به او آموخت، اما ابوالحسن شور دیگری در سر داشت. او  بعد از آموزش مقدمات موسیقی از ربابه خانم  برای آموختن سه تار پیش  میرزا عبدالله فراهانی  و درویش خان دوست قدیمی و دیرینه پدرش رفت و با استعداد زیادی که داشت خیلی زود در ردیف استادانش قرار گرفت. صبا سنتور را از علی اکبر شاهی، ضرب را از حاجی خان و کمانچه را از حسین خان اسماعیل زاده آموخت. تنوع سازهایی که استاد صبا در نواختن آن ها مسلط بود بخش دیگری از اشیای موزه را تشكیل می دهد. ویترین بزرگی از سازهای استاد از سه تار تمرینی تا تنبک با پوست دباغی شده در کنار تصویرهایی از استادان ابوالحسن دیده می شود. در اینجا نا خودآگاه جمله همایون خرم، یكی از شاگردان استاد صبا را به یاد می آوریم كه درباره تاثیرپذیری خوب استادش از  پیشكسوتان موسیقی زمانه اش گفته بود:« واقعا باید گفت ایشان با تمام این سازها در حد تسلط به آن ها آشنا بودند. صبا بهترین شاگرد میرزا عبدالله آقاحسین قلی و درویش خان بود. ابوالحسن صبا به نحوی ساز درویش خان را می نواخت که زمانی که شاگردان می خواستند وارد کلاس شوند، نمی توانستند تفاوت میان ساز صبا و درویش خان را متوجه شوند و فکر می کردند که درویش خان است كه در کلاس ساز می نوازد. این تسلط به سازهای ایرانی باعث شد ایشان به سمت ساز ویولن که تا آن زمان، آن را مانند کمانچه می نواختند، برود. استاد صبا به ویولن شخصیتی منفرد از سازهای دیگر در موسیقی ایرانی داد تا هنرمند برای نواختن سه گاه، بیات ترک و مقامات ایرانی مشکلی نداشته باشد. ایشان تمام هم و غم خود را روی ساز ویولن گذاشتند؛ چون آن را به عنوان یک ساز نو همراه با رنگ و بوی جدید اما بسیار مؤثر در موسیقی ایرانی می دانستند، کما این که تأثیر گذاشت و هنوز هم می گذارد. »

 

ساز فرنگی و ردیف ایرانی

 

خوب است در اینجا به این نكته هم اشاره كنیم كه استاد ویولن صبا، حسین خان هنگ آفرین بود.او در واقع؛ محبوب ترین استاد ابوالحسن صبا بود. این را می توان از تصویری كه از او در موزه دیده می شود،متوجه شد. نزدیکترین تصویری كه از حسین خان هنگ آفرین در ذهن داریم تصویر او در فیلم دلشدگان علی حاتمی با بازی حمید جبلی است. حسین خان در جوانی  به عشق آموختن فن نوازندگی فرنگی پا در سفر گذاشت. استاد صبا از طریق رفاقت پدرش و درویش خان با هنگ آفرین که در آن زمان جزو گروه درویش بود، دیدار كرد. هنگ آفرین در آن زمان تصنیف های وطنی را که عارف در باب آزادی می سرود با ویولن همراهی می کرد. او  نواختن این ساز فرنگی را به ابوالحسن آموخت؛ سازی که بعدها صبا در آن به درجه استادی رسید و با تلفیق آن با موسیقی ایرانی راه خود را پیدا کرد. در واقع؛ استاد صبا تحول مهمی در نواختن ویولن و همخوانی آن با ردیف ایرانی به وجود آورد. در آن زمان ویولن با همه تلاش های هنگ آفرین نتوانسته بود تشخص ایرانی پیدا کند و همچنان نت های فرنگی را می نواخت. این صبا بود که شخصیت ایرانی به صدای ویولن داد.

 

زرد ملیجه

 

تصویری از درویش خان كه کنار پدر صبا دیده می شود، ما را بی اختیار یاد آن شب غمناك آذر ماه در خیابان امیریه می اندازد؛ شبی که درویش خان بود و آن فورد تازه رسیده که او را به دامن مرگ انداخت. مرگ ناگهانی درویش در اثر تصادف زمانی رخ داد که صبا تحصیلات خود را درهنرستان کمال الملک کمی آن طرفتر از خانه پدری در نگارستان  به پایان برده بود و کلنل وزیری این جوان با استعداد ۱۸ – ۱۷ساله را  برای تدریس در هنرستان تازه تاسیس موسیقی دعوت کرد. ابوالحسن جوان میان دو راهی عجیبی قرار گرفته بود. از یك سوعلاقه داشت در کالج البرز درس بخواند، اما نمی توانست از پیشنهاد وزیری هم بگذرد.این گونه بود كه دومی را انتخاب کرد. او در هنرستان استعداد خود را به خوبی نشان داد. او هم شاگردی ها و شاگردانش را دور خود جمع می کرد و برای آن ها می نواخت.صبا در هنرستان موسیقی هم خیلی زود توانست خود را به عنوان استادی با استعداد ثابت کند و نظر رئیس سختگیرش را جلب کند؛ به طوری كه خیلی زود  تک نواز برنامه های مدرسه  عالی موسیقی شد. وزیری روی صبا حساب دیگری باز کرده بود. در همین زمان بود که استاد صبا ردیف نوازی و آهنگسازی را هم آغاز کرد.نخستین اثر ضبط شده صبا قطعه  «زرد ملیجه» بود . این قطعه كه  با ویولن بود، روی صفحه ضبط شد. صفحه ای که در یکی از ویترین های موزه به نمایش در آمده است.

 

 

 

 

 

گردآورنده آواهای ایرانی

 

تدریس موسیقی اما برای صبا هدف اصلی نبود و فکر می کرد کار دیگری باید برای موسیقی ایرانی انجام دهد. دکتر تقی تفضلی، نویسنده و موسیقی شناس، در این باره در جایی می گوید؛ صبا نگران بود که عده ای می گویند موسیقی ایرانی پردرد و غمناک است. او می گفت، اگر قرار باشد این عده برای تغییر موسیقی ایرانی، موسیقی نشاط انگیزی پیدا کنند كه  ریشه  ایرانی نداشته باشد، به موسیقی ایرانی صدمه و آسیب می خورد و نوعی موسیقی به وجود می آید که ایرانی نخواهد بود. استاد صبا از جمله بزرگانی است که کاملاً سنت موسیقی ایرانی را حفظ کرده و باعث افتخار موسیقی ایرانی است.

استاد صبا این دغدغه مهم را در حوزه موسیقی ایرانی داشت. به همین خاطر آن را با استادوزیری در میان گذاشت. وزیری هم او را برای راه اندازی مدرسه موسیقی در رشت و گردآوری آواهای شمال ایران  راهی دیار شمال كرد. بخشی از رهاورد صبا از شمال اكنون در موزه قرار گرفته است؛ از برگه ماموریت تا یادگارهایی که از این سفر با خود آورد. صبا نزدیک به دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعلیم موسیقی، به روستاها و کوهپایه های شمال رفت و به جمع آوری آهنگ های محلی پرداخت و ارمغان های بی نظیری از این سفر به همراه آورد. او آن چه که از ساز نوازندگان یا نی چوپانان می شنید، به دقت به روی کاغذ می آورد. نوازندگان محلی تعریف می کردند که وقتی صبا به دیدارشان می رفت با  دقت به سازشان گوش می داد و می نوشت و با شور و اشتیاق آن چه را که شنیده بود، برای ایشان می نواخت. صبا معتقد بود که منابع و سرچشمه های اصلی موسیقی سنتی ایرانی همان آهنگ ها و نغمه های محلی است. ذوق و شیوه  پژوهندگی صبا در زمینه جمع آوری و تنظیم موسیقی محلی منحصربه  خود صبا بود. ژاله، دخترش، در جایی تعریف کرده: «یک روز درویشی از کنار منزل ما رد می شد و مشغول نواختن آهنگی بود. پدر را دیدیم که با عجله و با همان لباسِ منزل بیرون رفت و به دنبال درویش دوید تا آن ترانه را ثبت کند. او از هر تکه برگه ای که در جیب داشت برای ثبت آن ترانه استفاده کرده بود.» این تکه کاغذ هم بخشی از یادگاری های صبا است که در موزه نگهداری می شوند. شاید بتوان گفت، مهمترین دستاورد  استاد صبا  در آن دوران همین سوغات هایی بود كه او از شمال آورده بود. زرد ملیجه، دیلمان، رقص چوبی قاسم آبادی، امیری مازندرانی و چند قطعه دیگر یادگار همین دوره از زندگی اوست که نت های شان در کنار دست نوشته های صبا قرار گرفته است. در همین سفر بود که صبا با منتخب اسفندیاری از آشنایان نیما یوشیج دیدار کرد و از او خواستگاری کرد و در سال ۱۳۱۱ با او ازدواج کرد و صاحب سه دختر شد؛ غزاله، ژاله و رکسانا که نخواستند شاگردانش باشند. غزاله، دختر صبا در جایی گفته كه پدرم همیشه می گفت، از نسل خودم موسیقی دان نمی خواهم!

 

منتخب استاد

 

وقتی نام منتخب اسفندیاری یا صبا می آید، به یك باره قراردادهای بازدید از موزه تغییر می کند! از میانه موزه می خواهیم یکسره شما را به بخش انتهایی آن ببریم؛ جایی که نام همسر استاد صبا یعنی خانم منتخب صبا را روی آن گذاشته اند. همان قدر که روح موسیقی صبا در این خانه  نهفته نقش و اثر خانم صبا را هم كه سال ها بانوی خانه و ستون اصلی آن بود نمی توان نادیده گرفت. زنی که بعد از مرگ همسرش تنها یادگارش یعنی خانه را به وزارت فرهنگ سپرد تا در آن موزه برپا شود. انگار هنوز او در این خانه حضور دارد و سری به آشپزخانه می زند و مواظب شاگردانی است که در زیر زمین صدای سازشان تا هفت خانه آن سوتر می رود و او کنار پارچه هایش سوزن ها را به کمک دخترها نخ می کند. نسل قدیمی تر از دهه 60 و 70 حتما به یاد دارند که وقتی قرار بود خیاطی یاد بگیرند یکی از کتاب های مشهور خیاطی به اسم منتخب صبا بود. منتخب صبا هم مثل همسرش در حوزه كاری اش؛ یعنی خیاطی   تخصص داشت. او سعی کرده بود در این زمینه دست به نوآوری بزند. بنابراین بخش كوچكی از خانه را به محل تدریس خود اختصاص داده بود. او  هم مانند همسرش سال ها روی موسیقی ایرانی مطالعه کرده بود. از همه این ها گذشته او پوشش زنان و مردان ایرانی را بازسازی کرده بود كه حاصل آن لباس های محلی است كه از سراسر ایران گرد آوری شده بودند و اكنون بر تن عروسک های مومی قرار گرفته اند و در بخش پایانی سالن به نمایش در آمده اند. با این بخش از موزه انگار وارد موزه مردم شناسی شده ایم. لباس هایی که با ظرافت هایی عجیب دوخته و بر تن عروسک ها شده اند. این بخش از موزه بخشی از تاریخ پوشش را که در گذر سال ها در حال فراموشی است در دل این خانه کوچک زنده نگه داشته است.البته این بخش از موزه در سال های بعد از افتتاح آن به موزه افزوده شده است.

 

صبا و رادیو ایران

 

بخش دیگری از موزه به حضور ابوالحسن صبا در رادیو اختصاص دارد؛ سال هایی طلایی که رادیو تازه تاسیس ایران به اعتبار حضور کسانی چون وزیری و صبا و تجویدی رونق داشت و صدای ساز این استادان به آن قدرت می داد.  بعد از افتتاح رادیو ایران در سال 1319 صبا از نخستین کسانی بود که به عنوان نوازنده و آهنگساز به آن دعوت شد.اسناد استخدام صبا در رادیو و فرم پرداخت حقوق و نمونه ای از مشق های زمان رادیو بخش دیگری از ویترین های موزه صبا را به خود اختصاص داده است. لابه لای این اسناد می توان میزان حقوقی را که هر استاد در آن زمان از اجرای خود می گرفت محاسبه کرد. از پشت ویترینی که این اسناد قراردارد می شود پیانوی مبله خانه را دید؛ پیانویی که مانند آن ویولن آجری رنگ هنوز جای دست های صبا را روی خود به یادگار دارد. از اینجا به بعد  می توان نشانه هایی از شاگردان صبا را در کنار نسخه هایی از کتاب ها و نت نویسی های صبا دید.

 

كلاس استادان آینده

 

ابوالحسن صبا  بیش از 40 سال به طور مداوم در حوزه موسیقی فعالیت و از این راه نان زندگی اش را تامین کرد. او  در 10 سال پایانی زندگی تنها در خانه اش به تدریس می پرداخت. بیماری قلبی و خستگی باعث می شد که کمتر از خانه بیرون بیاید. بنابراین شاگردانش را در خانه می دید. شاگردان در اتاقی که در بخش جلو خان این خانه نه چندان بزرگ  قرار داشت، به دیدار استاد می آمدند و در بخشی از زیر زمین مشق موسیقی می كردند.زیرزمینی که بیشتر به حوضخانه های قدیمی  شبیه است، طی سال های گذشته محل حضور استادان بزرگ آینده چون علی اکبر شهنازی، غلامحسین بنان، علی تجویدی، فرامرز پایور، علی اصغر بهاری، احمد عبادی و همایون خرم بود. البته در این بخش از موزه تعدادی از نت های زنده یاد فرامرز پایور نیز به چشم می خورند که شاگردان استاد پایور به موزه صبا اهدا کرده اند. در کنار این نت ها تکه هایی از روزنامه هایی که در این سال ها درباره صبا نوشته بودند به دیوار نصب شده است. روزنامه هایی که به ویترینی ختم می شوند که اسناد بیماری و پزشکی صبا را در خود جای داده اند و همچنین خبر خاموشی ساز استاد را.

 

کجای این شب تیره؟

 

روز 30 آذر ماه 1336 صبحی مهتدی در رادیو ایران خبر درگذشت یکی از استادان موسیقی ایران را خواند:«ابوالحسن خان صبا روز گذشته در اثر سکته قلبی در خانه اش در خیابان ظهیرالسلام درگذشت. خانه ای که در آن به دنیا آمده بود و بزرگ شده بود.» منتخب صبا، همسر استاد صبا که بیش از 30 سال همراه او بود، درباره روزهای مرگ شوهرش در خانه در جایی گفته: «صبا دو ماه قبل از مرگ،به من گفت، به زودی از دنیا می روم.باید خانه ام را به نام تو کنم.حرفش را جدی نگرفتم، اما حال او روز به روز بدتر می شد. اواخر عمرش زیاد از خانه بیرون می رفت. سر کوچه یک مغازه کفاشی بود، ساعت ها در مغازه می نشست و به کار کفاش نگاه می کرد بدون آن که حرفی بزند. سه تار قشنگی ساخته بود که طول آن نیم متر بود. روزهای آخر عمرش سه تار را در آغوش می گرفت و به من خیره می شد و می خواند: شیشه عمرم شب یلدا، شب یلدا شکست. روز ۲۹ آذر،حالش خیلی بد شده بود. دکتر شیخ به منزل مان آمد.آن شب آقای پایور و خانم آذر عظیما(همسر مرتضی حنانه)آنجا بودند. دکتر گفت که صبا امشب می میرد، ولی صبا که عشق عجیبی به تدریس داشت خیلی آسوده و در کمال آرامش به خانم عظیما درس داد و به پایور سفارشاتی کرد. دوستانش را خبر کردم. بعد از این که درس دادنش تمام شد روی تخت دراز کشید.شهریار و امیر جاهد سراسیمه به بالینش حاضر شدند. صبا که مرا بسیار منقلب بودم، دلداری می داد  دخترانش را بوسید. نگاهی به سازش انداخت. دو قطره اشک از چشمانش سرازیر شد. دست مرا گرفت. یکی از دختران  را صدا کرد و از او خواست تا پیانو بزند. زیر لب این شعر نیما را زمزمه می کرد؛«به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را» تا به راحتی در سپیده دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.»

این چنین بود که درست همین جایی که حالا یادگارهای صبا به نمایش در آمده او آخرین نفس هایش را کشید. تنها وصیت او تبدیل این خانه به موزه یادگارهایش بود؛ اتفاقی که بعد از  آبان 1353 افتاد. پیکر صبا را در میان اندوه شاگردانش به ظهیرالدوله بردند و کمی آن سوتر از استادش، درویش خان و ملک الشعرای بهار به خاک سپردند.

در اینجا گشت و گذارمان در موزه صبا با دری که در انتهای سالن به حیاط می رسد به پایان می رسد اما صدای موسیقی که در جان این خانه هست همچنان ادامه دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *