دیدنی های تهران زیر نور ماه

شب، چادر سیاهش را کشید سر شهر. مشت کرد ستاره پاشید وسط آسمان. جیرجیرک ها ردیف شدند پناه شمشادها تا دور از چشم ماه، شب آواز همیشگی را زمزمه کنند. یک وقت، خیال هم دید پرکشیده، رسیده تا لبه پشت بام. تا پای دیواری که از آبپاشی دم غروب، بوی نم می داد. به وقتی تن گلدار تشک پهن می شد رو خنکای موزاییک. چشم ها می افتاد به چشمک یک مشت ستاره و آرزوها تا دل نقره پاش آسمان بالا می رفت. به جایی که هر کس فکر می کرد ستاره خودش آنجا توی آسمان نشسته. کم کم خواب تا پشت پلک ها بالا می آمد و شب های گرم بهار و تابستان تا وقتی باد شهریور بزند «پشت بامی» می ماندند. اما حالا این خاطره ها روی پشت بام های شهر جای شان نمی شود. یک بام است و 20،30 واحد آپارتمان. نوبتی هم که باشد به هر واحدی یک شب می افتد. حالا جیرجیر زیر شمشادها لابه لای آژیر دزدگیرها  در کوچه و خیابان گم می شود. شاید هم در شتاب راندن خودروهای بیدار در بزرگراه تا خود صبح. کاسه لعابی آب یخ روی بام و عطر شب بوهایی که تا لبه پشت بام قد می کشید در یاد قدیمی ترها رنگی می مانند. شهرنشینان تهران بزرگ با گذر شب های پایتخت این زمانه طور دیگری بده بستان می کنند؛ چرخ زدن در خلوت خیابان ها، زیر سایه بوستان ها، آرامش تپه ها، سکوت ارتفاعات و گشتن در سوراخ سنبه های شهر وقتی روشنایی خانه ها از فراز شهر، دشتی پر از ستاره می سازد. وقتی ترافیک و هیاهو دست از سر شهر بر می دارد. وقتی ماه، چشم شب را روشن نگه می دارد تا آدم ها دور از مشغله و کار، ساعت هایی را با شب نیمه روشن شهر خلوت کنند. شب های تهران در فصل گرم، بیش از همیشه بیداری را تجربه می کند. اگر خواب، با چشم های شما هم غریبگی می کند شب های تهران را ببینید و گوش کنید:

نورها و نواها زیر سایه شب

شب شهر، آرام گرفته و در گودی باغچه یا زیر برگ و بوته ها با جیرجیر حشره های شب بیدار،  نفس تازه می کند. ماشین ها تک و توک، نور می اندازند توی چشم تاریکی. خیابان با هر پلک نور از خواب می پرد و پشت پای لاستیک های پرشتاب و غباری که به هوا برخاسته، باز چرت اش می گیرد. چراغ چشمک زن چهارراه، یک لنگه پا ایستاده و تنهایی اش را رو به چشم رانندگان شب، نارنجی و نورانی چشمک می زند. گوش شب زیر تیک تیک دایره های روشن چراغ راهنمایی، تیز می شوند.

عین همین نوا را تابلوی نئون چند قدم دورتر وقت خاموش و روشن تکرار می کند. باریکه نور قرمز در حرف ها قوس می خورد تا مثلا بنویسد «عینک سازی» بعد انگار که داغ دلش تازه شده باشد جزززززی صدا می کند و باز از نور، پر و خالی می شود. چراغ های دور خیابان ها،  هاله های گرد بی نظم و ترتیب اند که با سرعت گرفتن ماشین، از میان جدول های سفید و سبز، گردن می کشند و تا جایی که تیرهای آهنی شان سر خم کنند، همراه ماشین های گذری، راه می آیند. فواره ها و آبنماهای شهر اما زیر آسمان سورمه ای خوابیده اند. یک قطره نور در ساختمان های اداری پیدا نمی شود. کیوسک ها تخته نئوپان پشت دریچه را پایین آورده اند تا دهان پنجره شان تا صبح بسته بماند. دور از تصاویر و صداهایی که در همهمه روز گم می شوند و شب ها پیدای شان می کنیم، نوای دیگری هم هست. خس خس نرم و کشدار جارو در دست رفتگرهای شب بعد از خاتمه گشت زدن های شبانه ما. یکجور لالایی است زمانی که ملحفه را تا بیخ گلو بالا کشیده ای و به شب زیبای تهران فکر می کنی. صدایش انگار همه دویدن ها، جدل ها، گشت زدن ها، سرگرم شدن ها و فریادهای شوق را -خوب یا بد- از فکر آدم های خواب آلود شهر جمع می کند تا چند ساعت بعد برای دوباره از نو شروع کردن در شهر پرشتاب مان آماده شویم.

شب بیداری زیبایی های پایتخت

تهران، به ظاهر آسمان پرستاره ندارد. به جایش روی سقف شب، یک پرده کدر هست که از دور دست شبیه  هاله ای گرم به نظر می آید. انگار هرم آتش بالای شب شهر، نگهبانی بدهد. همین نور گرم است که میان دید ما و ستاره های شب جدایی می اندازد تا به چشم نیایند. برای همین هم برای دیدن ستاره های واقعی شب باید از تهران تا جایی دور شد که نور چراغ های زمینی بین ما و آسمان تاریک شب، حائلی ایجاد نکند. به این ترتیب زیر پرده تاریک شب در خود شهر، آدم ها یا دنبال چشم چشم کردن ستاره ها می گردند یا روی بالابلندی های شهر، ستاره های زمینی را رصد می کنند! چراغ های سوزن سوزنی خانه ها که از ارتفاعات تهران، عین یک دشت پرستاره می درخشند و آرامش شب را نور باران می کنند جزو دیدنی های شبانه شهر محسوب می شوند.

از خیلی بالاتر، شب تهران درست مانند شعله های آتش است وقتی در باد، هورهور می کند. عکس «تیم کوپرا»؛ فضانورد آمریکایی از ایستگاه بین المللی فضایی، تهران در شب را طوری نشان می دهد که انگار به اطراف بازو گشوده و ذره های مس روی تن اش ریزریز پخش شده اند. ذره های نورانی که به نارنجی می زنند چراغ های خواب آلود شهرند و خط هایی که روشن و نورانی از تن شهر بیرون زده اند خیابان هایی که از آن بالا هم شتاب شان را نشان می دهند. عین اینکه یک نقاش، اثر مدرنی از خود بر جای بگذارد و خطوط نقاشی بی هیچ آرامشی نقطه های مسی روی تاریکی را با شتاب هر چه تمام تر دور بزنند. عکس «شب بخیر تهران» تیم کوپرا زیبایی های پایتخت را از فضا هم به رخ می کشد. اما زیر پوست شب در تهران زیبایی های انکار ناشدنی هست که در تاریکی شب بیدار می مانند.

خرید کردن در نیمه راه شب

فروشگاه های زنجیره ای را برای کاهش هزینه توزیع، کم کردن تردد درون شهر، صرفه جویی در زمان و کاهش حجم ترافیک راه اندازی کردند. ساعت کار فروشگاه های زنجیره ای در شهر اگر یکسان نباشد، کم و بیش حوالی ساعت 21 دور می زند. با این حال وقتی مشغله روزانه آنقدر شاخ و برگ پیدا می کند که جایی برای تفریح باقی نمی گذارد طبیعی است که یک شبگردی ناگهانی ممکن است اعضای گروه دوستان، خانواده یا اقوام را در شهر به برهوت بی خوراکی هدایت کند! در این شرایط سر زدن به فروشگاهی که نیازهای یک شبگردی چند ساعته را فراهم می کند، غنیمت به حساب می آید.  شاید در میان سوپرمارکت های شهر بتوان تعداد اندکی را یافت که فراتر از ساعت کار مغازه های این چنینی خدمات دهی می کنند اما اگر یک محل مطمئن و پر و پیمان برای شبگردی ناگهانی تان نیاز داشتید یکی از شعبه های فروشگاه شهروند در ساعات شب پاسخگوی شما خواهد بود. سالن سوپرمارکت فروشگاه شهروند در میدان آرژانتین به صورت شبانه روزی فعالیت کرده و به خریداران در این بخش خدمات ارائه می کند.

شبگردی با چاشنی بازی و ورزش

شاید خیال نیست. شاید پشت بام ها آدم را به خدا نزدیک تر می کنند. حتی اگر پشت بام شهر باشد و غیر از ما و شما خیلی های دیگر برای گشت و گذار، قدم زدن یا تعمق راهی پهنه آن شده باشند. هر کدام از این مقاصد از راهی شدن به بام شهر در میان باشد، تفاوتی نمی کند. نشانی بام تهران به انتهای خیابان ولنجک می رسد. یک سمت کوهستان است و سمت دیگر رجه چراغ هایی که در هیات خیابان، روشنای پخش و پلای شهر را دور می زنند و گاه به گاه سرسخت و جدی، قطع شان می کنند. واقعیت این است که ارتفاعات شهر برای قدم زدن، پیاده روی، همراهی با دوستان و خانواده در ساعات شب زیباتر و مناسب تر هستند. طبیعی است از نور تند و تیز خورشید در این ساعت ها خبری نیست. خنکای ارتفاعات شهر روی پوست می نشیند و حتی می توان با همراه داشتن وسایل و ملزومات بازی های دسته جمعی، فضایی را در چنین مناطقی یافت و مشغول بازی های محلی و گروهی یا ورزش های نسبتا سبک شد. کافی است توپ مناسب برای ورزش های گروهی یا راکت بدمینتون در دسترس داشته باشید.

اتراق شبانه  در ارتفاعات غربی شهر

مارپیچ بوستان جنگلی کوهسار در شمال غرب تهران، ماشین رو است و در ساعات شبانه طرفداران پر و پا قرصی در میان شهروندان پیدا کرده است. ورود به بوستان از دو مسیر متفاوت میسر می شود؛ یکی از بزرگراه آبشناسان، محله شهران و زیر پای تانکرهای عظیم انبار نفت و دیگری پس از گذشتن از پاسگاه کن در مسیر جاده کن. به این ترتیب بعد از ورود به بوستان تا پایان مسیر را می توان به ضرب خودرو بالا رفت و بعد یک منظره پهناور از چراغ های روشن شب را در آرامش محض تماشا کرد. هرچند در آخرین نقطه توقف خودروها انواع مختلف وسایل ورزشی هم کار گذاشته اند اما اغلب شهرنشینانی که دل به کوه های غربی شهر می زنند، تماشای پهنه نورانی شب را به هیاهو و ولوله ترجیح می دهند. با آنکه برخی نقاط این بوستان بکر باقی مانده اند و هنوز زیر پای جاده صاف کن آنقدرها هموار نشده اند، اما در همین فضا هم با گشت زنی های مکرر ماموران بوستان، محیط امنی برای مراجعه کنندگان فراهم است. پراکندگی آلاچیق ها در تمام نقاط بوستان، تدارک محل بازی برای کودکان در بخش غربی آن، امکان توقف و چادر زدن در خــنکــای ارتفاعات این منطقه به اقبال شبگردی های منتهی به کوهسار بی ارتباط نیست. فقط به خاطر داشته باشید برای ورود شبانه به بوستان باید تا قبل از ساعت 23 اقدام کنید. چون امکان ورود شبانه به این بوستان تا همین ساعت فراهم است. اما مسیر بازگشت همواره و حتی پس از گذشت این ساعت، باز است.

مشتری های ساعات تاریکی

اینجا با سحرخیزترین شهروندان مواجه می شوید. چه آنها که تدارک می بینند و چه آنهایی که به عشق تناول شبانه و شاید صبحانه! کنار کاسه کله پاچه، لیموی قاچ خورده و عطر دارچین می نشینند. حضور در طباخی ها می تواند جزو برنامه های شبانه شبگردها هم باشد اما بیشتر علاقه مندان به صرف کله پاچه در ساعت های پایانی تاریکی سراغ طباخی ها می روند. در لحظاتی که تا صبح فاصله چندانی نمانده و بخار دیگ می گوید پخت کله های شیشک به پایان راه نزدیک است. با این حال طباخی های شهر زمانی چشم شان به جمال مشتری روشن می شود که اثری از آفتاب در آسمان نیست؛ یا ستاره های شب دارند زیر ابرها سوسو می زنند یا ساعتی بعد قرار است سپیده صبح روی کوه های شرق، قوسی از نور بیندازد.

شب، سورتمه و هیجانی که در سینه جا نمی شود

ته تلک ته تلک کند کابین ها، آوای آغاز راه است که یکهو در پیچ مسیر گم می شود تا صندلی های سخت، زرد رنگ در مسیر باریک ریل بین زمین و شب آسمان سر بخورند. این حکایت کابین های سورتمه تهران است البته در شب های خنک گلابدره. 200 متر بالاتر از سطح زمین و بیشتر نزدیک به آسمان. در تمام طول مسیر، تهران با چراغ های روشن اش زیر پاهای سورتمه سوارهاست. کمربند برزنت دور کمر و شانه ها چفت می شود و با افتادن توی مسیر، هیجان در سینه آدم غوغا می کند. بوستان گلابدره باید تنها نقطه ای از شهر باشد که شب هایی با این درجه از هیجان را با سورتمه سواری اش برای شهروندان پایتخت تدارک دیده است. اینجا مختص آدم هایی است که با فریادهای شوق، خستگی روزانه را از تن به در می کنند و این طور که پیداست از تاریکی شب انتظار هر اتفاقی را دارند به جز آرامش و سکون! با این حال هر چقدر هم سر نترسی داشته باشند بهتر است هنگام سوار شدن نکته های ایمنی گفته شده از زبان اپراتور دستگاه را به گوش بگیرند و البته خود را برای پیچ و تاب خوردن در تاریک- روشن ارتفاعات دربند در شب مهیا کنند.

وقتی همه شبگردها آشپز می شوند

یک شام دسته جمعی بیرون از منزل می تواند شروع شبگردی های گروهی شما باشد.  طبیعی است که برای این برنامه باید یک رستوران یا سفره خانه را در نظر گرفت که در مجاورت با محل گشت زنی شبانه گروه انتخاب شده باشد. هرچند برنامه های سنتی تعدادی از همین سفره خانه ها در کنار صرف شام اوقات مفرحی را برای ساعات پایانی شب فراهم می کند. اما اگر برای صرف شام، خیال ندارید راهی سفره خانه ها یا رستوران های شهر شوید راه دیگری هم هست که شبگردی تان را با تهیه شام بیرون از منزل تکمیل کند. برای این کار بهتر است مکان هایی را برای صرف شام در نظر بگیرید که امکان تهیه غذا را برایتان فراهم کند. آلاچیق های بوستان های جنگلی و دریاچه ها اغلب فضاهای کوچکی برای پخت غذا در کنار محل توقف شهروندان تدارک دیده اند. بنابراین با قدری ابتکار عمل می توان در کنار زیبایی های شبانه در بلندی های شهر یا بوستان های درندشت آن، جمع دوستانه را گرد هم آورد و با هزینه ای کمتر شام را در کنار هم تدارک دید. حتی فراز و نشیب تدارک شام در یک شب بهاری، می تواند خاطرات شیرینی برای اعضای گروه رقم بزند. به خصوص وقتی تمام اعضای گروه، آشپز باشند!

جلوه شبانه نمادهای شهر ما

عین یک سرباز جان برکف، حاضر به یراق ایستاده است. برج سفیدی که بیش از آن که طویل باشد عریض به نظر می رسد. میدان بیضی شکل آزادی با آن کرت بندی های لانه زنبوری اش، برج آزادی را در میان گرفته است. شب که از راه می رسد باریکه های نور روی تنه پهن این برج می خوابند و برمی خیزند. رنگ به رنگ شدن پایه ها تا بلندای برج پیش می رود و آبنماها و فواره های گوشه کنار میدان، روی این رنگ به رنگ شدن، آوا می گذارند. گذشته از نماد قدیمی  پایتخت با وسعت کم نظیرش، برج میلاد در جایگاه نماد نو تهران تصویر باورنکردنی از شهر پیش چشم های شهروندانش می گذارد. نظاره شهر از بالای برجی با ارتفاع بیش از 400متر از هیچ جای شهر قابل دسترسی نیست به جز بلندای برج میلاد تهران. البته برای حضور و بازدید از این برج باید از قبل با تلفن این مجموعه تماس گرفته و بلیت تهیه کرده باشید.

جمع کباب خورهای شبانه

اشک گوشت روی زغال ها می چکد و جزززز-هیسسسس می کند. مشتری ها زیر سفیدی لامپ های مهتابی چشم به منقل اوستا دوخته اند و با هم خوش و بش می کنند. بزرگراه نواب به سمت جنوب و بعد بزرگراهی به نام دشت آزادگان که راسته جگرکی های کشتارگاه را سر راه جگرخورهای شهر قرار می دهد. آن هم کسانی که طعم این تفریح را در شب تجربه کرده اند. تعداد جگرکی های میدان بهمن آنقدر زیاد است که جمعیت علاقه مند به کباب دل و جگر و خوئک دست خالی از شب میدان بهمن برنگردند. تازگی مواد اولیه این مغازه ها مزید بر علت می شود تا علاقه مندان به شبگردی و صرف جگر کباب شده در مقابل مغازه های این منطقه انتظار بکشند تا نوبت شان فرا برسد. نانوایی های مغازه ها هم بی آنکه اعتنایی به عقربه های ساعت کنند تا پاسی از شب، نان همراه کباب را پخت می کنند.

دورهمی های شبانه برای امروزی ها و دیروزی ها

کافه های شبانه را در مسیر فرحزاد می توان پیدا کرد. جایی در دامنه البرز؛ محصور میان دره فرحزاد و جاده قدیم امامزاده داوود. هرچند این مسیر  به جز کافه هایش که تا پاسی از شب فعالیت می کنند باغچه ها و تخت های چوبی مفروش هم در اختیار مراجعان قرار می دهد؛ آن هم درست در میان فضای سبز و گلدان های بلندبالایی که روی سر شهروندان سایه می اندازند. مسیر فرحزاد برای علاقه مندان به دورهمی های سبک قدیم، قهوه خانه هم دارد. دستفروش ها در این شب ها توت سفید، توت سیاه و گوجه سبز می فروشند. کم کم بازار فروش شاه توت هم با فرارسیدن روزهای گرم تر از راه می رسد. در تمام طول شب ریسه های روشن چراغ به گردن درخت ها آویخته شده اند و مسیر را روشن تر می کند. چیزی شبیه آن سوی شهر و روشنایی طبقه طبقه و پله پله ای که تماشایش در ارتفاعات دربند میسر می شود. اینجا حتی نمای رستوران ها و کافه های کناره مسیر، محل قدم زدن و توقف شهروندان را زینت بیشتری داده اند.

پا بر رکاب دوچرخه در میانه شب

دوچرخه سواری در شب قلق دارد برای رکاب زدن درساعات تاریکی باید نور مسیر را ارزیابی کرده باشید. بهتر است خودتان هم کلاه ایمنی بر سر داشته باشید که نور آن مسیر رکاب زنی را روشن نگه دارد. با آنکه دوچرخه سواری در شب، حس منحصر به فردی در اشخاص ایجاد می کند اما به خاطر داشته باشید که به هیچ عنوان هر مسیری را برای دوچرخه سواری در شب انتخاب نکنید چرا که رانندگان در تاریکی شب دید مناسبی نسبت به شما و دوچرخه تان نخواهند داشت. به این ترتیب مسیرهای دوچرخه سواری بوستان ها برای

رکاب زدن شبانه مطمئن تر به نظر می رسند چون امکان تردد خودرو در آنها وجود ندارد. البته اگر از نوع جنگلی نباشند. با این حال در مسیرهای دوچرخه سواری بوستان ها هم از لباس های شب نما یا اسپری های مختص لباس دوچرخه سواری استفاده کنید تا دیگران از حضور و تردد شما مطلع شوند. اگر مایل به رکاب زدن در پیست های دوچرخه سواری باشید با محدودیت زمانی بیشتری مواجه می شوید به طور مثال، پیست دوچرخه سواری برج میلاد تا ساعت 22 به دوچرخه سوارها خدمات دهی می کند. بوستان های سرخه حصار، ولایت و نهج البلاغه هم جزو بوستان هایی هستند که از پیست دوچرخه سواری بهره مند هستند. با این وجود شما می توانید تا ساعت های ابتدایی شب در مسیر این بوستان ها رکاب بزنید. گذشته از وجود پیست های دوچرخه در نقاط مختلف شهر، بوستان های تهران هم اغلب به مسیرهای دوچرخه سواری مجهز شده اند. بوستان های اندیشه، رازی، دانش، بعثت، پیروزی و صبا نمونه هایی هستند که می توان در مسیرهای دوچرخه سواری آنها رکاب زد. اما این نکته را هم به خاطر داشته باشیدکه برای  دوچرخه سواری شبانه در هر کدام از پیست ها و مسیرهای شهر یک دستگاه «جی پی اس» همراه داشته باشید تا حین رکاب زدن از مسیر اصلی و مورد نظرتان منحرف نشوید.

هم تمدد اعصاب هم تکاپو در دل شب

شب بر طبل تاریکی می کوبد. خلوت خیابان ها در نبود ترافیک و رفت و آمد شهروندان مجال می دهد به طبیعت آرام و بیدار این شهر سر بزنید آن هم در کوتاه ترین زمان ممکن. اگر در این میان، مناطقی دور از منازل مسکونی شهر پیدا شوند می توان ساعتی را به بازی و تفریح هم مشغول شد. بوستان های جنگلی و وسیع و حاشیه دریاچه های مصنوعی شهر مناطقی هستند که برای انجام این کار مناسب تر به نظر می رسند. دریاچه خلیج فارس، بوستان المهدی، بوستان رازی و ارتفاعات سبز پایتخت می توانند نمونه هایی از این مناطق باشند. اما اگر در زمان فراغت از کار و خلوت شب، قصد کرده باشید تمدد اعصاب کنید بد نیست به باشگاه های ورزشی سر بزنید و از امکاناتی همچون ماساژ و راه رفتن در آب استخر استفاده کنید. به این ترتیب بعد از ساعتی کسب آرامش، خواب راحت تری هم در انتظار شما خواهد بود. البته در این میان افرادی هم پیدا می شوند که طالب جنب و جوش بیشتری بوده و طرفدار شنا در ساعات شب باشند. کافی است تنها ساعت های فراغت پایانی روز را با سئانس های شبانه استخرهایی که خدمات شبانه می دهند، هماهنگ کنید.

تنقلات زمان دودلی شب های بهار

شب های این وقت سال آدم را یاد آبنبات های ترش و شیرین می اندازد. لااقل از نامش انتظار شیرینی می رود اما رگه های ترشی را در میان آب شدن و تحلیل رفتن اش می توان یافت. حالتی شبیه شب های اردیبهشت و ابتدای خرداد ماه. روزهای گرم، انتظار شب هایی مشابه را در ذهن می پرورانند. اما اینکه هیچ چیز در این شب ها قابل پیش بینی نیست، شرایط را تا حدی هیجان انگیز می کند. یکهو چشم باز می کنید و می بینید

بی آنکه در ارتفاعات ایستاده باشید نسیم خنکی شبیه به آنچه کوهستان را دور می زند خنکایش را روی پوست تان می گذارد و بر می دارد. ساعتی بعد شاید دمه مانده ای عین تابستان روی صورت تان بنشیند و مجبورتان کند دنبال جایی بگردید تا در دل شب، یک تکه یخ روی گرمای پوست تان بگذارد. اگر در میان شبگردی های تان چنین تجربه ای داشته باشید بهتر می دانید باید راهی کدام قسمت های شهر بشوید. تجربه چنین لحظاتی راسته ستارخان و سهروردی را به پر سر و صداترین پیاده روها در شب های بهاری و تابستانی تبدیل کرده است.

 

ارتفاعات شهر برای قدم زدن، پیاده روی، همراهی با دوستان و خانواده در ساعات شب زیباتر و مناسب تر هستند. طبیعی است از نور تند و تیز خورشید در این ساعت ها خبری نیست. خنکای ارتفاعات شهر روی پوست می نشیند و حتی می توان با همراه داشتن وسایل و ملزومات بازی های دسته جمعی، فضایی را در چنین مناطقی یافت و مشغول بازی های محلی و گروهی یا ورزش های نسبتا سبک شد.

کافه های شبانه را در مسیر فرحزاد می توان پیدا کرد. جایی در دامنه البرز؛ محصور میان دره فرحزاد و جاده قدیم امامزاده داوود. هرچند این مسیر  به جز کافه هایش که تا پاسی از شب فعالیت می کنند باغچه ها و تخت های چوبی مفروش هم در اختیار مراجعان قرار می دهد؛ آن هم درست در میان فضای سبز و گلدان های بلندبالایی که روی سر شهروندان سایه می اندازند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *