زنگ مدرسه در مسیر تاریخ، فرهنگ و هنر

همزمانی پاییز با شکفتن جوانه های علم و دانش نفسی نو بر پیکر اندیشه و آگاهی دمیده و روزنه هایی نو بر دنیای بیکران دانش می گشاید. مکانی که این روزنه از آنجا سرچشمه گرفته دور و نزدیك در کلاس های کوچک و بزرگ، با دیوارهای قدیمی و نو در گوشه و کنار این کره خاکی قرار گرفته است؛ جایی که آن را مدرسه می نامیم. برخی از خاطرات دوران تحصیل در مدرسه تا پایان عمر در حافظه تک تک ما نقش بسته و چه بسا که بهترین یاران و دوستان زندگی را نیز در همین مکان یافته باشیم. باز به مدرسه می رویم، اما در مسیر تاریخ، فرهنگ و هنر، از کوره راه های تنگ و باریک آمریکای جنوبی تا جنگل های انبوه هندوستان، از میان سطرهای نویسندگان تا نقش های قلم  نگارگران، دوباره زنگ مدرسه را در ذهن مان یادآوری می کنیم!

 

روزهای مدرسه توماس براون

«روزهای مدرسه توماس براون» رمانی است از نویسنده انگلیسی توماس هوگز که در سال 1857 انتشار یافت. این داستان که برپایه خاطرات شخصی نویسنده شکل گرفته، به روایت رخدادهایی که در دهه 1930 برای پسری جوان که در مدرسه راگبی به تحصیل مشغول بوده می پردازد. توماس براون، جوانی پر نیرو با قلبی سرشار از مهر است که به تازگی پا به مدرسه راگبی گذاشته است. او در این مدرسه با تلخی ها و شیرینی های فراوانی دست و پنجه نرم می کند و روند تدریجی رشد و سازندگی او در این مکان به زیبایی روایت شده است. مدیر مدرسه دکتر توماس آرنولد که مردی منضبط بوده، نقش مهمی در بهبود وضعیت تحصیلی و ورزشی دانش آموزان دارد. هوگز بر این باور بود که این کتاب،نه تنها داستانی سرگرم كننده، بلكه آموزنده هم است. نظام آموزشی سازمان یافته این مدرسه از توماس جوانی با تجربه ساخت به گونه ای که پس از پایان مدرسه آماده تحصیل در دانشگاه معتبر آکسفورد شد. این داستان یکی از نمونه های مشهور و تاثیرگذار گونه یا ژانر «داستان مدرسه» بود که به ویژه از سده نوزدهم تا اواسط سده بیستم رواج داشت. داستان روزهای مدرسه توماس براون چندین بار دستمایه ساخت فیلم های سینمایی قرار گرفته که یکی از آنها در سال 1951 با کارگردانی گوردون پَری انجام گرفت. موسیقی این فیلم از جمله نمونه های ماندگاری است که تم آن توسط ریچارد ادینسل انجام شده و تنظیمی عالی از آن توسط ریچارد لَن با اجرایی توسط ارکستر فیلارمونیک بی بی سی صورت گرفته است.

 

تندیس هایی از دانش آموزان

رابرت شور پیکره ساز آمریکایی آثار زیادی را خلق کرده که برخی از آنها در مکان های عمومی نصب شده اند. یکی از این آثار با عنوان «محبت فراگیر» در جلوی ورودی مدرسه کانتربری در شهر گرینزبورو در ایالت کارولینای شمالی نصب شده است. این اثر مجموعه ای است شامل تندیس هایی از پنج دانش آموز که دست در دست یکدیگر با چهره هایی شاداب و مصمم صحنه ای نیروبخش را هر روز در جلوی چشمان دانش آموزانی که به مدرسه وارد می شوند فراهم می آورد.این مجموعه پیکره که «محبت و یگانگی» نام دارد از برنز ساخته شده و هنگام شب با نورافکن هایی که در پای آن نصب شده می درخشد.

 

استاد اونرات

استاد اونرات یکی از آثار مشهور نویسنده آلمانی؛ هاینریش مان است که در ایران با عنوان فرشته آبی منتشر شده است. قهرمان این داستان آموزگاری است که از کارهای ناشایست و غیرعادی فرزندش در مدرسه به ستوه آمده است. پسر که درگیر مسائل پیش وپا افتاده و نزاع های متعدد در مدرسه و بیرون از آن بوده نام مستعار اونرات به معنی آشغال را برای خودش برگزیده است. پدر در کش و قوس داستان ماجراهای تلخ و شیرینی را پشت سر گذاشته و در نهایت با مشکلات کاری و اقتصادی گوناگونی روبه رو می شود. نویسنده در این داستان به برخی از گوشه های نامناسب نظام آموزشی وقت آلمان انتقادهایی را وارد کرده و آنها را در قالب یک داستان آشکار ساخته است. در سال 1930 میلادی، فیلمی با عنوان فرشته آبی با الهام از این داستان با کارگردانی جوزف فون استرنبرگ و با هنرنمایی امیل جنینگز و مارلن دیتریش ساخته شد. این فیلم به همراه سایر آثار نوشتاری هاینریش مان در سال 1933 و در جریان فضای اختناق و سانسوری که توسط حزب نازی حاکم بر آلمان ایجاد شده بود ممنوع اعلام شد.

 

به مدرسه می رود

نخستین روزهایی که به مدرسه رفتیم، توام با خاطراتی تلخ و گاهی دلهره هایی کودکانه از ورود به دنیایی جدید بود. این خاطرات در فرهنگ های گوناگون دستمایه  موضوعاتی جذاب برای یادآوری و ثبت آنها شده اند. این داستان ها و روایت ها از ورود کودکان به دنیای جدید مدرسه نه تنها جذابیت و نوعی حس خاطره برانگیزی را برای بزرگسالان  تداعی می كنند؛ بلکه برای کودکانی که در آینده ای نزدیک مدرسه را در پیش رو داشته یا به تازگی به آن قدم گذاشته اند، در بردارنده فراز و نشیب ها و جذابیت هایی است که کنجکاوی آنها را برانگیخته و عاملی برای ایجاد انگیزه مثبت جهت رویارویی با این جهان نو و ناشناخته می  شود. گاهی قهرمان کوچک این داستان ها پسربچه ای بازیگوش و گاهی دختری خجالتی و گاهی نیز حیوانی کوچک مثل بچه یک راکون است. تیموتی بچه راکونی مهربان است که روز نخست مدرسه با این مشکل مواجه شده که چه لباسی باید بپوشد. او در مدرسه دوستان زیادی داشته و سعی می کند که با شخصیت های مختلف حاضر در مدرسه ارتباطی عاطفی و مثبت ایجاد کند. خانم جنکینز که آموزگار آنهاست تلاش زیادی را در ایجاد فضایی دوستانه و صمیمی در کلاس به خرج می دهد.

 

سفر هر روزه

پیش از آن که زنگ مدرسه به صدا درآید، دانش آموزان با سرویس مدرسه، خودروی خانوادگی یا با وسایل نقلیه عمومی بر سر صف حاضر می شوند. این سفر هر روزه، همیشه برای همه این گونه نیست. پاسکال پلیسون؛ کارگردان فرانسوی با صرف هزینه و تلاشی تحسین برانگیز فیلمی مستند از تجربه هایی منحصر به فرد از عزیمت تعدادی از دانش آموزان به مدرسه را از چهارگوشه جهان به تصویر کشیده است. سفر به سوی دانش برای این دانش آموزان چندان هم به آسانی میسر نمی شود، ولی انگیزه و همت آنان سختی های این سفر را پشت سر می گذارد. جکسون و خواهرش در کنیا، مسیر 14 کیلومتری مدرسه شان را باید پس از پشت سر گذاشتن خطر حمله فیل های وحشی موجود بر سر راه شان طی کرده تا پس از دو ساعت به آنجا برسند. زهیرا در مراکش پس از طی مسافتی بالغ بر 20 کیلومتر که چهار ساعت به درازا می کشد به مدرسه می رسد. ساموئل در هند که به دلیل معلولیت اش روی صندلی چرخدار می نشیند مسیر سه کیلومتری تا مدرسه اش را پس از گذشتن از پستی و بلندی های فراوان با کمک دو برادرش طی می کند. کارلیتو و خواهرش در آرژانتین مسیر 17 کیلومتری تا مدرسه را بر پشت اسب طی می کنند. از هم گسیختن چرخ های کهنه صندلی ساموئل، خیس شدن پاهای کارلیتو و خواهرش هنگام گذر از رودخانه و مشکلاتی از این دست، هیچ کدام مانع از پیشروی این افراد نمی شود؛ چون هدفی بلند در مسیر طولانی در انتظارشان است که گذر از این سختی ها را به فراموشی می سپارد، عشق به یادگیری و دانش!

 

 

سرویس

برای پدر و مادرهایی که به دلایل گوناگون مجالی برای آوردن و بردن فرزندان شان به مدرسه ندارند، استفاده از سرویس یکی از راهکارهای مناسب است. در سده نوزدهم در ایالات متحده درشکه هایی که توسط اسب کشیده می شد برای این منظور اختصاص داده شده بود. برای جلوگیری از رَم کردن اسب ها یا قاطرها، سوار و پیاده شدن دانش آموزان از در عقب کابین درشکه صورت می گرفت. با ظهور خودروهای موتوری اتوبوس های حمل دانش آموزان نیز به سرعت در سراسر جهان گسترش یافت. در همین راستا تمهیدات گوناگونی در کشورهای پیشرفته برای افزایش ایمنی این اتوبوس ها در نظر گرفته شد. سابقه کاربرد رنگ زرد مشهوری که در سراسر جهان بیشتر خودروهای اختصاصی سرویس مدارس با آن شناخته می شوند به سال 1939 در آمریکا برمی گردد. مسئولان مربوط در جلسه ای به این نتیجه رسیدند که رنگ زرد و نوشته های مشکی روی آن در هوای نیمه روشن اوایل صبح و عصر از فاصله دور بهتر دیده می شود. البته در برخی از مناطق جهان از وسایل دیگری که چندان هم ایمنی لازم را نداشتند برای حمل و نقل دانش آموزان استفاده می شود. نمونه هایی از این دست را می توان در هند و پاکستان مشاهده کرد که از سه چرخه های موتوری معروف به اتوریکشا برای این منظور استفاده می شود. حتی در پاره ای از موارد در برخی از مناطق روستایی در کشورهای مختلف از تراکتورهای کشاورزی هم برای این منظور استفاده می شود.

 

نیکلاس نیکلبی

نیکلاس پس از ورشکسته شدن و مرگ پدرش به ناچار همراه با مادر و خواهر کوچکش زندگی راحت شان در دوونشایر را ترک کرده و به لندن نزد تنها عموی شان می روند. اقبال با آنها روی خوشی نشان نمی دهد؛ چون عموی نیکلاس مردی بدخو و تند مزاج بود و به همین خاطر روی خوشی به نیکلاس نشان نمی دهد. نیکلاس در یک مدرسه، کاری با حقوق بسیار پایین پیدا می کند، ولی در این محیط جدید کاری با بداخلاقی ها و دسیسه های متعددی دست و پنجه نرم می کند. نیکلاس در مدرسه ماجراهای تلخ و شیرینی را با دوست جدیدش اسمایک تجربه می کند. اسمایک از سایر پسرهای مدرسه بزرگ تر است و در مدرسه به عنوان سرایدار انجام وظیفه می کند. در یکی از ماجراهای این داستان نیکلاس و اسمایت در یک تئاتر استخدام شده و به عنوان هنرپیشه ایفای نقش می کنند. اسمایک از مدت ها پیش با بیماری سل دست و پنجه نرم می کند ولی در نهایت تسلیم مرگ می شود. پس از فراز و نشیب هایی چند، عموی بدجنس نیکلاس در می یابد که اسمایک فرزند خودش بوده و به دلیل ناراحتی و عذاب وجدانی که به او دست می دهد دست به خودکشی می زند.

این داستان که سومین داستان نویسنده مشهور انگلیسی؛ چارلز دیکنز است در سال 1839 منتشر شد. دیکنز در این کتاب همچون سایر داستان هایش به روایت نابرابری ها و ناهنجاری های اجتماعی آن دوران در انگلستان پرداخته و با زبانی تند و تلخ و در عین حال جذاب گوشه هایی از این مشکلات را آشکار ساخته است.مدرسه به عنوان یکی از نهادهای مهم اجتماعی در این داستان نقشی کلیدی داشته و مدیریت های نامناسب و ناهنجاری های موجود در آن به عنوان عوامل زمینه ساز مشکلات بزرگ تر اجتماعی منعکس شده است. این داستان به شکل های گوناگونی همچون تئاتر و چندین فیلم سینمایی نیز تولید و عرضه شده است.

 

سرویس

برای پدر و مادرهایی که به دلایل گوناگون مجالی برای آوردن و بردن فرزندان شان به مدرسه ندارند، استفاده از سرویس یکی از راهکارهای مناسب است. در سده نوزدهم در ایالات متحده درشکه هایی که توسط اسب کشیده می شد برای این منظور اختصاص داده شده بود. برای جلوگیری از رَم کردن اسب ها یا قاطرها، سوار و پیاده شدن دانش آموزان از در عقب کابین درشکه صورت می گرفت. با ظهور خودروهای موتوری اتوبوس های حمل دانش آموزان نیز به سرعت در سراسر جهان گسترش یافت. در همین راستا تمهیدات گوناگونی در کشورهای پیشرفته برای افزایش ایمنی این اتوبوس ها در نظر گرفته شد. سابقه کاربرد رنگ زرد مشهوری که در سراسر جهان بیشتر خودروهای اختصاصی سرویس مدارس با آن شناخته می شوند به سال 1939 در آمریکا برمی گردد. مسئولان مربوط در جلسه ای به این نتیجه رسیدند که رنگ زرد و نوشته های مشکی روی آن در هوای نیمه روشن اوایل صبح و عصر از فاصله دور بهتر دیده می شود. البته در برخی از مناطق جهان از وسایل دیگری که چندان هم ایمنی لازم را نداشتند برای حمل و نقل دانش آموزان استفاده می شود. نمونه هایی از این دست را می توان در هند و پاکستان مشاهده کرد که از سه چرخه های موتوری معروف به اتوریکشا برای این منظور استفاده می شود. حتی در پاره ای از موارد در برخی از مناطق روستایی در کشورهای مختلف از تراکتورهای کشاورزی هم برای این منظور استفاده می شود.

 

از راه دور

شرایط گوناگونی در طول تاریخ وجود داشته است که باعث شده تا عده ای برای حضور واقعی در کلاس درس با مشکل روبه رو باشند. ناهمواری راه ها، عدم وجود جاده های مناسب، شرایط اقلیمی، نمونه هایی از این عوامل بازدارنده بوده اند. این مشکلات برای عده ای از مردم با وجود دشواری های فراوان،حكم موانعی را داشته اند که در نهایت با تلاش و پشتکار بر آنها چیره شده اند. در دهه 1840 میلادی، یک آموزگار انگلیسی خوش فکر و تیزبین به نام ایزاک پیتمن به این فکر افتاد که این مشکل را با فرستادن متون کوتاهی همچون یک کارت پستال به عنوان مطالب آموزشی به تعدادی از دانش آموزان در راه های دور به وسیله نظام پستی برطرف كند. او از طریق پست نامه های مزبور را به شاگردانش در نقاط دوردست می فرستاد و جواب های تمرین های آنها را نیز به همین شکل دریافت می كرد. در سده بیستم همگام با پیشرفت های روزافزون فناوری های گوناگون ارتباطی همچون: رادیو و تلویزیون، شیوه آموزش از راه دور رونق بیشتری یافت. در برخی از مکان  های دورافتاده کشور بزرگ استرالیا که در برخی از مناطق مسکونی آن تعداد خانوارها بسیار کم بوده و در عمل مدرسه ای وجود نداشت، کانال های رادیویی و تلویزیونی و حتی شبکه بیسیم در این راستا به فعالیت می پرداختند. امروزه فناوری دیجیتال و شبکه جهانی اینترنت این امکان را بیش از پیش با سهولت بیشتری فراهم آورده اند تا آنجا که برخی از دانشگاه ها به طور ویژه تنها به آموزش غیرحضوری مبادرت می ورزند.

 

نگارگر مدرسه ها

جان هنری هنشل (1928-1856)؛ نقاش انگلیسی اهل منچستر بیشتر به خاطر نقاشی های آبرنگ خود شهرت دارد. بیشتر کارهای او حاوی مضامینی از زندگی روزمره و حال و هوای کودکان مدرسه ای است. در بسیاری از کارهای او گوشه هایی از زندگی کودکان با صورت های معصوم و جذاب دیده می شود که در برخی از آنها خشونت بزرگسالان مرتبط با این کودکان را نیز می توان مشاهده كرد. یکی از آثار مشهور او که با تکنیک آبرنگ کشیده شده با عنوان « این گونه به مدرسه می رویم» از شهرت زیادی برخوردار است. در این نقاشی مادری در حال آماده کردن کودکش برای فرستادن او به مدرسه است. مادر با آرامی و حوصله بر زمین زانو زده و در حال محکم کردن شال گردن فرزند است. کودک با پالتویی ضخیم به مخاطب نقاشی زل زده و با نگاهی رمزآلود حس و حال غریبی را که در درونش تجربه می کند به نمایش گذاشته است.درست نمی دانیم كه آیا این احساس از نوع خوشحالی و رضایت است یا از جنس اضطراب و ترس؟!

 

درون غار

درون این غار بزرگ در ایالت گویژو در کشور چین روزگاری دانش آموزان زیادی به کسب دانش مشغول بودند. این غار مکانی بود که از سال 1984 پذیرای دانش آموزان بود تا این که در سال 2011 به فرمان دولت بسته شد. شرایط ناگوار اقلیمی همچون کمبود بارندگی و پیشرفت روند بیابانی شدن در این منطقه مشکلات اقتصادی زیادی را برای ساکنان این ایالت محروم ایجاد کرده است. کودکان منطقه در این غار کلاس هایی تشکیل می دادند و تغییرات اندکی از جمله اضافه شدن میز و نیمکت تا حدودی ظاهر این غار طبیعی را دگرگون ساخته بود. فضای داخل غار با توجه به تهویه خوب و همچنین پژواک صوت آموزگار از جمله مواهب طبیعی این کلاس ها به شمار می آمد. داخل غار به اندازه ای بزرگ است که فضای کافی برای بازی و ورزش نیز فراهم می آورد. در سال 2011 دولت چین با اعلام این مطلب که این کشور جای سکونت در غار نیست، این مدرسه را تعطیل کرد.

 

ونیز آفریقا

اینجا در شهر لاگوس در جنوب غربی نیجریه خانه ها و قایق ها   روی تالابی نه چندان پاک به گونه ای در هم برهم قرار گرفته و سکونتگاهی برای عده ای از اقشار بسیار فقیر این ناحیه فراهم آورده اند. اگرچه به این مکان گاهی ونیز آفریقا گفته می شود، ولی در اینجا خبری از شکوه و عظمت و زیبایی های شهر ونیز نیست. سازه هایی کثیف و زنگ زده با قایق هایی در حال رفت و آمد و آبی نه چندان پاک مکانی مناسب برای زندگی به شمار نمی آید، ولی به هر صورت بیش از 80 هزار نفر در این مکان که موکوکو نامیده شده به زندگی مشغول هستند. معمار نیجریه ای؛ کنلی آدیی با یک ایده خلاقانه مدرسه ای را روی آب طراحی كرد که در سال 2013 کامل و در این ناحیه برپا شد. بخش عمده ای از این بنای منحصر به فرد با مواد و مصالح طبیعی و محلی ساخته شده بود. این اندیشه خلاقانه با استقبال قابل توجهی در مجامع هنری و فرهنگی جهانی مواجه شد و جوایزی را نصیب خود كرد. سازنده این مدرسه ویژه بر این باور است که سازه مذکور علاوه بر تامین بخشی از نیازهای آموزشی اهالی این منطقه یک اثر هنری به شمار می آید. سه سال پس از احداث این مدرسه، ساختمان آن فروریخت و خسارت هایی را متحمل شد. با این حال، دست اندرکاران محلی در تلاش اند تا برپایه همین طرح، نوسازی های لازم را روی آن انجام داده و دوباره آن را قابل استفاده گردانند.

 

مدرسه اسطوره

آنهایی که در این مدرسه منحصر به فرد در مناطق دورافتاده غرب انگلستان به مدرسه می روند، نه به دنبال علوم رو به پیشرفت روز بلکه در پی آموختن گوشه هایی عجیب و غریب از داستان های گذشتگان هستند.منطقه ای که برای برپایی این مدرسه انتخاب شده اقلیم ویژه ای دارد که حاوی خاک اسیدی و گیاهان بوته ای و کوتاه بوده که اصطلاحاً به آن خلنگزار می گویند. گردانندگان این مدرسه بر این باورند که نوعی جدایی مصنوعی بین فرهنگ و طبیعت رخ داده و بدین جهت آنها درپی کاستن از این فاصله برآمده اند. دوره های این مدرسه که یک ساله است با حضور علاقه مندان و استادان در طبیعت بکر این منطقه برگزار می گردد. دانش آموزان در اینجا به زندگی در طبیعت و رویارویی با چالش های طبیعی مبادرت ورزیده و نیروهای خیال انگیز ذهنی خود را آزاد کرده و به داستان های افسانه ای و اسطوره هایی که با طبیعت مزبور در ارتباط بوده گوش فرامی دهند. آنها از همان نخستین روزهای حضور در مدرسه وادار شده تا به داستان گویی پرداخته و بدین ترتیب قوای خلاقانه ذهنی خود را پرورش دهند. آنها در سرمای زمستان در کنار آتش در کنار هم جمع شده و به قصه گویی و نوشتن قصه هایی که به ذهن شان می رسد مبادرت می كنند و سپس با گفت و گو و بحث ، موضوعات کلیدی زندگی را با رجوع به اسطوره ها و باورهای گوناگون مورد بررسی و پژوهش قرار می دهند.

 

زیر پل

کشور پر جمعیت هندوستان و فقر فراگیر در گوشه و کنار آن همواره خبرهایی عجیب و غریب به همراه داشته است. هر کسی که به هندوستان سفر کرده باشد به این مفهوم که هیچ چیز در آنجا بعید نبوده پی می برد. یکی از این گوشه های غریب این كشور، مدرسه یا در واقع مکانی در زیر یک پل مترو در شهر دهلی است که دانش آموزانی از خانواده های فقیر در آنجا به کسب علم و دانش مشغولند. راجش کومار شرما یک خواربار فروش نیکوکار و یکی از آموزگاران داوطلبی است که در این مکان به آموزش کودکان می پردازد. تعداد دانش آموزان این مدرسه از 50 نفر در سال 2010 به بیش از 200 نفر در حال حاضر رسیده است. برخی از نیکوکاران شهر اقدام به ارسال برخی از کمک ها به این مرکز همچون صندلی و لوازم تحریر کرده اند. لاکشمی چندرا یکی دیگر از آموزگاران این مدرسه است که از سال 2011 به کمک شرما آمده و درس ریاضی را تدریس می کند.

 

در کنار خطوط آهنین

واگن های فرسوده و شلوغ قطار مکانی بود که حضور کودکان کارگر در آن ذهن خانم کورانا را که مسیر خانه تا محل کار را در آن می گذرانید به خود مشغول می کرد. او با دیدن این وضعیت و دریافت این موضوع که کودکان مزبور به جای تحصیل در مدرسه باید کار کنند، نگرانی اش تشدید می شد و همواره از خود می پرسید كه چگونه می توان این افراد را به مدرسه فرستاد. این اندیشه با توجه به مشکلات اقتصادی خانواده های این کودکان راه به جایی نمی برد. این بار خانم ایندراجیت کورانا تصمیم گرفت تا مدرسه را نزد این کودکان آورد. او برنامه اش را با یک کلاس آغاز كرد و به زودی هزاران دانش آموز تحت حمایت این برنامه آموزشی قرار گرفتند. با توجه به شرایط ویژه این کودکان اجبار چندانی در رعایت ساعات حضور و غیاب آنها وجود نداشت. در ایستگاه های قطار مکان هایی برای آموزش این قبیل کودکان برپا شده بود و از راهکارهای مختلفی همچون فلش کارت، آواز، نمایش، موسیقی و نمایش عروسکی برای آموزش آنها استفاده می شد. پروژه ای که خانم کورانا راه اندازی كرد گسترش یافت و مدارس بیشتری از این نوع برای کودکان بی بضاعت ساخته و تجهیز شد. او در سال 2007 موفق به دریافت جایزه از سوی نهاد بین المللی کودکان شد. خانم ایندراجیت کورانا در سال 2010 رخت از این جهان بربست، ولی میراث شایسته ای را که در بارور كردن درخت علم و دانش از خود برجای گذاشت هر روز پربارتر از گذشته به حیات خود ادامه می دهد.

 

سرود مدرسه

در بسیاری از مدارس جهان و در کشورهایی همچون انگلستان، آمریکا، کانادا، هندوستان، سریلانکا سرودهایی ویژه برای مدارس گوناگون درنظر گرفته شده است. برخی از این سرودها دارای فرازهایی از متون مقدس یا ملی کشورهای مورد نظر بوده و در برخی از آنها به تاریخچه، اهداف و آرمان های مدارس مذکور توجه شده است. این سرودها كه صبحگاه و در جریان مراسم عمومی در این مدارس توسط دانش آموزان اجرا می شوند ، نشانی از همبستگی بین آنها و وفاداری به آرمان های آموزشی و پرورشی این مدارس به شمار می آیند. در برخی از این مدارس که دفترچه های تکالیف دانش آموزان به شکل متمرکز و از سوی مدرسه در اختیار آنها قرار می گیرد، متن سرود در پشت دفترچه ها چاپ شده تا علاوه بر نشانی از مدرسه یاد شده ، عاملی موثر برای تکرار و به خاطر سپردن آن توسط دانش آموزان باشد.

 

پاسکال پلیسون کارگردان فرانسوی فیلمی مستند از تجربه هایی منحصر به فرد از عزیمت تعدادی از دانش آموزان به مدرسه را از چهارگوشه جهان به تصویر کشیده است. جکسون و خواهرش در کنیا، مسیر 14 کیلومتری مدرسه شان را باید پس از پشت سر گذاشتن خطر حمله فیل های وحشی موجود بر سر راه شان طی کرده تا پس از دو ساعت به آنجا برسند. زهیرا در مراکش پس از طی مسافتی بالغ بر 20کیلومتر که چهار ساعت به درازا می کشد به مدرسه می رسد و…

یکی از آثار مشهور  جان هنری هنشل که با تکنیک آبرنگ کشیده شده با عنوان « این گونه به مدرسه می رویم» از شهرت زیادی برخوردار است. در این نقاشی مادری در حال آماده کردن کودکش برای فرستادن او به مدرسه است. مادر با آرامی و حوصله بر زمین زانو زده و در حال محکم کردن شال گردن فرزند است. کودک با پالتویی ضخیم به مخاطب نقاشی زل زده و با نگاهی رمزآلود حس و حال غریبی را که در درونش تجربه می کند به نمایش گذاشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *