سفر به خوزستان , سرزمین آب،نفت و حماسه

هوا سرد شده و بازار داغ سفرها هم کمی  مانند هوا شده اما اتفاقا این فصل، زمان مناسبی است تا مسیر سفر را از شمال به جنوب چرخاند. چهار استان ساحل نشین خلیج فارس و دریای عمان؛ یعنی سیستان و بلوچستان، هرمزگان، بوشهر و خوزستان، مطبوع ترین آب و هوا را برای گردشی پاییزی دارند. پیشنهاد این هفته ما سفر به جنوب استان خوزستان است. با توجه به بهبود وضع جاده ها، فاصله تهران تا این استان چیزی حدود هشت ساعت است. پروازهای پی در پی و قطارهای متنوع هم هر روزه به سمت خوزستان روان هستند. رودهای پرخروشی مانند کارون، دز، جراحی، کرخه، هندیجان و… در آن روان هستند که آبرفت آنها، جلگه حاصلخیزی در جنوب غربی ایران ساخته است. سرزمینی که هم حاصلخیز است و هم زیر زمینی مملو از نفت دارد. خوزستان، سرزمین اقوام مختلف و خاستگاه تمدن های اولیه بشری مانند عیلام و محل درخشش تمدن ایرانی است که باقی مانده های آن در شوش هویداست. سرزمینی که حماسه مقاومتی ۸ ساله در برابر متجاوزان را بر پیشانی تاریخ معاصرش ثبت کرده است. خوزستان با رودهای پرآب و بیش از ۲۰۰ کیلومتر همنشینی با خلیج فارس و خور ها و کرانه ها، سرزمین آب است. به همین دلیل، شهرهای آباد فراوانی دارد که ما در این هفته فقط چند شهر ساحلی را به صورت خلاصه پیش روی تان گذاشته ایم. خوزستان آنقدر متنوع و زیباست که برای دیدنش، باید روزهای زیادی وقت گذاشت. این، یک پیشنهاد خیلی جمع وجور است.

 

شهر اول: هندیجان

سرزمین آب

کسی که به این شهر می رود واقعا فقط برای دیدن آن می رود. هندیجان، جنوب شرقی ترین شهر خوزستان است که فاصله قابل توجهی با شهرهای دیگر دارد. در این شهر، همه خانه ها، یک طبقه و حیاط دارند و خیابان ها پهن. منطقه هندیجان درست در دشتی هموار که فقط ۵ متر از سطح دریا بالا تر است، قرار دارد. جایی که رودخانه زهره، شرقی ترین رودخانه خوزستان به خلیج فارس می رسد و شهر را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرده است. هندیجان قدمتی بیشتر از ۳ هزار سال دارد و بقایای شهرهای باستانی مانند مهرویان و اسک در حومه آن کشف شده است. نیم قرن پیش در این منطقه هم نفت کشف شد و معلوم شد هندیجان علاوه بر نشستن بر ساحل پرنعمت، روی دریای طلای سیاه نشسته  که از برخی چاه های منطقه، روزانه ۲۲۲ هزار بشکه نفت استخراج می شد. اکثر جمعیت ۴۰ هزار نفری شهر، بومی و با گویش بختیاری هستند و صیادی، شغل اصلی شان است. اتفاقا در این فصل بر تعداد صیادان افزوده می شود. 50 درصد صید خوزستان را هندیجانی ها انجام می دهند. علاقه مندان به صیادی، در ضلع جنوبی امامزاده شاه عبدالله که زمین مسطحی دارد و به آن بهسکی می گویند تورهای خود را جهت انجام تعمیرات پهن می کنند که به این کار ربابه می گویند. انواع ماهی  و میگو از سوغات هندیجان است که ماهی قباد، راشگو، حلوای سفید (زبیدی)، شوریده، حلوا سیاه، شهری، شانک، هاوور، کوشک، سرخو، میش ماهی، هامور، سنگسر، سبیتی و دختر ناخدا از مهم ترین آنها هستند. بخش عمده ای از آنها در بندر صیادی بحرکان در سیزده کیلومتری جنوب هندیجان صید می شوند. دیدن شاه میگوهای ارزان در بحرکان، واقعا جالب است. ضمنا یغلی دپینجه و رشته تنکو یا رشته اوی غذاهای محلی هندیجان هستند. بندرگاه سجافی هم در سی کیلومتری جنوب شرقی شهر و جایی که زهره به خلیج فارس می ریزد، قرار دارد. از اینجا برخی  لوازم خانگی مثل یخچال و…  از امارات به ایران می آیند و در هندیجان فروخته می شوند. در شهر، چندین مغازه بدون کالا را خواهید دید که چند نفر داخل آن نشسته اند و کارشان، فروش همین محصولات است. خیلی از دختران دم بخت و خانواده های شان از شیراز و اهواز به اینجا می آیند تا جهیزیه شان را کامل کنند.

 

شهر دوم: ماهشهر

مانند برلین

شهری دوپاره. این را از اولین دقایقی که وارد شهر می شوید، حس می کنید. بخش قدیمی، بخش شرقی شهر است؛ جایی که بومی ها و قدیمی ها زندگی می کنند که به آن ماهشهر کهنه می گویند. بخش غربی هم که در سه کیلومتری غرب ماهشهر کهنه قرار دارد، بخش مهاجران و کارمندان پتروشیمی  است. به بخش غربی که محل اسکان کارکنان نفت و پتروشیمی است، ناحیه صنعتی می گویند. حتی دو ترمینال جداگانه برای سفر بین آنها وجود دارد كه با هزار تومان می شود از یک بخش به بخش دیگر  آن رفت. این دو بخش را یک کانال آب که جریان مد خورموسی را پس می زند از هم جدا می کند. ماهشهر کهنه شامل محلات فاز یک تا شش، کوی های آزادگان، گلستان، بوستان، طالقانی، شریفی، مدنی است که حول میدان امام یا باغ ملی شکل گرفته که حتی یک درخت هم ندارد. پشت میدان، کوچه هایی تنگ قرار دارند که هیچ ماشینی نمی تواند در آنها حرکت کند. دو سوی کوچه ها پر از مغازه ها و دستفروش هایی  است که محصولات شان را در   نهایت بی سلیقگی روی هم تلنبار کرده اند و زیر شیروانی های فلزی از اسباب بازی تا سبزی، روی پارچه هایی در کف پیاده رو ها پهن شده اند. پیاده روهایی باریک و نامنظم که ترکیبی از آسفالت و کاشی های شکسته اند. فروشندگان محلی اند و اکثرا عربی حرف می زنند. همه آنها را می شناسند، سر و صدایی برای جلب مشتری ندارند. اجناس این بازار که به آن بازار جنگ زده ها یا بازار روز می گویند از بنادر دیگر مانند دیلم و آبادان می آید. محل تلاقی فرهنگ آبادانی و بوشهری است. ماهشهری های قدیمی، آداب و سنت های خاصی دارند، بعضی های شان درست مثل چهارشنبه سوری آخرسال، در آخرین چهارشنبه ماه صفر، جشن «صفرک» می گیرند. ضمن اینکه بعضی ها هم رسم داشتند که چند روز قبل از عید تا بعد از آن، به حاشیه رود ها و مناطق خوش آب و هوا بروند. به این مراسم «صحرا رفتن» و به شب ماندن در صحرا، «شوخوسی» یا   همان «شب، خسبیدن» می گویند.   رستوران های بیستون و صوفی و فست فود پانی در دو سوی میدان هستند. نگاهی به منوی آن ها نشان می دهد که ماهی، نقش چندانی در خوراک رستوران ها ندارد. عموعلی، محبوب ترین فلافلی ماهشهر قدیم است که جایی کنار شهربازی متروک شهر، دکه دارد. «بستنی ماشاالله» هم که روزی فقط یک دکه کوچک بستنی قیفی بوده حالا مجموعه بزرگ و شکیلی است که حتی اهالی شهر، اسم خیابان را «خیابان بستنی ماشاالله» گذاشته اند در حالی که اسم اصلی خیابان، «خیابان دانشگاه امیرکبیر» است. ناحیه صنعتی شامل محلات کویتی ها، فارابی، آتلانتیک، ۲۱۸ دستگاه، ۵۲ دستگاه، ۱۸۰ دستگاه، کمپ آ(توحید)، اس کیوست. ناحیه صنعتی علاوه بر این که اسم عجیبی دارد، نام های عجیب تری بر خیابان ها و محلاتش دارد؛ خیابان هایی مانند پتروشیمی شیراز، پتروشیمی اراک، بانک ملی ایران و… که نام هایی تخت و بی حس هستند و محلاتی مانند ۵۲ دستگاه، ۲۱۸ دستگاه، ۱۸۰ دستگاه، کمپ آ، خانه کارگری ها، اس کیو ها و… که خوابگاه بودن شهر را نشان می دهند. این خوابگاه بودن ماهشهر را می توان از زود خلوت شدن خیابان ها و خاموشی چراغ خانه ها فهمید. اوج درک حس خوابگاه بودن ماهشهر وقتی است که می فهمیم پلاک خانه های برخی محلات را «اتاق» می گویند. وقتی بخواهید نشانی خانه تان را بدهید باید بگویید: «ماهشهر، ناحیه صنعتی، کوچه الف. اتاق ۵» بافت ناحیه صنعتی، غیربومی تر است و جایی است که صد ها مهندس و تکنیسین غیربومی پتروشیمی در آن زندگی می کنند. در میان چهره های غیر بومی حتی می توان چینی ها و هندی ها را هم دید. ماهشهر به تبعیدگاه خودخواسته ای می ماند که صد ها مهندس با اکراه به آن می آیند تا چند سالی در مجتمع های پتروشیمی اش کار کنند، پولی پس انداز کنند و به شهر آرزو های شان بروند. شهر با وجود شلوغی و ازدحام، هیجان زندگی و هیاهوی شهری کمی دارد. غیربومی ها حتی اگر ده ها سال در ماهشهر هم مانده باشند باز هم خودشان را ماهشهری نمی دانند و مدام حرف از رفتن می زنند. سفر به ماهشهر بدون دیدن مجتمع پتروشیمی، چیزی کم دارد. با یکی از بومی ها می توانید چرخی در محوطه بزنید. هر مجموعه، بوی خاصی می دهد که نشانه تولید محصول ویژه ای است.

 

شهر سوم: شادگان

دل به تالاب بزن

هر چه به شادگان نزدیک تر می شوید، سرسبزی بیشتر و نخل ها فراوان تر می شوند. شادگان که تا ۸۰ سال پیش فلاحیه نام داشته، شهری یک دست است که عشیره های عرب  گوناگونی مانند خنافره، بنی کعب، تمیمی و مطوری در آن زندگی می کنند. خیابان های شادگان، تنگ و ساده و  بازار دستفروشان در دو سوی رودی که از میانه شهر می گذرد، شلوغ است. فروشندگان بومی، عموما ساکت هستند، اما اگر حرف بزنند با صدایی بلند و حالتی دادگونه این کار را می کنند. بامیه، قوت غالب شادگان است و هر غذایی با آن ترکیب می شود. طبق همین قاعده، «بامیه ماهی» غذای محبوب شادگان است که به دو صورت خورشی و آبگوشتی پخته می شود که اولی را با «برنج سبز» یا   همان سبزی پلو می خورند و دومی را با تکه های نان. هر دو غذا که محصول ادغام ماهی و بامیه است بسیار شور و ترش است.

زنان این منطقه پوشش خاصی دارند که به آن عبا می گویند و به همین دلیل است که از 500 سال پیش تا کنون عبا بافی در شهرهای جنوبی رواج بسیاری دارد. این عباها که دو نوع هستند، معمولا به رنگ های خرمایی، مشکی، خاکستری و شیری بافته و توسط بافندگان رنگرزی می شوند. یک نوع عبا که برای بافتن آن از نخ های نازک استفاده می شود و به « هله» شهرت دارد مناسب هوای گرم تابستان است و نوع دیگر، به نام چانچه در زمستان استفاده می شود.

شادگان پر از کارگاه های بسته بندی و صادرات خرما و حومه اش مملو از درختان نخلی است که خرمای شان، روی درخت خریداری می شود. خانه ها در میان درختان نخل، بزرگ و وسیع است. در کنار برخی خانه ها، سوله هایی شبیه U برعکس که با برگ درختان خرما پوشانده شده، جلب توجه می کند.  اسم شان «مضیف» یا به لهجه محلی «موضیف» است؛ یعنی محل برگزاری مهمانی. مضیف طاقی هلالی دارد که روی ستون هایی به نام «بِلِه» سوار شده اند. بله، فرش های حصیری لوله شده محکمی اند که حکم پایه موضیف را دارند. در موضیف به سمت قبله و کوتاه است تا مثل زورخانه هر کس بخواهد داخل آن شود، سرش را خم کند. در وسط موضیف، محوطه منقل مانندی برای دم کردن قهوه و چای تعبیه شده است. هر عشیره برای خودش، موضیفی دارد که کاملا مردانه است و زنان حق حضور در آن را ندارند. عصر ها، روی موضیف، آب می پاشند تا خنک شود.

نام شادگان با نام تالابش گره خورده است. ۵۳۷ هزار هکتار، وسعت این تالاب بین المللی اما کم نام و نشان ایران است. تالابی بین آبادان و شادگان که سفره ای برای ۱۰۰ هزار سکنه ۱۳۶ روستای اطراف آن، ۱۷۴ نوع پرنده و ۴۰ نوع پستاندار است و صد ها هکتار از ۱۱۰ گونه گیاهی مختلف در آن می رویند. تالاب شادگان که روزگاری به هورالعظیم در عراق متصل بود و می گویند صد ها سال قبل، بخشی از مجموعه هورهای بزرگ یا مانداب  های بین النهرین بوده، در سال های اواخر دهه ۸۰، دچار خشکی گسترده شد و ابعادش به یک دهم کاهش پیدا کرد تا یکی از عوامل اصلی بروز واقعه ریزگرد ها باشد. عمق آب تالاب شادگان چندان زیاد نیست و حدود ۱ تا ۲ متر است. کنار جاده، اسکله ای چوبی ساخته شده و چند قایق موتوری روی آب تلو تلو می خورند. در سمتی خانه های ساده روستای صراخیه با بلوک های سیمانی، شکل گرفته اند و برگه های خشک شده، نخل دورشان حصار ساخته است. مرغ و خروس ها در حیاط های پرنخل، پخش و پلا هستند. تالاب، نقش خیابان اصلی صراخیه را دارد؛ یک ونیز بومی که از تالاب انزلی، بکر تر و تمیز تر است. سمت چپ، کپرهایی قرار دارند که چوپان های صاحب گاومیش در آن زندگی می کنند.

 

شهر چهارم:  بندر امام خمینی

در همسایگی هیاهو

اینجا را به نام سربندر می شناسند. شهر بندر امام خمینی، نام رسمی سربندر است، اما همه به آن «سربندر» می گویند. شهر در دو سوی جاده ای که از سرزمین اصلی ایران به بندر امام می رود، گسترده شده و کمربندی هم در شرق شهر قرار دارد. دو طرف این جاده که می توان به آن خیابان اصلی شهر، لقب داد، ده ها مغازه وجود دارد که هر چه از بر جاده، دور تر می شوند، شمایلی بدوی تر می یابند. جاده شهر را به دو نیمه تقسیم کرده است. در سمت غرب جاده، هم میهنان عرب می نشینند و در سمت راست، کرد ها و بختیاری ها و الیگودرزی ها که روزگاری برای کار به این شهر شرجی کوچ کرده اند. کارکنان رده بالای بندر هم در مجتمع ۷۰۰ دستگاهی امام خمینی ساکن هستند که ساختاری متفاوت نسبت به خود شهر دارد.

کنار ترمینالی که فریاد «ماهشهر… ماهشهر» از آن بلند است، بازار صدوقی وجود دارد که با راسته فلافل، هلیم، چای و قلیان شروع می شود. چند دکه فلافل فروشی بساط پخت و پزشان را داخل پیاده رو علم کرده اند. این دکه های فلزی در ابعاد ۱ در ۲ متر، با سقف ایرانیتی و ۴ چرخ، یک ارابه خوشمزه است. جلوی پیشخوان دکه، یک ظرف فر مانند پر از روغن داغ هست که فلافل های خام، داخل آن جلز و ولزکنان، سرخ و طلایی می شوند. زیر این ظرف هم، کپسول و اجاق گاز قرار گرفته است. روبه روی فلافلی ها، دستفروش ها بساط پهن کرده اند و چیزهای اسقاطی مانند رادیوی موجی و… می فروشند. پشت دکه فلافلی ها هم یک سوله است که با بوی زهم ماهی ای که از آن بیرون می زند، معلوم می کند که بازار ماهی سربندر است؛ سوله ای با کف و دیوار ها و سکوهایی به سنگ مرمر.

قدمت این شهر به کمتر از ۱۰۰ سال می رسد در واقع؛ تا ۱۰۰ سال قبل، اینجا پاتوق ماهیگیران بومی بود، اما موقعیت مناسب آن که نزدیک ترین ساحل قابل پهلوگیری کشتی ها به قلب ایران و مراکز صنعتی کشور بود، باعث شد تا مقدمات ساخت بندر فراهم شود. کارگران بندر شاهپور تا مدت ها در شرایط سختی زیر سایبان ها و ستون های اسکله های بندر نوساز، زندگی می کردند. نود سال پیش این افراد و خانواده های شان در نزدیک ترین خشکی قابل سکونت که ۱۵ کیلومتر با اسکله فاصله داشت، اسکان داده شدند و چون در ابتدای محوطه بندر قرار داشت به سربندر، مشهور شد. رسیدن خط راه آهن که اینجا نقطه پایان آن بود و بعد هم جنگ جهانی دوم، به بندر شاهپور و به تبع آن به بخش مسکونی بندر شاهپور یعنی سربندر، رونق داد. سربندر، در دوران جنگ و بعد از آن با توجه به کاهش رونق آبادان و خرمشهر و گسترش پتروشیمی مورد توجه قرار گرفت و با ساخت بزرگراه اهواز به ماهشهر، محل تردد صد ها تریلی و کامیون شد. اعداد در بندر امام خمینی در کنار واحدهای شمارشی مانند میلیون تن، هزار هکتار و… رنگ می بازند؛ بزرگ ترین بندر فله ای ایران با مساحت ۱۱ هزار هکتار که ۳۴ اسکله اش در خطی ۷ کیلومتری، شبانه روز به تخلیه و بارگیری مشغولند. ورود به محوطه بندر امام خمینی به جز ایام نوروز ممنوع است. ضمنا تردد در جاده  های آن با توجه به حرکت ده ها تریلی و کامیون سخت است.

 

شهر پنجم: خرمشهر

حماسه و کارون

نام این شهر با مقاومت و حماسه، در هم آمیخته شده است. فاصله آبادان تا خرمشهر را فقط با تاکسی می روند. تاکسی های پژوی زرد، اول ته لنجی ها، پشت سر هم ردیف شده اند و روی بدنه همه شان عبارت «آبادان- خرمشهر» حک شده است. هزینه این سفر یک ربعه که بیشتر به سفر درون شهری می ماند، دو هزار تومان است. جاده آبادان به خرمشهر، بلواری پهن است که دو سویش مملو از خانه های یک طبقه و زمین های سبز است. در واقع نمی توان به این مسیر، جاده گفت چون دو شهر عملا به هم چسبیده اند. میانه راه، انبوهی از ماشین ها در برابر یک مجتمع تجاری نوسازی تجمع کرده اند که اسمش کنزالمال است. هر چه به خرمشهر نزدیک تر می شوید  خیابان ها پهن تر و فضای سبز بیشتر می شود. کارون مثل یک بلوار پت و پهن از میانه شهر عبور و آن را به دو بخش شمال و جنوب تقسیم می کند. حدود ۸۰ درصد شهر در شمال رود و مابقی شهر در جنوب کارون زندگی می کنند که دو پل کهنه و نو آنها را به هم وصل می کند. میان دو پل و چسبیده به دو سوی کارون، فضای سبزی متشكل از درختانی چتری شکل قرار دارند که اهالی به آنها بی عار می گویند؛ چون همه جا می رویند. بعد از این فضای سبز و چسبیده به کارون، پیاده رویی سنگی است که همراه با رود، بین دو پل کهنه و نو پیش می رود. پل کهنه،   همان پل پیروزی معروف در دوران فتح خرمشهر است که در شرق شهر قرار دارد و پل نو یا پل شهید محمد جهان آرا، فرمانده سپاه خرمشهر را یک دهه پیش ساخته اند و مناطق غربی شهر را به هم وصل می کند. کنار پل کهنه،  موزه جنگ خرمشهر با این تابلوی خاطره انگیز شروع می شود؛ تابلویی که شهید بهروز مرادی، در روز باز پس گیری خرمشهر کشید و در ورودی شهر نصب کرد تا بگوید ایران، خرمشهرش را پس گرفته است. موزه جنگ خرمشهر که ساختمان نیمه ویران شرکت نفت دوران جنگ هشت ساله است، تاثیر گذار و تکان دهنده است. شاید چون در محلی که باید، قرار دارد. دیوارنوشته های عراقی ها، جای گلوله ها و خمپاره ها و… دست نخورده اند و موزه، حول اثرات جنگ پا گرفته است.

مرکز خرمشهر، شلوغ و پرهیاهوست. چهارراهی که تاکسی های آبادان- خرمشهر به آن می رسند به فلکه الله مشهور است، اما هرچقدر نگاه می کنید تا فلکه ای را ببینید، چیزی نمی بینید. چند پاساژ یک طبقه در اطراف فلکه الله وجود دارد. پاساژ ها، چندان مدرن نیست و بیشتر به مجموعه فروشگاهی محله می مانند.دو بازار روز و صفا به جمعه بازارهای محلی می مانند. بعضی از فروشندگان و به خصوص فروشندگان میوه و تره بار، روی سینی بزرگی که محصول شان را داخل آن ریخته اند، چهار زانو نشسته اند. روز و صفا مثل ته لنجی های آبادان، مملو از اجناس خارجی و لوکس نیست. کالاهای کاربردی دارد و فروشندگانش به بازارگرمی مشغولند و برای همین فضا، شبیه بازارهای شهرهای شمالی مانند رشت است. خرمشهر با این که از آبادان، مشهور تر و بزرگ تر است، اما بازار ته لنجی های معروفی ندارد و هر چه هست، همین محصولاتی است که لابه لای فروش ماهی و میوه و سبزیجات در بازار عرضه می شود.

از همه اینها گذشته، خرمشهر است و مسجد جامع اش. این مسجد که قدمتی ۱۳۰ ساله دارد، ۳۴ روز قلب مدافعان شهر بود و ۵۷۸ روز در اشغال بعثی ها، اما سوم خرداد ۱۳۶۱ با برافراشته شدن پرچم ایران بر گنبد گلوله خورده و زخمی اش به آغوش ایران برگشت. روی حیاط، سقف زده اند و کف  آن را فرش کرده اند. آجرهای سه سانتی کرم رنگ با کاشی های ماشینی، مسجد را نونوار کرده و باید کفش ها را در   همان دم در خیابان و هنگام ورود به حیاط درآورد. تنها نمای آشنا، ۶ نقاشی دیواری دور تا دور حیاط است که در دوران فتح خرمشهر توسط ناصرپلنگی همدانی الاصل کشیده شده اند. طاق گنبد، کاشیکاری آبی رنگ زیبایی دارد و محراب هم همین طور. روی دیوار، عکس شهدای خرمشهر را زده اند. برای حس کردن فضای مقاومت، کافی است تا فرش را کنار بزنید. روی کف سنگ های مرمر، جای چند فرورفتگی و شکستگی است روی سنگ ها با خط قرمز نوشته شده: «محل شهادت جمعی از رزمندگان بر اثر اصابت گلوله توپ سنگینی نگاهی را روی خودم حس می کنم.»

 

شهر ششم: آبادان

بوی نفت، طعم فلافل

این شهر، نماد خاطره بازی است؛ شهر نفت، جنگ، فوتبال، فلافل و خرید. آبادان تنها شهر ایران است که پالایشگاه نفت در وسط آن قرار دارد. می توانید مشعل  های همیشه روشن را ببینید و بوی گازش را استشمام کنید. انگلیسی ها که 100 سال پیش  پالایشگاه را علم کردند، آبادان را طوری گسترش دادند تا طبقات اجتماعی از مهندسان و تکنیسین های خارجی گرفته تا کارگران براساس رده شغلی، گرد پالایشگاه زندگی کنند. هر قوم و ملیتی در این شهر اثری  از خود به جای گذاشته  است، مثلا به محله ای که قبلا کارگران هندی در آن زندگی می کردند، سیک لین (sik-lane) – خیابان سیک ها – می گویند. مسجد مسلمانان هند، مسجد ر انگونی ها نام دارد (رانگون، پایتخت میانمار است) و معروف ترین رستوران آبادان، پاکستان است. در شمال آبادان محلات از ایستگاه یك تا ایستگاه ۱۲ نامگذاری شده اند که یادگار اتوبوس های انگلیسی است که افراد را در ایستگاه های ۱۲ گانه، سوار می کردند. بوارده (bovardeh) محل زندگی مهندسان رده میانه شرکت نفت است. زمین های بوارده متعلق به مرد ثروتمندی بود که چون فقط یک دختر به نام ورده (گل سرخ) داشته به ابو ورده شهره بوده که در محاورات به بوارده تبدیل شده است. بریم (berim) تافته جدا بافته آبادان هم که محل زندگی کله گنده  های شرکت نفت است. این شهرک ویلایی، نگهبان دارد و تردد شبانه غیرسکنه در آن ممنوع است. بریم در کنار اروندرود شکل گرفته  است. آبادان، یادآور فاجعه آتش سوزی سینما رکس هم هست که یادمانی سنگی در محل آن نصب شده است. آبادان در زمان جنگ، 349 روز در محاصره ارتش عراق بود و بیشترین حمله موشکی به آن انجام شد که هنوز هم نشانه  های آن را در دل دارد. علاوه بر دو هتل پارسیان و کاروانسرا که در میانه جاده خرمشهر- آبادان و کنار فرودگاه آیت الله جمی  آبادان قرار دارند پیشنهاد ما این است که در هتل  های داخل شهر اقامت کنید؛ چون هم ارزان ترند و هم نزدیک بازار. این  طوری برای انتقال خریدهای تان دردسر زیادی ندارید.

بازار ته لنجی ها در خیابان امام خمینی، جان می دهد برای خرید شکلات، اسباب بازی و لباس. قدم زدن شبانه در بازار ته لنجی ها یکی از لذت  های آبادان گردی است. وجه تسمیه «ته لنجی» هم جالب است. سال ها قبل، هر خدمه یک لنج می توانست مقداری از نیازمندی هایش را بدون عوارض گمرکی وارد کند. چون اجناس را اضافه بر بار اصلی، در ته لنج ها جاسازی می کردند به آنها «ته لنجی» می گفتند. کم کم اجناس لوکس هم به آن اضافه شد. خرید از ته لنجی و بازار بزرگ آبادان را که در انتهای خیابان امام خمینی قرار دارد به روز آخر بیندازید تا معطل نشوید.  خوردن فلافل در آبادان طعم دیگری دارد. فلافل فروشی های آبادان علاوه بر فلافل اصیل، ترکیبات دیگری مثل: فلاسیس (فلافل و سوسیس)، فلابرگر (فلافل و همبرگر)، فلامیکس (فلافل و سوسیس بندری) و انواع سمبوسه هندی، پیتزایی و لقمه ای دارند که معروف ترین آنها، فلافل شاهین کنار سید عباس است. خوردنی  های دیگر، کوبه عراقی( ترکیب له شده سیب زمینی، تخم  مرغ و برنج پخته شده با زردچوبه و نمک که در وسط آن، گوشت چرخ شده، گردو و پیاز خرد شده جاسازی شده.)  مُتُن بریانی با دال عدسی (تکه های گوشت و مرغ که در برنجی پر از ادویه و فلفل ادغام شده اند.) و چیکن بریانی با دال عدسی در رستوران پاکستان و قلیه ماهی در رستوران تاج محل هم عالی اند.

دیدن یکی از بازی  های صنعت نفت آبادان در ورزشگاه تختی هم به یاد ماندنی است. فکر می کنید دارید بازی تیم ملی برزیل را می بینید. در آبادان، پرچم برزیل و ساعت هایی را که به وقت این کشور تنظیم شده اند زیاد می بینید.

اگر اهل زیارت هم هستید سیدعباس را از دست ندهید. اینجا همان جایی است که محسن چاو شی درباره اش در ترانه بازار خرمشهر خوانده «میرم و دخیل می بندم، جمعه شب سید عباس / بیا و رحمی  بکن به این دلی که تنهاس.» سه قبر با سنگ مرمر، مدفن سه سید (عباس، یاسین و سعد) منسوب به امام موسی کاظم (ع) هستند. کمی  آن سوتر هم قدمگاه امام رضاست که اولین قدمگاه امام هشتم در ایران به شمار می رود. تنها مسجد و کلیسایی كه در ایران همسایه اند در آبادان قرار دارند. انواع خرما، سوغات سنتی شهر است، اما خرید شکلات، اسباب بازی و لباس هم از بازار ته لنجی ها، به صرفه است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *