موزه استاد علی اكبر صنعتی

نی زن پیر پلك های سنگین و سنگی اش را بسته و در سازش می دمد. انگار می خواهد با نوای این ساز صداهای گنگ و در هم پیچیده میدان بزرگ مركزی پایتخت را محو كند؛ كاری كه 71سال است انجام داده است. دقیقا 71سال است كه همان گوشه موزه «استاد علی اكبر صنعتی» ضلع شمال غربی میدان امام خمینی (ره) نشسته و در نی خود در آخرین خانه این میدان تاریخی می نوازد. گزارش پیش رو ماجرای دیدار نیم ساعته ما از موزه تازه بازگشایی شده صنعتی و مرور زندگی خالق نامدار آن است. موزه ای كه زیر مجموعه سازمان هلال احمر ایران است و نزدیك به 71 سال پیش در ضلع شمال غربی میدان امام خمینی تهران در همسایگی ساختمان مركزی بانك سپه راه افتاده است. موزه ای كه میزبان بیش از 200 مجسمه و تعداد زیادی از تابلوهای نقاشی علی اكبر صنعتی است.

 

چگونه برویم؟

نشانی موزه بسیار سرراست است. برای بازدید از موزه كافی است خودتان را با مترو یا هر وسیله دیگری به میدان مركزی شهر یعنی میدان امام خمینی برسانید. ورودی مترو سمت خیابان امام خمینی درست از كنار موزه بیرون می آید. البته اگر با اتوبوس هم بیایید كافی است در ایستگاه میدان امام در خیابان فردوسی پیاده شوید و موزه را پیدا كنید. این موزه هم اكنون به خاطر بازگشایی در روزهای عادی هفته در ساعات اداری قابل بازدید است.

 

از میان بساط دستفروشی ها

از پله های ایستگاه مركزی متروی تهران كه بالا می آیم، همراه نور كم جان آفتاب پاییز، نخستین چیزی كه به چشمم می آید شلوغی عادی و هرروزه میدان امام خمینی است. مردمی كه با عجله می روند تا خودشان را به مقصدشان برسانند. مردمی كه بی توجه به ساختمان قدیمی و زیبایی كه در كنار ورودی غربی مترو جا گرفته می گذرند و می روند؛ آخرین خانه قدیمی میدان امام خمینی كه 71سال است همین جا میزبان آثار علی اكبر صنعتی  است.

در چوبی موزه كه همین ماه گذشته بعد از چند سال تعطیلی و بازسازی، باز شده كمی آن طرفتر ازخروجی مترو قرار دارد؛ همان جایی كه كمی آن طرفترش پیرمرد دستفروشی وسایلش را پهن كرده است. پیرمرد سال هاست همین جا بساط می كند. می خواهم در را باز كنم كه پیرمرد اشاره می كند، بسته است. نخستین فكری كه به ذهنم می آید این است كه موزه باز تعطیل شده ! اما پیرمرد خیلی زود مرا از اشتباه در می آورد و می گوید:« از آن یكی در باید داخل شوی.» دری چند قدم بالاتر در خیابان فردوسی در انتهای طول بنا. در فاصله كم دیوار موزه از كنار بساط دستفروش ها و مردمی كه خریدار خنزر پنزرهای شان هستند می گذرم و وارد ساختمان موزه می شوم. ساختمانی كه برخی معتقدند متعلق به سردار سپه بود و در اختیار علی اكبر صنعتی قرار گرفت.

 

تصویر خودساخته استاد

نگهبان موزه می گوید، دیدار از موزه آزاد است. چون هنوز كامل نشده بلیت فروشی هم ندارند. بروشور هم به زودی آماده می شود. طبقه دوم هم هنوز آماده نیست. پس فقط همكف موزه و مجسمه ها قابل بازدید هستند.

همین طور كه به حرف های نگهبان موزه گوش می دهم از دروازه ورودی نگاهی به سالن اصلی همكف می اندازم. آخرین باری كه اینجا آمدم چند سال پیش بود كه موزه در آستانه تعطیلی بود. دیوارها سیاه و دود زده بودند و مجسمه ها زیر بار گرد و خاك چهره ای افسرده و به هم ریخته داشتند. اما حالا دیوارها همه سفید و كف زمین صیقلی شده و زیر نور لوسترهای قدیمی اما بازسازی شده بنا، برق می زنند. مجسمه ها هم دیگر شكل افسرده سابق را ندارند و گرد و خاك شان پاك شده است. تعداد مجسمه ها كم نیست. آثاری است كه صنعتی  در سال هایی كه در دانشگاه درس می خوانده ساخته یا كشیده است. در كنار ورودی مجسمه هایی از چهره های شناخته شده جهان از آلبرت اینشتین گرفته تا ماهاتما گاندی در كنار هم قرار گرفته اند. در میان این چهره ها تصویر نیم رخ آشنایی هست كه رنگ و سبك آن با بقیه كارها تفاوت می كند. این تصویر خودساخته علی اكبر صنعتی است. هنرمندی مردمی كه در پرورشگاهی در كرمان بزرگ و استعدادش كشف شد.

 

مجسمه های به هم پیوسته

مهم ترین نكته ای كه در ورود به سالن موزه صنعتی به چشم می خورد حجم در هم پیچیده مجسمه های گلی و سنگی است كه در كنار تندیس ها و نیم تنه های تكی چهره های ناشناس و شناخته شده جای گرفته اند. مجسمه های این نمایشگاه همه در اندازه های اصلی و كاملا واقع گرا هستند. حتی كارهای انتزاعی افراد گمنام و فقیر و طبقه های پایین هم با وجود به هم پیوستگی شكلی واقعی دارند. در ورودی موزه یكی از مشهورترین تابلوهای موزائیك سنگ استاد قرار دارد كه لویی، پاستور ، گاندی و آلبرت شوایتزر در كنار صورت «یاد بی بی» به هم چسبیده اند. در كنار اینها مجسمه جوانی و میانسالی  دهخدا در كنار هم قرار گرفته كه با گروهی از مردم فقیر و مغموم درهم پیچیده اند. این تصویر بیشتر از آنكه مجسمه به نظر بیاید تابلویی بزرگ و برجسته است كه در شكلی تك رنگ به تصویر كشیده شده است. خطوط چهره ها و چین و شكن های بدن و لباس ها آن قدر طبیعی شكل گرفته اند كه در نگاه اول گمان می كنید همه در قالب اصلی قالب گرفته اند و كمتر می توان باور كرد كه صنعتی همه آنها را با ذوقی كه از كودكی با خود به همراه داشته و با دست و ابزار ساده ساخته است.

 

استعدادی كه كشف می شود

7، 8 ساله بود كه فهمید چقدر دلش می خواهد روی دیوار خط هایی بكشد یا از گل باغچه اشكالی را درست كند. خودش در گفت و گویی گفته: «هرجا تكه زغالی می دیدم در و دیوار مردم را سیاه می كردم و گاهی هم تنبیه می شدم. یك روز دستی كشیدم كه گلی روی این دست بود و گل را تعارف می كرد. چون رنگ نداشتم از گلبرگ های گل لاله عباسی كه در كرمان فراوان بود و خوب رنگ پس می داد، برای رنگ آمیزی آن گل استفاده كردم و سپس رنگ های آن نقاشی را پر رنگ و كمرنگ كردم. عیدنوروز كه به خانه حاجی رفتیم این نقاشی را روی دستم گذاشتم و به حاجی تعارف كردم.» حاج اكبر از این نقاشی خوشش آمد و به او پنج قران هدیه كرد، اما این پنج قران تنها هدیه او به خاطر استعداد خاصش نبود. تحصیلات ابتدایی اش كه تمام شد حاج اكبر با مبلغی پول او را به تهران و خانه پسرش فرستاد و سفارش كرد تا به مدرسه هنرهای مستظرفه كمال الملك برود و تحصیل كند. زمانی به مدرسه كمال الملك رسید كه او دو سالی بود كه به تبعید نیشابور رفته بود و علی اكبر پیش شاگردان استاد كمال الملك چون استاد آشتیانی و حسین بهزاد مشق نقاشی كرد. اما نقاشی چیزی نبود كه او را قانع كند.

بازگشت ابوالحسن صدیقی از ایتالیا او را به مسیری كه می خواست انداخت. صدیقی خیلی زود به استعداد او در حوزه مجسمه سازی پی برد و او را به طور شخصی تعلیم داد. صدیقی معتقد بود كه سیدعلی اكبر استعداد خوبی دارد و در كارهایش به جای پرداختن به مجسمه های فاخر به تصویر مردم عادی و محروم می پردازد. او همزمان با تحصیل در مدرسه در عكاسخانه مادام لیلیان هم كار می كرد و عكس ها را رتوش می كرد. در یكی از روزهایی كه در عكاسخانه بود، احمد خان اشتری یكی از دوستان نزدیك كمال الملك به آنجا آمد و از كار او خوشش آمد و او را برای رسیدن به آرزوی دیرینه اش كه دیدار با كمال الملك بود، كمك كرد.

استاد صنعتی زاده درباره دیدارش با كمال الملك در جایی می گوید كه دربازگشت از مشهد مادرش را در قدمگاه گذاشت و به حسین آباد نیشابور تبعیدگاه استاد رفت:« هیبت و شكوه عجیبی در چهره و اندام شان موج می زد. یك پیراهن و شلوار سفید به تن داشتند.عبایی نازك و زرد رنگ روی دوش انداخته بودند.» كمال الملك وصف او را شنیده بود و در مدت چند ساعتی كه با او ملاقات كرد به او نكاتی را آموخت. این تنها دیدار او با كمال الملك بود. یادگار این دیدار هم مجسمه ای از صورت كمال الملك است كه در بخشی از موزه قرار گرفته است. علی اكبر صنعتی زاده در میان سال های 1315تا 1325كارگاهی برای خودش دست و پا كرد و زندگی اش را از نقاشی و آموزش آن می گذراند.

 

تجلی روح

« از میان تیرگی های فقر و بدبختی، گه گاه بارقه امید و سعادتی جستن می كند كه مایه بهت و حیرت جامعه می شود. صنعتی یكی از آن جرقه ها و جواهر نایاب است. او در تجسم حالت های مختلف به خصوص در مجسم ساختن احوال تیره روزان به قدری مهارت و توانایی دارد كه دركمتر مجسمه سازی می توان آن را یافت.» این بخشی از یادداشت محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز در این روزنامه درست یك روز بعد از افتتاحیه موزه صنعتی در میدان توپخانه آن روزگار است. همین موزه كه حالا در آن هستیم.ماجرا از همان یتیم خانه تهران شروع شد. صنعتی در بنای یتیم خانه كه در نزدیكی میدان مشق بود كارگاهی درست كرده و بخشی از این آثار را ساخته بود. اما طرح توسعه اطراف موزه ملی و ساختمان شركت نفت ایران و انگلیس باعث شد تا تصمیم بگیرند پرورشگاه را خراب و كودكان را به جای دیگری منتقل كنند. براساس همین تصمیم قرار شد آثار صنعتی به انبار شهرداری كنار ساختمان بانك سپه منتقل شود. افتتاح موزه با استقبال خوبی از سوی مردم و مطبوعات روبه رو شد. خود صنعتی در خاطراتش گفته:« با افتتاح نمایشگاه سیل جمعیت به طرف آن به راه افتاد و در ماه های نخست آن چنان استقبالی شد كه تصورش را هم نمی كردم. مردم عادی از هر صنف و طبقه ای آمدند و ساعت ها با اشتیاق مجسمه ها را تماشا كردند؛ چون مجسمه ها را رنگ آمیزی كرده بودم شباهت زیادی به انسان های زنده داشتند.» این شباهت زیاد باعث شده بود تا بعضی از بازدید كنندگان به مجسمه ها دست بزنند و آنها را زخمی كنند. صنعتی زاده هر شب بعد از پایان نمایشگاه مجبور بود مجسمه ها را ترمیم كند. بیشتر از مردم، این روزنامه ها بودند كه از این نمایشگاه استقبال كردند. در این میان مهم ترین نقد را محمد مسعود شخصا نوشت و كارهای او را طغیان روح هنرمندی دانست كه این دنیای بدیع را به وجود آورد. البته استاد صنعتی در سال های بعد تعداد مجسمه های مجموعه را افزایش داد و فارغ از هیاهوی بیرون از درهای میدان توپخانه به خلق چهره مردم فقیر در قالب گچ و رنگ و بوم پرداخت. او از استقبال خوب مردم به این نتیجه رسید كه نمایشگاه دیگری راه بیاندازد؛ نمایشگاهی كه در یكی از ساختمان های متعلق به پسر حاج اكبر در چهارراه كالج برگزار شد. اما برخلاف این نمایشگاه كه برای مردم بود و با استقبال خوب شان مواجه شد آن نمایشگاه با انتقادهای منتقدان همراه بود و عملا بسته شد.

 

چهره تاریك جنگ

كمی كه در موزه جلو می آییم به پای یك تابلوی موزائیكی دیگری می رسیم. تصویری از صورت ها و سرهای در هم پیچیده شده ای از آدم های عادی كه با چهره هایی هراسان، نگران، شاد و غمگین در كنار هم قرار گرفته اند. بعضی گریه می كنند و بعضی غمگین هستند. همه حالات حسی در چهره های تك تك مجسمه ها به چشم می خورد. صورت ها از سرهایی بدون بدن شروع می شود و جلوتر كه می آید كم كم بعضی از اندام به آنها اضافه می شود. در نهایت مردی كه لباس و پوشش او با همه تفاوت دارد در كنار این مجموعه نشسته است. مردی كه چهره خود صنعتی را در جوانی به یاد مخاطب می اندازد. لباس های خاكستری چروك برتن دارند و زن و مرد   و پیر و جوان با هم همراه شده اند و صورت های رنجیده و تكیده شان را به نمایش می گذارند. به نظر می رسد این حجم تصویر قهوه ای و خاكستری از مردان و زنانی بوده كه زمانی در جایی گردهم جمع شده بودند. شاید برای گرفتن قرص نانی یا مایحتاج دیگری منتظر هستند. البته خود او، این گروه را زندانیان دربند نامگذاری كرده است.

تا جایی كه می دانم این بخش از آثار را صنعتی زمانی ساخته كه ایران ناخواسته درگیر جنگی بزرگ شده بود و مردم درگیر بیماری و قحطی و جنگ روزبه روز فقیرتر می شدند. این آثار نمایانگر دورانی هستند كه سیدعلی اكبر بعد از راه انداختن مركز فرهنگی و آموزشی كرمان به تهران بازگشت و باز راهش به یتیم خانه افتاد. این بار او در این یتیم خانه به كودكان بی سرپرست زیرنظر سازمان شیرخورشید سرخ تعلیم هنر می داد؛ یعنی زمانی كه تصمیم گرفت این نمایشگاه دائمی را در تهران راه بیاندازد.

 

سال جنگ و طاعون

سید علی اكبر صنعتی در سال 1295شمسی در خانواده ای فقیر در كرمان و در میانه جنگ جهانی اول به دنیا آمد. تولد او با استقرار نیروهای متفق درشهرهای مركزی ایران به خصوص كرمان بود كه همراه خود اپیدمی وحشتناك طاعون را به كرمان آورده و مردان و زنان زیادی را مبتلا كرده بود. پدر علی اكبر یكی از افرادی بود كه در اثر طاعون درگذشت. او زمان مرگ پدر فقط شش ماه داشت و سرپرستی اش به مادری رسید كه تنها وسیله امرار معاش او چرخ نخ ریسی بود كه شكم او و پسرش را سیر نمی كرد. مردم گرسنه بودند و كسی احتیاج به نخ تازه نداشت. علی اكبر كه به سن مدرسه رسید مادرش از تأمین خرج او عاجز ماند و تصمیم گرفت او را به یتیم خانه صنعتی زاده كرمان ببرد. یتیم خانه ای كه میزبان كودكان زیادی بود كه والدین شان شرایطی شبیه علی اكبر را داشتند. حاج اكبر صنعتی زاده كه از صنعتگران و افراد متمول كرمان بود زمانی كه وضعیت نابسامان كودكان كرمانی را دید تصمیم گرفت با تاسیس این یتیم خانه و صرف بخشی از ثروتش تا جایی كه می تواند به آنها كمك كند تا برای خودشان كسی شوند. حاج اكبر در كنار تجارت شاعر بود و داستان هم می نوشت. میراثی كه به نوادگانش هم داد و نوه اش همایون صنعتی زاده راه فرهنگی پدربزرگش را ادامه داد. در این یتیم خانه كودكان سه وعده غذای سیر می خوردند و به مدرسه می رفتند و هر از چند گاهی لباس نو داشتند. كودكی و زندگی در یتیم خانه یكی از موضوعاتی بود كه همیشه با علی اكبر ماند. این موضوع را می توان حتی در آثاری كه در همین موزه هست، دید. علی اكبر این شانس را داشت كه مادرش در یتیم خانه كار می كرد و او را می دید. نامش تا 10سالگی فقط سیدعلی اكبر بود، اما در این سال داشتن سجل برای همه اجباری بود و حاج علی اكبر مأمور ثبت احوال را به یتیم خانه دعوت كرد و برای همه شاگردانی كه مثل سیدعلی اكبر فاقد شناسنامه بودند با فامیل خودش شناسنامه گرفت و از آن به بعد او به اسم علی اكبر صنعتی در مدرسه شروع به تحصیل كرد.

 

تصویر كودكی هنرمند

تازه یك ماه است كه موزه راه افتاده و هنوز هم همه جای آن قابل بازدید نیست. دیدن مجسمه ها كه این روزها حال بهتری دارند، وقت زیادی نمی برد.بازسازی خوب و اصولی برای موزه انجام شده است. پیش از این پله ای در بخشی از سالن طبقه پایین بود كه به طبقه دوم كه نقاشی های صنعتی در آن قرار داشت ختم می شد. حالا كنار این پله ،آسانسور شیشه ای قرار داده شده است. یكی از مأموران سالن می گوید، طی یكی ،دو هفته آینده مرمت تابلوهای نقاشی هم تمام می شود و می توانید از طبقه بالا بازدید كنید. صنعتی سال ها در كنار مجسمه سازی، نقاشی هم كشیده است. بیشتر كارهای استاد آبرنگ است. نكته مهم آثار او واقع گرایی و دوری از ایجاز در كار است. همینطور كه به نقاشی های صنعتی فكر می كنم، از كنار مجسمه بزرگ شاه عباس سوار بر اسب سفید رنگش می گذرم. پس از آن چشمم به مجسمه گروهی از مردم می افتد كه كنار هم نشسته اند. اینها فقرا هستند؛شاید تصویری روشن از دوران كودكی خالق این آثار. در میان آنها كودكی با موهای تراشیده قرار دارد كه به آغوش مادر پناه برده است. انگار این مجسمه، همه آن راهی است كه علی اكبر صنعتی طی كرده و در واقع؛ چكیده ای است از كودكی پر از درد و فقر او. همانطور كه به مجسمه كودكی او و مادرش نگاه می كنم، می بینم كه چند نفر تازه وارد موزه شده اند. نگهبان موزه در اصلی را باز كرده است. صدای خیابان امام خمینی به داخل ساختمان می ریزد و نور خورشید كمرنگ كه به آخرین ساختمان قاجاری می تابد.

 

شاه و گدا

پشت تابلوی زندانیان دربند مجسمه ای بزرگ از میرزا تقی خان فراهانی یا امیركبیر ایستاده در لباس دیوانی قرار گرفته است. چند قدم آن طرف تر مجسمه ای از نادرشاه افشار با چهره ای درهم و عصبانی قرار دارد كه شمشیر در نیامش را تا روی سینه بالا برده و انگار آماده است تا از غلاف بیرون بكشد. در كنار شاه افشار اسب رهوارش سر به شانه صاحبش می مالد. مجسمه ای تمام قد كه به نظر می رسد كپی از كار بزرگ استاد صنعتی؛ یعنی استاد صدیقی باشد كه برای آرامگاه نادر ساخته بود. خطوط چهره نادر آنچنان دقیق ترسیم شده كه گمان می كنید هر لحظه ممكن است با خشم شمشیر بكشد و به سمت بازدید كننده برود. این مجسمه را پیش از این دیده بودم. غبار سالیان آسیب زیادی بر مجسمه وارد كرده بود، اما حالا به نظر می رسد بازسازی چند سال اخیر حال شاه افشار را بهتر كرده است. درست پشت سر این مجسمه یكی از شاهكارهای صنعتی زاده قرار گرفته است. تصویری از حضرت مسیح(ع) بربالای صلیب و مردمی كه با نیازهای شان در كنار او ایستاده اند. به نظر می رسد این مجسمه بخشی از كودكی استاد صنعتی زاده را تصویر كشیده باشد. خود استاد در نامه ای كه به جمالزاده نوشته بهترین تحلیل را از این مجسمه به دست می دهد:«حضرت مسیح را بالای صلیب نشان می دهد با جمعی از بینوایان كه دور صلیب جمع هستند و دعا می كنند. می خواسته ام توجهی را نشان بدهم كه حضرت مسیح به بینوایان داشته و همواره نوع بشر را به محبت و داد دعوت می كرده است.»

این نگاهی است كه صنعتی زاده در اثر دیگری كه در این موزه نیست، اما كمی آن سوتر از این مكان جا خوش كرده به چشم می خورد؛ یعنی مجسمه فرشته عدالت كه در ورودی كاخ دادگستری قرار دارد. این مجسمه دیواری را صنعتی  به همراه استادش ابوالحسن صدیقی و ارژنگ رحیم زاده طراحی كرده بود. فرشته ای كه ترازوی عدالتش به خاطر پرداخت نشدن حقوق خالقانش تا مدت ها به اعتراض كج بود و بعد از آنكه پول را گرفتند ترازوی عدالت در دست فرشته صاف شد. فرشته ای كه بیش از 60سال است كه ناظر بر قضاوت قاضی القضات هاست.

 

جای زخم های سالیان

همینطور كه در میان مجسمه ها جلوتر می روم و از كنار حافظ و قائم مقام فراهانی ، ستارخان و باقرخان می گذرم، به سیری كه این نمایشگاه و مجسمه ها طی كرده بودند، فكر می كنم. استاد در سال های پایانی زندگی اش با وجود بیماری های فراوان نگران وضعیت نمایشگاه و آثارش بود. نگرانی كه تا زمان درگذشت  استاد برطرف نشد و سرانجام آثار او در وضعیت بدی رها شدند.

براساس نوشته برخی منابع، این موزه در ابتدا خانه سردار سپه بود. او بعد از اعلام كودتای 1299خانواده اش را از سنگلج به اینجا آورد، اما زمان زیادی در این خانه دو طبقه اقامت نكردند و به خانه دیگری در خیابان سپه رفتند. خانه ای كه بعدها كاخ مرمر را به جای آن ساختند. درهرحال، خانه قبلی سردار سپه به شهرداری واگذار شد و باقی ماند تا پرورشگاه شیرو خورشید را خراب كردند و قرار شد تا آثار صنعتی  را در همین خانه به نمایش بگذارند. ساختمان دو طبقه بود. طبقه همكف تالاری بزرگ دارد كه در ورودی آن در جنوب شرقی عمارت است و دو در دیگر نیز برای موزه وجود دارد كه یكی در جنوب غربی عمارت كه هم اكنون بسته است و دیگری در خیابان فردوسی. در فردوسی به نیم طبقه دوم راه دارد، در طبقه اول دستشویی، آشپزخانه و انبار و در شمال غربی موزه صنعتی یك حیاط كوچك قرار دارد. ورودی ها و پنجره ها به صورت نعل اسبی بوده و ستون هابا گچبری قاشقی مزین شده و سرستون ها نیز با گچبری های زیبا آذین بندی شده اند. ازاره های سنگی به بلندای یك و نیم متری پیرامون موزه صنعتی را دربر گرفته و نما با آجر كاری و كاشی های ۷ رنگ معرق تزئین شده است.

صنعتی در هشت سال بعدی تا 1332آثار زیادی را در این موزه خلق كرد. اما بخشی از این آثار به همراه بخش هایی از موزه از كودتای اوباش در 28مرداد 1332در امان نماند. نزدیك ظهر روز كودتا وقتی گروه های اوباش به میدان توپخانه رسیدند هر چه در سر راهشان بود را تخریب كردند. علی اكبر صنعتی  شاهد خراب شدن آثارش بود و جز غصه خوردن كاری از دستش بر نمی آمد. یا باید اعتراض می كرد و كشته می شد یا می ایستاد و خراب شدن كارهایی كه با خون جگر درست كرده بود، را می دید. او راه دوم را انتخاب كرد. روزهای بعد روزهای حركت از نو و بازسازی آنچه بود كه خراب شده بود.

موزه صنعتی بعد از انقلاب به اسم سیزده آبان تغییر نام داد. این موزه در دهه 70 مورد بی توجهی قرار گرفت. سازمان هلال احمر كه نهاد متولی این موزه است به خاطر كمبود بودجه نتوانست به اندازه كافی برای موزه هزینه كند. بسیاری از مجسمه ها آسیب جدی دیده بودند. بخش زیادی از مجسمه ها گچی بودند و نمی شد به راحتی آنها را مرمت كرد. ساختمان هم با توجه به قدمت بیش از 100سال وضعیت بدی داشت. ساخت ایستگاه متروی مركزی تهران در كنار آن هم دلیلی برای اینكه موزه بیش از پیش با آسیب های زیادی روبه رو باشد. تا صنعتی زنده بود تلاش زیادی كرد تا این موزه و موزه دیگر در همان یتیم خانه كودكی اش وضعیت بهتری پیدا كنند. اما سكته مغزی و بیماری ریوی او را از پای انداخت در نهایت نیز 10فروردین 1385در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن شد. بعد از درگذشت او بود كه در نهایت به خاطر حجم آسیب های ساختمان و آثار در موزه به تشخیص سازمان هلال احمر بسته شد. چند سالی این موزه به حال خود رها بود و اطرافش به محل اسكان معتادان بدل شده بود. چهره آخرین عمارت قاجاری میدان امام خمینی روزبه روز تكیده می شد و گزارش ها و پیگیری خبرنگاران هم به جایی نمی رسید. در نهایت در سال95سازمان میراث فرهنگی و سازمان زیباسازی شهر تهران بعد از هزارروز تعطیلی بازسازی بنا را شروع كردند. همزمان با بازسازی ساختمان تیمی از بهترین مجسمه سازان كار ترمیم و آسیب زدایی آثار را برعهده گرفتند. موزه در شهریور 1396همزمان با ورود محمدعلی نجفی شهردار تازه پایتخت و علی اصغر مونسان رئیس سازمان میراث فرهنگی با حضور آنها و رئیس سازمان هلال احمر افتتاح شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *