موزه سینمای ایران

برداشت اول همیشه همانی نیست که چشم ها را خیره پرده نقره ای می کند، طوری که بیننده را یارای پلک زدن نباشد. اما شب بیداری ها، تلاش ها، اشک هایی که از اعماق جان سرچشمه می گیرند تا شخصیتی را خلق کنند و روزهایی که ناخودآگاه به واقعیت های چند ماهه و چند ساله زندگی دست اندرکاران سینمای ایران تبدیل می شوند، پلان به پلان فیلم تولد و رشد سینمای ایران را می سازد. حالا بخش عظیمی از آفرینش های هنری سینمایی های ایران در داخل و خارج از کشور، در موزه سینمای ایران قابل جست وجو و مشاهده است. گشت و گذار در راهروها، سالن ها و غرفه های موزه سینما در باغ فردوس تهران، در کنار تصاویر بازی ها، بازیگران، کارگردانان، عوامل آن سوی دوربین، کودکان هنر و عروسک های دنیای کودکان از لحظه به لحظه پروراندن هنر در سینمای ایران تصاویری در خاطرتان ماندگار می کند که به تماشای صدها فیلم با یک بلیت می مانَد. فقط این بار، کلاکت را با حضور تمام عوامل سینمای ایران می زنند. لوکیشن؛ موزه سینما.

نمای دیدنی باغ فردوس

سکانس یک- دوربین طلایی دارد از پشت ویترینی که وسط خیابان ولیعصر عَلَم شده، نمای طولانی خیابان و عمارت باغ فردوس را قاب می کند. چنارهای لخت تا پیش پای عمارت، کوچه باز کرده اند و از سرشاخه های شان هنوز هم صدای قارقار می آید. درست عین وقتی که زمین و آسمان دست به دست هم می دهند تا قعر یک زمستان سرد را به نمایش بگذارند. کار میله های فرخورده در، روی هر دو لته به گل و برگ های قوس دار ختم می شود. کاشی های فیروزه هم در مسیر حوضچه تا لب پله های عمارت باغ فردوس، پیش می آیند تا حوض چهارگوش و آرام، روی موج های ریز آب، عکس شیشه های آینه ای عمارت را با ستون هایی که توی بغل نمی آیند، جمع کند. پشت گچبری های متین و موقر ستون های عمارت باغ فردوس درهای سرتاپا آینه، مدام باز و بسته می شوند. در، روی پاشنه می چرخد و تصویر کوه های کله قندی شمال شهر هی توی آینه ها می افتد تا بازدیدکننده ها قدم به موزه ای مملو از دیدنی های سینمای ایران و جهان بگذارند.

تولد سینما

راهروی اول- در آینه پوش به راهروی نیمه تاریک موزه باز می شود. برادران «لومیر» با موهای فرفری و عینک نمره به چشم، در میان عکس های روی دیوار پیدای شان می شود. برادرانی که ابتکار سینما به نام آنها می رسد راهروی قوس دار موزه را آغاز می کنند. اطلاعات گوشه و کنار عکس ها می گوید سینمای داستان گو نتیجه ادغام فنون عکاسی، نمایش و دنیای خیال است. معجزه این تلفیق، اما روی دیوارهای موزه به نام «ژرژ ملی یس» می رسد. از آن روزها پیدایش تصویر به پشتوانه سایه و بهره گیری از تئاتر سایه ها امکان پذیر بود. در همین راستا نام دستگاهی هم باقی مانده است؛ «فانوس خیال». این دستگاه شباهت زیادی به پروژکتورهای امروزی داشت اما با وجود برخورداری از عدسی، به جای منبع نور از شمع بهره می بُرده است. فکر اینکه یک شخص بتواند با تفنگی دوربین دار نامش را به عنوان ابداع کننده عکس از حرکات زنده جانداران ثبت کند هیجان انگیز است. اینجا روی دیوارهای راهروی اول موزه، اسامی  چنین انسان هایی را می توان جست وجو کرد.

صندلی های «تیاتر»؛ از 10 شاهی تا چهار قران

آغاز دیواره نیلی- دیواره های بعد از راهروی اول، تا یک جای کار باهم راه می آیند. بعد دهان فراخ می کنند و با دست و دلبازی روزگار سینمای ایران را به نمایش می گذارند. دیوار آبی، از یک سو با فریم هایی از فیلم های «میرزا ابراهیم خان عکاسباشی» آغاز می شود که در تابستان 1279 از سفر مظفرالدین شاه و همراهانش تهیه شده. همانطور که شکم دیوار، قوس برمی دارد عکس خود عکاسباشی هم هویدا می شود و بعد حلقه های «رولو» که در دوره مظفری مصرف شده اند نمایان می شوند. اعلان های نمایش، کمی  آن سوتر با کاغذهای رنگی و کاهی، برنامه های شان را برای تبریزی های سال 1289 معرفی کرده اند. تعداد و قیمت صندلی ها هم هست؛ لوژ چهار صندلی، 20 قران آب می خورده و درجه الف تئاتر- که بر «تیاتر» نامیدنش اصرار داشته اند- چهار قران. برای صندلی های درجه اول، سه قران، درجه دوم، دو قران و برای درجه سه ها یک قران دریافت می کرده اند. اطفال و شاگرد مدرسه ای ها روی صندلی های درجه چهار می نشسته اند که قیمت شان 10 شاهی بیشتر نبوده است. زیر تشریح و توضیح اعلان نمایش را هم رئیس اداره الیزیون ایران، امضا زده است.

اولین اعلان ها؛ اولین سینماها

پلان دیواره اعلان- مقابل سینمایی که فیلم «ضربت» را نمایش می دهد توی عکس، جای سوزن انداختن نیست. اینجا دیواره آگهی و اعلان است با عکس هایی از اولین مواجهه پایتخت نشین ها با سینما. همین دیواره، نخستین اعلان ها از «دختر لُر» گرفته تا «آبی و رابی» و «بولرو» را در میان گرفته است. در میان خطوط بعضی از این اعلان ها حق خریداری و نمایش معرفی شده را به سینماهای درجه یک محدود کرده اند. عکس هایی از هنرجویان مدرسه آرتیستی سینما تا ویترینی که خاطره های مکتوب بزرگان سینما را به یادگار نگه داشته تا گوشه سالن اصلی پیش می روند. بعد هم دیواره ای  از تصاویر سینماهای تهران هست. میان سیاه و سفید عکس ها می توان چهارراه استانبول، عمارت کافه پارس، پلاکارد نمایش «مردی از کنتاکی»  و سینما پالاس در بازار کویتی های فعلی را هرچند محو، پیدا کرد. محله های آن روزها در تهران برای خودشان

کیا و بیایی داشتند در نظر عاشقان تماشای فیلم های سینمایی. نقشه ای که به دیوار کوبیده شده، تهران دهه 50 را نشان می دهد و محل سینماهایی که بیشتر در خیابان سعدی و میدان 24 اسفند، خیابان شاه، نواب، تخت جمشید و حوالی امیریه و خیابان قزوین پراکنده شده بودند.

شهر فرنگ از همه رنگ از کجا آمد؟

پلان کنج دیدنی- شهرفرنگ برنجی روی یک سکوی عریض، کنج ورودی موزه سینما ایستاده و تصاویر فیلم «حاجی واشنگتن» بر چشمی ها و گوشه و کنار آن خودنمایی می کنند. شهرفرنگ ها خاطره «پانورامای توماری» یا «جهان نمای متحرک» قرن نوزدهم میلادی را ادامه داده اند. دستگاهی که در اروپا با این دو نام رواج داشت نوعی دیواره کرباسی نقاشی شده بود که تصویرها میان دو پیله موجود در آن می پیچیدند. آن زمان نمایش پانورامای توماری را با گفتار و موسیقی می آمیختند. همه این جذابیت ها باعث شد مظفرالدین شاه در نخستین سفر فرنگ خود یکی از این دستگاه ها را خریداری کند. چهار، پنج سال بعد  دستگاه «کینتوسکوپ» ابراهیم صحافباشی در خیابان «چراغ گاز» غوغایی به پا کرد. مردم در شکاف دستگاه، سکه می انداختند تا تکه هایی از فیلم های آن زمان را در عرض چند ثانیه تماشا کنند. وقتی پانورامای توماری با کینتوسکوپ تلفیق شد، حاصل کار به سربرآوردن شهر فرنگ از خیابان های شهر انجامید.

باغ فردوس چه بود و چه شد؟

فلاش بک- اسب و یراق محمدشاه قاجار آماده است. پادشاه قجر تفنگش را پر کرده و راهی ملکی شده که نام باغ فردوس را یدک می کشد. شکارگاه سلطان در دنباله زمین هایی می افتد که تا فرمانیه گسترده شده اند اما شاه قجر، خوش دارد در پس درختان همین باغ لوله تفنگ را سمت پرنده و چرنده نشانه برود. روزهای طلایی شکار در باغ فردوس که به پایان می رسد حاج میرزا حسین شیرازی تاجر، باغ را می خرد و دستی به سر و گوش آن می کشد تا بساط بزم و مهمانی را در محوطه باغ به پا کند. اما سرایدار میرزا دل به حال ملک تاجر، نمی سوزاند و آفتاب به سایه نرسیده، تَق نگهداری باغ فردوس در می آید. بعد هم که میرزاحسین تهرانی دست می گذارد بیخ گلوی درختان باغ و آنها را از ریشه درمی آورد.

شمال باغ که طعم تخریب را چشید، میان وراث میرزا تقسیم می شود. بالاخره باغ فردوس روز خوش به خود می بیند و میرزا اسماعیل امین الممالک، به قصد آبادانی باغ را خریداری می کند. بعد هم در ضلع غربی آن یک اندرونی و حمام می سازد. وارثان امین الممالک دست شان به ضبط و ربط باغ نمی رود برای همین ملک را به نام محمدولی خان سپهسالار می زنند و خود را خلاص می کنند. محمدولی خان در محدوده باغ، دست به کار کندن قنات می شود. از آن طرف، استخر و فواره هم توی باغ بنا می کند. اما هُمای بخت از روی شانه اش پر می کشد و تجارتخانه «طومانیانس» باغ را در ازای بدهی محمدولی خان از او طلب می کند. بازی روزگار چند صباح دیگر ثابت می کند که دست، بالای دست بسیار است. این طور می شود که دولت وقت، بدهی همان تجارتخانه را بهانه می کند و بعد از ضبط کردن باغ، قسط های پنج ساله می بندد و زمین ها را به متری دو تومان به کارکنان وزارتخانه می فروشد. سال 1316 زمانی است که باغ فردوس به نام علی اصغر حکمت، وزیر معارف می شود و بعد از بازسازی در سال 1336 میان وزارت آموزش و پرورش و شهرداری تقسیم می شود. بعدها باغ را برای برگزاری جشن های فرهنگ و هنر در نظر می گیرند و سپس نام سازمان رادیو و تلویزیون در میان مالکان باغ دیده می شود. یک سال پس از پیروزی انقلاب همین باغ را به مرکزی برای آموزش فیلمسازی تبدیل می کنند تا نام موزه سینما از سال 1381 تا اکنون بر سردر باغ فردوس بدرخشد.

ساز و برگ آن سوی دوربینی

پشت صحنه در پس سالن اول- اینجا ویترین ها وسایل فیلمبرداری را حفاظت می کنند.  دوربین های فیلمبرداری 35 میلی متری برای فیلمبرداری همزمان صدا، میکروفن صدابرداری، دستگاه تولید فرکانس، دستگاه مولتی متر، تست ترانزیستور با جعبه ای فلزی که نام روسیه به عنوان کشور سازنده روی آن درج شده و بعد دستگاه فیلم چسبان چوبی. دیواره های این سالن، تصاویر اهل فن در هنر عکاسی و فیلمبرداری، متخصصان لابراتوار و تدوینگران صدا را به نمایش گذاشته است. اینجا می توان دستگاه های ضبط صدا، دستگاه دست ساز عکسبرداری با نام شکراله رفیعی و دستگاه ضبط صوت پرتابل دهه 30 یادگار پرویز اصانلو را در ویترین اهدایی ها جست وجو کرد و حتی به شناسنامه هایی رسید که سال  ها از پانچ شدن شان می گذرد. از مرحوم جلال مقدم در کنار شناسنامه پانچ شده اش زیر شیشه شفاف ویترین، یک گواهینامه ششم متوسطه هم به نام ایشان دیده می شود.

نوبت تقدیر

سکانس دوم- بازیگران مقابل دوربین ایستاده اند. کارگردان ها از توی دوربین ریز بازی ها و نقش ها را از زیر نظر گذرانده اند. فیلم ها بر پرده نقره ای ظاهر شده اند و این سالن، نتیجه تلاش های خانواده سینمای ایران را در ویترین هایی مفروش، به نمایش گذاشته اند. ویترین های مستطیلی این سالن مملو از تقدیرنامه ها، تصاویر، مدال ها و جوایزی است که هنرمندان سینمای ایران در طول فعالیت حرفه ای شان از آن خود کرده اند. از پشت شیشه های بلندقامت ویترین ها قفسه هایی پیداست که جوایز بزرگان سینمای ایران را با افتخار به سمت بازدیدکنندگان گرفته اند. ویترین ها با عکس ها و تقدیرنامه هایی از مرحوم پیمان ابدی شروع می شوند. مدال طلای مسابقات قهرمانی شهر کلن به گردن سردیس پیمان ابدی آویزان است. بعد هم هدایای خسرو سینایی، پوران درخشنده، یداله صمدی، رخشان بنی اعتماد، داریوش مهرجویی، ایرج رامین فر، ساموئل خاچیکیان، ملکه رنجبر، رسول صدرعاملی در کنار کتانی هایی که از فیلم سینمایی «دختری با کفش های کتانی» بر جای مانده در معرض نمایش قرار دارند. ویترین حاوی عصا و عینک فیلم سینمایی «گل های داوودی»؛ ساخته صدرعاملی به ویترین جوایزی که  کیومرث پوراحمد از آن خود کرده، پهلو می دهد و با جوایز ولی اله خاکدان، سهراب شهیدثالث، نیکی کریمی، محمدعلی طالبی، عزت اله انتظامی  پایان می یابد.

قاب عکس هزارچهره سینمای ایران

سکانس سوم- خانواده سینمای ایران در آغاز دهه 60 یک قاب چوبی بلند برای خودش دارد در آستانه سالن های وسیع موزه سینما. قاب چوبی، چند وجب بلندتر از قد آدم ها بالا رفته و پوشیده از عکس های شش در چهار آدم هایی است که مقابل لنز دوربین و عوامل صحنه، نقش ها ایفا کرده اند. حالا از میان این دریای بازیگر، تعدادی گرد پیری به چهره شان نشسته. بعضی از دنیای بازیگری دور مانده اند. عده ای به خواست خود فاصله گرفته اند و بعضی ها هم دیگر در میان ما نیستند. عکس ها اما نقاط اشتراکی دارند؛ جای سوراخ های منگنه بر بالا و پایین تمام عکس ها پیداست. این عکس ها از جایی میان واقعیت زندگی بازیگران سینمای ایران جدا شده اند و تا قاب چوبی موزه آمده اند. بعضی های شان حتی مُهر هم خورده اند و به اندازه یکی، دو حرف یا یک هلال نصفه- نیمه می توان روی آنها رنگ کاربنی مهر را پیدا کرد. همه بازیگرهای این قاب چوبی، این بار توی چشم های ما بازدیدکنندگان نگاه می کنند؛ به مایی که اغلب از این سوی دوربین آنها را دیده ایم و حالا در میان عکس های جوانی آنها به دنبال چهره آشنایی می گردیم.

دنیای فیلم و عروسک بازیگرهای کوچک

یک پلان کودکانه- یک ویترین عریض و طویل از عروسک هایی که کودکان با هر کدام شان هزار جور خاطره دارند، پای رفتن را از آدم می گیرد. غرفه کودکان در موزه سینما در ابتدای راه با عکس و نام بازیگران کوچک سینمای ایران آغاز می شود اما بعد به ویترینی می رسد که از گوشه و کنار آن عروسک های خندان برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی بالا رفته اند. درست بعد از دیواره اسامی  بازیگران کودک همچون امید آهنگر، مجید نیرومند، سعید شیخ زاده، بابک احمدپور، مهدی اسدی، متین عزیزپور، علی رضا مرادی، پیام آزادی، عبداله یاقوتی، شاهد احمدلو و کوروش کوشان ویترین شیشه ای و عروسکی غرفه با حضور خاله قورباغه، کلاه قرمزی، پسرخاله، کپل، مخمل، نوک طلا و خرس های مهربان فیلم گلنار شروع می شود. پوسترهای فیلم های کودک هم اینجا پیدا می شوند و ویترینی از کتاب های متحرک سازی و فرهنگ فیلم های کودکان. بعد هم تصاویر عروسک گردان و بازیگر و فیلمنامه نویس و کارگردان و دست اندرکاران فیلم های کودک روی دیوار نصب شده است.

نمایی از افتخارات سینمایی ایران در دنیا

پلان دوم تقدیر- سالن تقدیرهای داخلی با در چوبی که از گردن به بالا شیشه های ریزریز رنگی دارد به پایان می رسد. بعد از گذر از زیر شیشه های لاجوردی و خورشید نشان در چوبی، یادگارهای به جامانده از تقدیرهای بین المللی از سینمای ایران هویدا می شوند. ویترین ها با فرش قرمز مفروش هستند و در هیات مثلث های بلندبالا تا میانه مسیر بازدید پیش آمده اند. در برآمدگی های شیشه ای آنها می توان دنبال تقدیرنامه هایی از علیرضا امینی، هوشنگ اللهیاری، مدال ها و یادبودهای بزرگداشت کارگردانانی همچون عباس کیارستمی، ابوالفضل جلیلی، وحید موسائیان و سیمرغ های بلورین و جوایز مردمی  گشت. در آرامش سالن و تنها با صدای آرام دستگاه های تهویه، پوستر فیلم ها از کمرکش دیوار تا گچ بُری های ساده سقف پیش می روند تا پروانه بال گشوده و زرین جشنواره بین المللی فیلم های کودک و نوجوان، هره های چوبی و صیقل خورده ای را پیش پای بازدیدکنندگان بگذارد که آنها را تا نمایشگاه های زیرین موزه سینما پیش می بَرَد.

ماندگارهای زندگی بر پرده نقره ای

سکانس چهارم- بعد از پاگرد پله ها و نوری که از پنجره های رنگی روی پیچ پله ها می شکند، غرفه هایی هست که نام آورانش هنر را با حماسه آمیخته اند. نمایشگاه نام آوران، از پایین پله ها و دالان سمت راستی قابل دسترسی است. سردیس کارگردانان سینمای دفاع مقدس در کنار آثار آنها در ویترین هایی مختص ابراهیم حاتمی کیا، رسول ملاقلی پور و مرتضی آوینی نگهداری می شود. ته غرفه اما رزمنده ای هست با ماسک غبارگرفته ای بر چهره و چفیه بر دوش. کَشتی مقابل پای او به خشکی رسیده و زیر سیم های خاردار دور گود پُر است از گونی هایی که برای ساخت سنگر روی هم چیده شده اند. تصاویری از سازندگان فیلم های سینمای جنگ و نقش آفرینان این فیلم ها در کنار خاطرات ساخت فیلم های جنگی به چشم می خورَد.

یک تماشاخانه قدیمی  تمام عیار

سکانس پنجم- باقی راه در موزه سینما، برای نقب زدن به سینمای ایران تدارک دیده شده. در سالنی تاریک که تعداد صندلی هایش به اندازه انگشت های دست می رسد و جعبه تنقلات به جای گردن فروشنده، به میانه دیوارش چسبیده، پاکت های سیگار، تخمه و پشمک یاد روزگار پیشین سینمای ایران را زنده می کنند. اینجا قرار است بازدیدکنندگان گزیده تحولات ایران را با فشار یک دکمه روی پرده تماشا کنند. دکمه کنار جعبه تنقلات را که فشار بدهید اول، چند تا تیک تیک مداوم به گوش می رسد و بعد صدای وور وور دستگاه نمایش فیلم، خبر از آغاز نمایش می دهد. فیلم که تمام شود باز هم در این غرفه دیدنی پیدا می شود. از لباس های زرهی فیلم ها با خنجر گرفته تا پوشش های بازیگران فیلم سینمایی گلنار در ویترین های چوب و شیشه. غرفه داخلی هم تندیس علی حاتمی  و عزت اله انتظامی  را در حال ادیت و فیلم و نظاره بازدیدکنندگان به نمایش گذاشته است. بعد از این غرفه، نوبت پا گذاشتن   روی فرش قرمز می رسد که چاشنی اش حضور تصاویری از بزرگان سینمای ایران در دو سوی مسیر حرکت بازدیدکنندگان است. همانطور که بزرگان سینمای ایران با لبخندهای شان به استقبال بازدیدکنندگان آمده اند دالان تاریک فرش قرمز، روشن می شود و صدای چیلیک چیلیک دوربین ها همراه با کف زدن حضار، بیننده را تا انتهای مسیر بدرقه می کند. فرش قرمز تا ابتدای پله های پیچ خورده پیش می آید تا بازدیدکننده ها به غرفه صداپیشگان با دیواره ای پوشیده از چهره بازیگران خارجی و پیشینه دوبله ایران قدم بگذارند.

بوی کاغذرنگی

سکانس آخر- نمایشگاه «خانه فرهاد»، آخرین غرفه موزه سینماست. جایی که موزاییک هاش بوی خاک نم خورده را برای آدم زنده می کنند. پشتی لاکی روی قالی کف، به دیوار تکیه کرده است. عبای آویخته با آستین های فروافتاده از بالای جارختی می گوید که مدت هاست خالی از صاحبش مانده. عصا به سختی روی پای خودش ایستاده و تا ابد به دیوار نیازمند است. صندلی مقابل پیانو هم خالی است؛ درست مثل جوراب های سفیدی که پای صندلی گهواره ای فرهاد از پا درآمده اند و جای انگشت های پا هنوز بر تن آنها مانده است. دمپایی ها کنار کتابخانه تنها مانده اند و خلوت و ساز روی میز، کنار گلدان ها با هم می سازند. جعبه پُروپیمان بنفشه که بالاسر کلیدهای پیانو نشسته، به نوارهای کاست خیره شده است. ساعت زنگ دار، روی هشت و نیم مانده که فرهاد می خوانُد؛ بوی عیدی بوی توپ، بوی کاغذ رنگی… نور روی کاشی های فیروزه حیاط و گلدان های شمعدانی لبه حوض می افتد و همان وقت صدای شُرشُر آب، ماهی هایی را یاد آدم می آورد که در هوای روزهای ته اسفند به آب حوض نوک می زنند و کنار بی تابی های صاحبخانه، انتظار توپ سال نو را می کشند.

 

دیوار آبی، از یک سو با فریم هایی از فیلم های «میرزا ابراهیم خان عکاسباشی» آغاز می شود که در تابستان 1279 از سفر مظفرالدین شاه و همراهانش تهیه شده. همانطور که شکم دیوار، قوس برمی دارد عکس خود عکاسباشی هم هویدا می شود و بعد حلقه های «رولو» که در دوره مظفری مصرف شده اند نمایان می شوند.

نمایشگاه «خانه فرهاد»، آخرین غرفه موزه سینماست. جایی که موزاییك هایش بوی خاک نم خورده را برای آدم زنده می کنند. پشتی لاکی روی قالی کف، به دیوار تکیه کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *