چند شهر شمالی و مرکز خوزستان

برای عاشقان سفر، تغییر فصل ها و تحولات جوی، نه تنها مشکلی نیست؛ بلکه فضایی تازه برای سفرهای جدید است. در ایران ما که کشوری 4 فصل است و اختلاف دمای بین مناطق سردسیر و گرمسیر آن بیشتر از 50 درجه است، سفر، فصل و زمان نمی شناسد. این روزها که نیمه شمالی ایران و مناطق کوهستانی و کویری با افت دمای زمستانی مواجه اند، نگاه عاشقان سفر به جنوب است. جایی که حالا کاهش دمای آن باعث شده تا هوایی مطبوع و لطیف جای هوای داغ و دم کرده را بگیرد.  در شماره قبل از سفر به جنوب خوزستان گفتیم و حالا در این شماره از گشت و گذار در شمال و مرکز این استان بزرگ، دیدنی و موثر نوشته ایم. استان خوزستان بدون شک از مهم ترین استان های ایران است. استان نفت، گندم، شکر، آب، آتش، تاریخ و حماسه که هر شهرش، نماد رویدادی مهم است.  آنچه در مطلب پیش رو می خوانید نگاهی گذرا به چند شهر شمالی و مرکز خوزستان دارد که اکثرشان بر دامنه کوه های زاگرس لمیده  اند و پای شان در آب رودهای خروشان است و مردمانی دوست داشتنی در خانه های شان زندگی می کنند. تنوع شهرهای شمال و مرکز خوزستان زیاد است. برای همین به دلیل کمبود جا، مجبور شدیم از چند شهر و نقطه دیدنی، صرف نظر کنیم. ذکر این نکته لازم نیست که خواندن و شنیدن جای دیدن و لمس کردن را نمی گیرد. پس بعد از خواندن این مطلب، عزم خود را برای سفر به این مناطق جزم کنید و بار سفر ببندید.

 

چغازنبیل با همه سنگینی اش در تاریخ، جغرافیای خلوتی دارد. راحت می شود به همه جای آن سرک کشید. می شود از پله ها بالا رفت و خاستگاه تمدن عیلامی را دید زد. می شود به قدیمی ترین طاق  های قوسی جهان دست کشید. می شود با لمس کهن ترین رد پای انسان بر آجر فرش آن، حس حرکت سیال زندگی را در دالان تاریخ چشید

 

شهر سدها

اندیمشك

وجود سه سد دز، کرخه و بالارود، این شهر را شایسته لقب شهر سدها می کند. شهری که چهارم آذر 1365 یعنی 30 سال پیش در چنین روزهایی حدود یک ساعت و 45 دقیقه هدف حملات بیشتر از 50 هواپیمای عراقی قرار گرفت تا طولانی ترین حمله هوایی بعد از جنگ جهانی دوم به نام این شهر مقاوم، رقم بخورد. روزی که بیشتر از 300 اندیمشکی شهید شدند. اندیمشک علاوه بر این روز، پادگانی در شمال شهرش دارد که نامی آشنا برای رزمندگان جبهه های جنوب است. پادگان دوکوهه که به علت وجود دو تپه در محوطه 15 کیلومترمربعی آن به این نام شناخته می شود و یک دهه، پایگاه رزمندگان اعزامی به جبهه های خوزستان بود.  نمی شود به اندیمشک رفت و عزم رفتن به سد دز را نکرد. رفتن به این سد، کمی هماهنگی با مسئولان سد را می طلبد یا همراهی یکی از اندیمشکی های آشنا به سد را. سفر اکتشافی به قلب سد 55 ساله دز ماندگار خواهد بود. سد بتنی 200 متری با هیبت هیولایی سد بتنی، بهت آور و خیره کننده و تونل هایی پی در پی که مانند رگ به قلب سد می رود. جایی محصور بین دو کوه و دیواره سد. سازه سد، نیم قرن است دریاچه ای زیبا را ساخته است؛ دریاچه ای حدود شصت هکتار که نهایت عمق آن به پنجاه متر می رسد و نسیم خنکی از آن صورت را می نوازد. اتاق کنترل سد دز هم پایین سازه سد قرار دارد. بیشتر از ده مهندس و تکنیسین، جایی در دویست متری پایین تاج سد و در دل کوه  های سنگی زاگرس، زندگی می کنند. زیر پای سد، چندین توربین با قدرت آب رها شده از سد می چرخند و با صدایی حجیم، برق جنوب غرب ایران را می سازند.زمان جنگ، جنگنده  های عراقی می خواستند با منفجر کردن سد دز، خوزستان را غرق آب کنند. یکی از راکت ها به تاسیسات و دکل ها خورد و دیگری در کوه و بدنه، حفره هایی ساخت. هنوز جای آن حملات مشخص است. همان طور که جای حملات هشت ساله بر همه جای خوزستان مشخص است.

 

شیرجه در آرامش

چال کندی

اطراف دزفول و حاشیه رود دز را نباید از دست داد. چال کندی در شمال دزفول، جایی است  که دز عظیم با سکوتی وهم آلود در میان کوه هایی عجیب، می پیچد. صدای ناهنجار قایق موتوری، پرندگان و حیوانات خوگرفته به آرامش را پریشان می کند، اما  اینجا رنگ ها و فضا در نهایت شفافیت است.پاهای تان را که به آب دز بزنید انگار که پا در آیینه گذاشته اید. آب شفاف و زلالی که در سکوت پیش می رود و گرد پاهای تان دور می زند. آب دز روانه شده از زاگرس وقتی به چال کندی در شمال دزفول می رسد، یخ و سرد است. لذت پا زدن در دز به مورمور شدن و یخ زدگی پاها می ارزد. دزفولی ها در حاشیه سنگی دز، حفره هایی ساخته اند تا در گرمای تابستان به دل این حفره ها پناه ببرند و اصلا برای همین به اینجا چاله کنی یا چال کندی می گویند. برای رسیدن به چال کندی باید به پارک دولت در شمال شهر بروید و قایقی موتوری کرایه کنید تا شما را خوب در چال کندی و شمال دز بچرخاند. علاوه بر چال کندی، گردش در روستاهای ییلاقی شهیون و سردشت را هم از دست ندهید. در شهیون، دریاچه ای زیبا و در سردشت، آبشاری چشم نواز، انتظار شما را می كشند.

 

کالیفرنیای ایران

دزفول

دزفولی ها به شهرشان لقب کالیفرنیای ایران داده اند؛ چون می گویند دزفول، هم طول و هم عرض جغرافیایی کالیفرنیای آمریکاست؛ یعنی اگر از دزفول، تونلی به مرکز زمین بزنیم و از آن سمت بیرون بیاییم در کالیفرنیا خواهیم بود. خیلی از ما کالیفرنیا را ندیده ایم، اما مطمئنا دزفولی ها با این شبیه سازی، در حق شهرشان اجحاف می کنند. دزفول با دز خوش رنگ آبی، فرودگاهی که در منطقه ای سرسبز واقع شده است، خیابان  های تمیز و خانه  های قدیمی روپا، بازاری زنده و مردمانی فعال، احتیاج به شبیه سازی ندارد. دزفول، همتا ندارد مثل ایران.دزفول نیم میلیون نفری، شهر ساخته و پرداخته ای است، با مردمانی که شهرشان را دوست دارند و آن را خوب، نگه داشته اند. دزفول با وجود رود دزی که آرام از میانش می گذرد سرسخت است. شهری که صدام در طول جنگ 8 ساله، 176 موشک، 331 راکت هواپیما و 2500 گلوله توپ بر سرش ریخت و بیشتر از 2600 دزفولی را شهید کرد، اما آنها حاضر نشدند شهرشان را که فقط 70 کیلومتر با مرز عراق فاصله داشت، رها کنند. این شهر 670 کیلومتر با تهران فاصله دارد و می شود با ماشین 9 ساعته به آن رسید و هفته ای چند پرواز دارد.در این شهر چند هتل شهر آماده پذیرایی از شما هستند که مثل خیلی از شهرها، هتل جهانگردی، هتل شناخته شده تری در بین آنهاست.  ابنیه و آثار تاریخی دزفول زیادند و حدود صد تا از آنها ثبت ملی شده اند؛ آثاری که در بخش های مرکزی شهر مثل محله قلعه قرار گرفته اند. از خانه سوزنگر و تیزنو تا حمام کرناسیون؛ حمامی که مثل خیلی از همتاهایش در شهرهای دیگر  از جمله حمام قجر قزوین و حمام وکیل شیراز، با  آدمک  های مومی برهنه لنگ بر کمر بسته کیسه کش، موزه مردم شناسی شده است. حمام کرناسیون از معدود حمام عمومی های ایران بوده که بخش مردانه و زنانه را همزمان، ولی جدا از هم داشته و ترکیبی از آب دز و آتشدان  های گربه رو بوده تا کسی که خودش را با آب سرد دز می شسته از کف زمین، گرم شود. در قلب شهر هم، بازار قدیم شهر قرار دارد که هنوز می توانید مشاغل قدیمی و پیشه وران کهنه کار را در آنجا ببینید. دو امامزاده سبزه قبا و آقا رودبندان از زیارتگاه های شلوغ شهرند و آرامگاه یعقوب لیث، موسس سلسله صفاریان در حومه شهر هم جای جالب ولی خلوتی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته. رود دز که از وسط شهر می گذرد حال خوبی به شهر داده است. علاوه بر ساحل دو طرف که مملو از آسیاب ها و حفره های تاریخی است و همین طور آلاچیق های فراوان و منطقه تفریحی علی کله، پل قدیم دزفول با قدمت 17 قرنی خود و طول 380 و ارتفاع 15 متری، جان می دهد برای گشت و گذار شبانه در لطافت هوای زمستانی دز. اگر اهل تست كردن خوردنی های هر شهر هستید حتما شیرگاومیش و مشتقات آن را از دست ندهید؛ از دوغ گاومیش در رستوران پدیده تا بستنی گاومیش در دو مغازه بستنی فروشی چسبیده به هم (استقلال و پیروزی) در کنار پل جدید. ضمنا اگر صبح در دزفول هستید، پیگیر خوردن شیربرنج و سرشیر باشید که لذیذ و مقوی اند.

 

زنبیل وارونه تاریخ

چغارنبیل

در چهل کیلومتری جنوب شرقی شوش، اثری جادویی قرار دارد. جاده آسفالته ای که مثل ماری سیاه در دل دشت سبز می پیچد، ناگهان دور تپه ای می چرخد و چغازنبیل معروف و نامدار در دشتی وسیع، مانند کاسه ای وارونه در کاسه چشم می نشیند. چرخش 4 هزار ساله تاریخ، چغازنبیل- به معنای زنبیل وارونه- را که معبد پنج طبقه عیلامی ها بوده و50  متر، ارتفاع و دو برابر زمین فوتبال، وسعت داشته، ساییده و تقریبا نیمی از آن باقی مانده است. چغازنبیل با همه سنگینی اش در تاریخ، جغرافیای خلوتی دارد. راحت می شود به همه جا سرک کشید. می شود از پله ها بالا رفت و خاستگاه تمدن عیلامی را دید زد. می شود از زیر حصارها رد شد و کتیبه  های میخی را لمس کرد. می شود به قدیمی ترین طاق  های قوسی جهان دست کشید. می شود با لمس کهن ترین رد پای انسان بر آجر فرشش، حس حرکت سیال زندگی را در دالان تاریخ چشید.

پنج طبقه چغازنبیل که خشت پخته است، مستقل از هم ساخته شده اند و به هم راه ندارند ؛مثلا طبقه دوم، روی طبقه اول نیست بلکه از روی زمین شروع شده. در واقع، طبقات چغازنبیل روی هسته دست سازی از خشت پخته و به صورت پلکان قرار گرفته اند. چغازنبیل، کوه واره ای دست ساز است و برای همین به آن، زیگورات می گفتند که به زبان سومری یعنی بلندی و کوه.عیلامی های ساکن جلگه خوزستان که کوه نداشته اند، کوه می ساختند؛ چون کوه در تمام فرهنگ های باستانی، مقدس بود.

 

انسان 7 هزار ساله

شوش

7 هزار سال است زندگی در این شهر جریان دارد. این تاریخ بر فراز تپه ای مرتفع که بر شهر مشرف است، خود را نشان می دهد. بر فراز این تپه، قلعه ای شبیه قلعه های تاریخی فرانسه می بینید. قلعه ای چهارگوش که شبیه عمارت هایی است که در فیلم و سریال های تاریخی اروپایی از زندان باستیل و …دیده ایم. قلعه ای 550  مترمربعی که حدود 110 سال پیش، ساخته شده آن هم با خشت های کاخ های معروف شوش و بر فرازش، پرچم فرانسه به اهتزاز درآمد. این کار عجیب، یکی از اقدامات مهم ژاک دمورگان فرانسوی در حوزه باستان شناسی ایران بود. مهندس معدنی که 15 سال در ایران به کاوش های باستان شناسانه پرداخت و بین سال های 1276 تا 1291 شمسی، بخش های زیادی از شمال، غرب و جنوب ایران را مورد بررسی قرار داد. حفاری کرد و برداشت و مقدار زیادی از آنها را با موافقت حاکمان قاجار، سوار بر کشتی کرد و به فرانسه فرستاد. دمورگان با 200 هزار فرانک دولت فرانسه، به همراه هفت هزار کارگر، تل آکروپول شوش را که35 متر ارتفاع داشت و نشانه تمدنی هفت هزار ساله بود، خاکبرداری کرد. اشیای گرانبهایی مانند لوح حمورابی کشف کرد و به موزه لوور فرستاد. خشت های منقش به خطوط میخی آن قدر زیاد بودند که با آن قلعه ای برای زندگی تیم فرانسوی ساختند که به «شاتو» معروف شد. قلعه ای که بعدا قلعه شوش و حالا موزه شوش شده است. ایرانی ها هم نمی توانستند اعتراضی کنند؛ چون طبق قرارداد دمورگان تمام الواح و خشت های خاکی، متعلق به فرانسویان بود.جابه جایی حدود 2 میلیون و 450 هزار مترمربع خاک و خشت، بقایای معماری شوش را برای همیشه نابود کرد. با وجود این نابودی بزرگ، هنوز می شود بخش هایی از کاخ آپادانا را در محوطه دید.

نمی شود به شوش رفت و به زیارت آرامگاه دانیال نبی نرفت؛ زیارتگاهی جمع و جور و صمیمی که مدفن حضرت دانیال از پیامبران بنی اسرائیل است با گنبدی منحصر به فرد گچی سفید که با حالت چند ضلعی بالا رفته است.  هر که به شوش هفت هزار ساله می رود، پر از حسرت می شود. شهری، پر از بی مهری، اما پرشکوه و با عظمت. شوش برای دوستداران شعر، یادآور شعر معروف شوش اخوان ثالث است : «شوش را دیدم / دیدنی اما چه دیدن، وای/ بر خراب این شهر شگفت انگیز / از دل ویرانه اعصار / می وزد هوهوکنان بادی / برگی از سویی برد، سویی شکوه ای دارد، حدیثی می کند گویی / …»

 

شهر آب

شوشتر

شهری پر از رود و پل و بند و آسیاب که مجموعه آنها، 8 سال پیش با نام نظام آبی تاریخی شوشتر به عنوان دهمین اثر ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو، ثبت شد. پل شادروان که یادگار دوره ساسانی است، قدیمی ترین پل – سد دنیاست که با 44 دهنه روی عرض هزارمتری کارون ساخته شده است. شوشتر، آرام، جمع و جور و تمیز است. نسبت به دزفول، مهجورتر است و نسبت به شوش، ساخته تر.سازه  های آبی شوشتر با وجود این که سال هاست کاربری آسیایی و … ندارند، ولی هنوز آب خروشان کارون را این گونه در هم می پیچند. صدای خروش آب در گرمای تب دار خوزستان، قطعا موسیقی گوش نوازی است. اگر موقع ناهار گذرتان به شوشتر افتاد می توانید سری به رستوران سنتی مستوفی بزنید؛ مجموعه ای قدیمی و موزه مانند در کنار پل های قدیمی شهر که غذاهای خوشمزه ای دارد. در مسیر شوشتر به اهواز هم حتما در منطقه ملاثانی، ترمزی کنید و از بستنی ناب ملاثانی بخورید و لذت ببرید.

 

مگر می شود اهواز رفت و به لشگرآباد نرفت؟ لشگرگاه فلافل و کلی خوردنی  های لذیذ دیگر که شاید، شکم را سیر کند، اما چشم را سیر نمی کند. سیب زمینی  های برشته و فلافل  های طلایی آن چنان ولع انگیزند که آرزو می کنید کاش به این زودی ها شیره سیری در معده تان، سرازیر نشود. لشگرآباد، خیابانی نسبتا طولانی است که دو سویش پاتوق فلافل فروشی هاست

 

سه مقاوم

سوسنگرد، هویزه، بستان

این سه شهر غربی خوزستان که در غرب اهواز  قرار دارند، مظهر مقاومت و ایستادگی اند. در زمان جنگ 8 ساله ایران و عراق، این مناطق که اکثرا  قبایل عرب، ساکن آنها هستند، مورد هجوم ارتش بعث قرار گرفتند. این سه شهر به مرکزیت سوسنگرد، در دشت آزادگان واقع شده اند. مردمانی خونگرم آماده پذیرایی از شما هستند. بازارهای محلی و به خصوص بازار ماهی و سبزیجات در این سه شهر، پرهیاهو و شلوغ اند. در سوسنگرد حتما سری به پارک ساحلی رود کرخه بزنید و پارک مرکزی شهر را هم از دست ندهید. روستای دهلاویه، محل شهادت شهید چمران در 31 خرداد 1360 هم در شمال غربی سوسنگرد است. نام هویزه هم با مقاومت 60 دانشجوی شهید به فرماندهی شهید حسین علم الهدی گره خورده که گلزار این شهدا دیدنی است.  هویزه در زمان جنگ به طور کامل توسط عراقی ها ویران شد و آنچه امروز می بینید، بازسازی شده شهری است که روزگاری آباد و پررونق بوده است. بستان و باغستان ها و فضاهای سبز پیرامونش هم با وجود لطمه های شدیدی که از جنگ 8 ساله خورده اند، هنوز جالب اند. تپه های مشداخ و جنگل ام الدیس از مناطق دیدنی حومه بستانند. ضمنا اگر علاقه به خرید دارید می توانید سری هم به بازارچه مرزی چذابه بزنید. چذابه که از محورهای مهم جنگ بود و مرحوم رسول ملاقلی پور هم فیلم سفر به چذابه را درباره اینجا ساخته، در سال های اخیر به علت تردد زائران کربلا، رونق بیشتری گرفته است.

 

سنكستان

ایذه

شمال شرقی ترین شهر خوزستان سال هاست كه بر دامنه کوه های زاگرس زندگی می کند. این شهر با قدمتی که به دوره عیلامی برمی گردد پر از هنرنمایی های سنگی، سنگ نوشته ها و … است. در واقع ایذه و سنگ نگاره هایش از آثاری هستند که زیر شهرت طاق بستان کرمانشاه، نقش رستم شیراز و … گمنام مانده اند. شیرهای سنگی که نشانه قدیمی گورستانند در مسیر ایذه به هفتگل، دیده می شوند که متاسفانه خیلی های شان، خراب شده یا به سرقت رفته اند. فکرش را بکنید دشتی سبز پیش روی تان قرار می گیرد با مجسمه های سنگی شیری. علاوه بر این مجسمه ها در چهار طرف ایذه و به خصوص شمال آن که کوه ها سنگی اند، سنگ نگاره های فراوانی را می توان یافت و از دیدن شان لذت برد و از این که گمنام و مهجورند، تعجب کرد. خونگ اژدر، خونگ کمال وند، خونگ یارعلی، کول فرح و… از یادگارهای سنگی دوران های عیلامی  و اشکانی هستند كه هنوز هم ماندگارند. ایذه اما به جز این سنگ نگاره ها، طبیعت زیبا و بکری دارد که حیوانات متنوعی درآن زندگی می کنند. اگر حالش را داشته باشید می توانید 60 کیلومتر برانید و به روستای شیمن برسید که واقعا رویایی است. بهترین سوغات ایذه هم قالیچه های بختیاری است که یادگارهای خاطره انگیز این سفرند.

 

بوی نفت

مسجد سلیمان

بوی نفت و قدمت آن را می توانید در همان بدو ورود به شهر حس کنید. از 5 خرداد 1287 شمسی که مته حفاری بعد از 360 متر حفاری در منطقه نفتون به نفت رسید تا حالا، نام این شهر با نفت گره خورده است. مسجد سلیمان، اولین شهر نفتی غرب آسیاست و تاریخ صنعت نفت ایران و خاورمیانه از این شهر شروع می شود. نام های مناطق مختلف این شهر که در دو سوی جاده کش آمده، یا تحت تاثیر دوران حضور پررنگ انگلیسی هاست مانند محله مین آفیس و یا نام های نفتی دارند مثل نفتون و نفتک. چاه شماره یک نفت خاورمیانه در مسجد سلیمان از دیدنی های شهر است که در منطقه نفتون قرار دارد و دیدنش را از دست ندهید. خیلی ها معتقدند مسجد سلیمان در کنار آبادان، شهر اولین ها در ایران و حتی غرب آسیا و شمال آفریقاست. اولین زمین فوتبال، اولین کارخانه گوگرد سازی، اولین باشگاه گلف و بولینگ، اولین سینما و فرودگاه و … که هنوز هم برخی از آنها مثل زمین فوتبال و کارخانه گوگرد پابرجاست. ضمنا پیاده روی در کوچه های مسجد سلیمان را هم از دست ندهید؛ چون هم می توانید چاه های نفت قدیمی پلمب شده را ببینید و هم در محله سی برنج، نشت نفت از چشمه های نفتی را رویت کنید و ببینید نفت در بعضی جاها به سطح زمین آمده است. اگر هم موقع ناهار یا شام به مسجد سلیمان رسیدید این شهر دو رستوران به نام های کاوه و واروک دارد که هر دو غذاهای خوبی دارند.

 

کلانشهری در جوار کارون

اهواز

باور کردنی نیست؛ کسی که برای اولین بار، اهواز را می بیند یا مدت هاست، مرکز خوزستان را ندیده، این عبارت بر ذهن و زبانش جاری می شود. کلانشهر یک و نیم میلیون نفری که 8 سال، خط اول جنگ با عراق بود، حالا ملغمه هزار رنگی بر کرانه کارون است. 9 پل، محورهای شریانی اهواز بر کارون هستند که اهالی را از متمولان کیانپارس گرفته تا زاغه نشینان حومه از روی آب عبور می دهند. با این حال، مگر می شود اهواز رفت و به لشگرآباد نرفت؟ لشگرگاه فلافل و کلی خوردنی  های لذیذ دیگر که شاید، شکم را سیر کند، اما چشم را سیر نمی کند. سیب زمینی  های برشته و فلافل  های طلایی آن چنان ولع انگیزند که آرزو می کنید کاش به این زودی ها شیره سیری در معده تان، سرازیر نشود. لشگرآباد، خیابانی نسبتا طولانی است که دو سویش پاتوق فلافل فروشی هاست. شب بیداری و تلاش فروشندگان برای جلب مشتری، شباهت زیادی به احوالات دربند و فرحزاد تهران دارد. برای آنهایی که اهل سر زدن به آثار تاریخی اند خانه های تاریخی شهر مثل سرای عجم، خانه دادرس، منزل نفیسی و بنای معین التجار، جالب توجه اند به خصوص که معماری قدیمی این خانه ها بر مبنای گرمای منطقه، طراحی شده اند. بازارها و پاساژهای اهواز و به خصوص شب گردی در خیابان نادری را هم نباید از دست داد. مرکز استان بودن اهواز، هتل ها و رستوران های خوبی را در شهر، ساخته و پرداخته کرده است و بنابراین نباید اصلا نگران محل اقامت و خورد و خوراک بود. ضمن این که اگر به فوتبال هم علاقه دارید می توانید با برنامه ریزی قبلی، یکی از بازی های فولاد یا استقلال خوزستان را در هیجان و هیاهوی اهوازی ها ببینید و مطمئن باشید که تجربه ای عجیب، در خاطرتان نقش می بندد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *