گردشگری طعم

خوردن همیشه جزو جدانشدنی سفر بوده، اما چند وقتی است که به مقصد سفر هم تبدیل شده. سفرهایی که برای چشیدن مزه های تازه و کشف آنها انجام می شود و به آن «گردشگری غذا» می گویند؛ نوعی از گردشگری که برای هر شهر و کشوری فارغ از ذخیره های تاریخی، از بنا و عمارت سودآورتر است. توریسمی که سفر برای تجربه مزه های گذشته و فراموش شده و تجربه طعم های جدید را به همراه دارد. از آنجا که در هفته جهانی گردشگری هستیم رفته  ایم سراغ گردشگری غذایی، هم داخلی و هم نوع خارجی آن. معرفی رستوران هایی که مقصد گردشگری اند و غذاهای خیابانی که جزو جاذبه های توریستی به حساب می آیند.

 

وصف العیش

 

بعضی از رستوران های معروف دنیا مقصد گردشگری به حساب می آیند، مثل رستوران های با سه ستاره میشلن که براساس تعریف به رستوران هایی تعلق می گیرد که «ارزش یک سفر ویژه را دارند.» طعم و شکل غذا، خوراکی های منحصر به فرد، مکان یا شیوه سرو غذا هر کدام می تواند این ارزش افزوده را به رستوران بدهد. 10 رستورانی که به این اعتبار ارزش دیدن دارند از این قرارند:

 

آلین دوكاس/ لندن

 

رستوران دوكاس در درچستر لندن یکی از بهترین رستوران هاست که از سبک فرانسوی استفاده می کند. شعار این رستوران این است: « محصول تنها حقیقت موجود است. هر محصول خوبی که با عشق و احترام در ناحیه خود درست شود، طعم غیر قابل مقایسه ای خواهد داشت. بدون این، سرآشپز هیچ چیز است.»

 

 

گوردون رامزی/ توكیو

 

این رستوران سه ستاره از میشلن دارد و به خاطر غذاهایی با كلاس جهانی مشهور است. سرآشپز و صاحب آن از خود رستوران هم مشهورتر است.

 

اردك چاق/ انگلستان

 

وقتی این رستوران در کلبه ای روستایی در «بری» نزدیک «میدن هد» در انگلیس بازسازی و بازگشایی شد كسی نمی دانست كه قرار است یكی از مشهورترین رستوران های دنیا باشد مگر آنكه نام هستون بلومنتال سرآشپز رستوران اردک چاق را كه یکی از نوابغ علم آشپزی مدرن محسوب می شود، می شنید. مشهورترین غذای اردک چاق، «صدای دریا» است: ترکیبی از غذاهای دریایی و نوعی شن خوراکی. البته این رستوران غذاهایی متناسب با نام خود هم سرو می كند كه بدجوری صدای حامیان حیوانات را درآورده. غذاهایی كه با جگر چرب اردك یا غاز درست می شوند. برای تهیه جگر چرب، اردک ها یا غازها را تحت شرایط خاص و با روش تغذیه اجباری به بیماری کبد چرب دچار می کنند و می کشند. سپس جگر پرنده را که تا 10 برابر بزرگ تر از حالت عادی شده است، به روش های متنوع سرو می کنند. اردک چاق چند سال پیش موجب بزرگ ترین فاجعه «نورو ویروس» در تاریخ رستوران ها شد.

 

مسافرخانه كنار دریا/ انگلستان

 

منطقه «بری» یك رستوران معروف دیگر هم دارد كه به «مسافرخانه كنار دریا» مشهور است. این تنها رستوران فرانسوی در خارج از فرانسه است كه توانسته سه ستاره از میشلن بگیرد. سرآشپز این رستوران منوی ابتكاری خودش را با الهام از دستورهای غذایی پدر و نیاكانش جمع كرده است.

 

آلینیا/ شیكاگو

 

در رستوران آلینیا كه سه ستاره میشلن دارد یك منوی ثابت برای همه مشتری ها وجود دارد. منویی كه به تدریج و اصطلاحا لقمه به لقمه سرو می شود. هر لقمه به صورت یك اثر هنری تزئین شده. غذا طوری روی میز چیده می شود كه انگار نقاشی آن را نقاشی كرده. جزئیات هر لقمه آنقدر زیاد است كه مشتری قادر به تشخیص آنها نیست. سرو یك وعده غذا در این رستوران حدود سه تا چهار ساعت طول می كشد. اتفاقی كه باعث می شود مشتری هایی كه گاهی تا 6 ساعت منتظر بوده اند رستوران را ترك كنند!

 

فرنچ لاندری/ كالیفرنیا

 

این رستوران در ناپا ولی واقع شده است و روی ساختمانی قرار دارد که در فهرست مکان های تاریخی ملی ثبت شده است. این رستوران سومین ستاره اش را در 2005 از میشلن گرفت و به یكی از بهترین رستوران های آمریكا تبدیل شد.

 

آرزك/ سن سباستین

 

شهر اسپانیایی سن سباستین به خاطر رستوران های سه ستاره اش معروف است و پیشتاز آنها رستوران آرزك است. رستورانی كه مری آرزك آن را تاسیس و با دخترش اداره كرد. شهرت این رستوران تركیب غذاهای سنتی باسك با تكنیك های مدرن است، چون توانسته این غذاها را به روز كند.

 

ایلون مدیسون پارك/ منهتن

 

منوی این رستوران کلاس جهانی واقع در منهتن كاملا آمریکایی است، چون از فیلتر سرآشپز دانیل هام می گذرد.

در این رستوران ماهی های خاویار به همراه هویج در نان حلقوی سرو می شوند و طعم خوشایند آن ها تا مدت ها در زیر دندان مشتری ها می ماند.

 

اوستریا فرانچسکانا/ مدونا

 

در مجله 2015 بهترین رستوران ها، اوستریا فرانچسكانا در مدونای ایتالیا، رتبه دوم را کسب کرد. سرآشپز این رستوران، یعنی ماسیمو بوتورا نویسنده كتاب پرفروش « هیچ وقت به یک سرآشپز لاغر اعتماد نکنید» است.

 

ایساكی/ توكیو

 

سرآشپز شینتارو ایساكی با استفاده از تازه ترین تركیبات غذاهای این رستوران را درست می كند و طعم های تازه می سازد. طعم هایی كه با هم هارمونی دارند و از دستورات غذایی سنتی ژاپن بهره برده اند.

 

شهرت در خیابان!

غذاها البته ساده تر از این حرف ها هم می توانند مقصد گردشگری باشند. غذاهای خیابانی جزو جاذبه های توریستی هر شهر و کشوری است، چون با پرداخت پول کمی می توان از رمز و راز غذاهای مقصد سر درآورد. معروف ترین این غذاهای خیابانی در شهر بانکوک تایلند است. در این شهر غذاها هم ارزان اند و هم می شود بین شان چیزی باب میل ذائقه ایرانی پیدا کرد. هرچند در همه شهر غذاهای خیابانی پیدا می شوند اما محله چینی ها، خیابان شارون گرانک و پارک لومفینی از بقیه معروف ترند. استانبول رفته ها هم بخشی از خاطرات سفرشان به غذاهای خیابانی مربوط می شود که چندان هم عجیب نیست. اگر دنر یا همان کباب ترکی خودمان را هم جزو غذاهای خیابانی بدانیم، یعنی این شهر پر است از غذاهای خیابانی. البته وفور شیرینی ، کلوچه، نان و نوشیدنی را هم نمی توان نادیده گرفت.

از این مدل در کشور خودمان هم کم نیست. فلافل فروشی خیابان مروی تهران را دیده اید اگر آخر شب ها رهگذر این خیابان بوده باشید. شکل کامل تر این خیابان اما در لشکرآباد اهواز است. این گوشه از ایران و حتی دنیا، می توانید اصل فلافل خوزستانی را نوش جان كنید و بعد از آن مثل یك حرفه ای درباره كیفیت و طبخ فلافل های تهران نظر دهید. ابتدای اتوبان گلستان در فلكه دانشگاه راسته این فلافل فروشی هاست. البته فلافل شهرت این خیابان است، وگرنه می توانید از سمبوسه تا سیب زمینی و بادمجان سرخ كرده و ترشی های عربی را اینجا پیدا كنید و از هر كدام، هرچقدر كه خواستید به ساندویچ تان اضافه كنید.

رشت هم از این راسته های خوراکی خیابانی دارد. گاری هایی که بوی کباب شان بهترین تبلیغ برای جذب مشتری است. گاری هایی که تا نیمه های شب گوشت و دل و جگر سیاه و سفید و قلوه به سیخ کشیده شده می دهند دست  مشتریانشان. میدان شهرداری و خیابان های منتهی به آن کلونی این خوراک خوشمزه است.

 

بررسی هفته

میراث ناملموس!

منظور از «گردشگری غذا» نوعی از گردشگری است که در آن مواد غذایی جزو عوامل ایجاد انگیزه برای سفر هستند. در سال 2000 گردشگری غذا به شکل بازدید از نمایشگاه های مواد غذایی، جشنواره های غذا، رستوران ها و مکان های خاصی که مزه کردن غذا و تجربه آن دلایل اصلی سفر هستند تعریف شد. اما انجمن جهانی سفر غذایی در سال 2013 گردشگری غذایی را کل صنعت غذا عنوان و این طور تعریف کرد: «دستیابی و لذت بردن از غذای منحصر به فرد و به یادماندنی و چشیدن طعم نوشیدنی در مکان های دور و نزدیک.» با این تعریف همه رستوران ها، فروشندگان غذاهای خیابانی، بازارهای محلی و کافه ها و… جزو مقاصد گردشگری شمرده می شوند و شما حتی اگر در شهر خود به دنبال تجربه و چشیدن آنها باشید گردشگر غذا هستید.

پیش از این اما گردشگری غذا تعریف تخصصی داشت و با نام گردشگری آشپزی شناخته می شد. کلاس های آشپزی، کتاب های آشپزی، راهنماهای غذایی، دستورالعمل های جدید و اقتباس شده، ظروف غذا و حتی مواد اولیه که همگی به تجربه های آشپز و آشپزی اضافه می کنند در دسته این نوع از گردشگری قرار می گیرند. ریشه گردشگری وابسته به غذا و پخت و پز در کلمه «سلیقه در غذا» است که به عنوان «هنر تهیه، ارائه و لذت بردن از غذای خوب» تعریف شده است. گردشگری وابسته به غذا و پخت و پز به جنبه هایی از فرهنگ اشاره می کند که گردشگران با آن مواجه اند، جنبه هایی مانند فرهنگ غذا خوردن، پذیرایی و مهمان نوازی، محل اقامت، نوع غذا و نوشیدنی و…. طبق تعریف سازمان جهانی گردشگری این نوع گردشگری به قسمتی از سفرهایی مربوط می شود که در آن بخشی یا همه فعالیت ها مربوط به غذا باشند. در مقایسه با سایر انواع گردشگری غذا یا آشپزی، در این نوع گردشگری، گردشگر حضور بیشتری در فعالیت های مرتبط با غذا دارد. به طور کلی گردشگری وابسته به غذا و پخت و پز شامل این ویژگی هاست: «غذا یکی از محرک های اولیه سفر است. خوردن و نوشیدن، تجربه های به یاد ماندنی سفر را ایجاد می کنند. گردشگران از طریق غذا خوردن و نوشیدن در مقصد به نوعی برای محصولات فرهنگی هزینه می کنند.»

 

نمای نزدیك

شیرینی هیچ کاری نکردن!

«Eat Pray Love» مثل اسمش به بخش های هم نام تقسیم می شود، اما وقتی به موضوع گزارش این هفته ارتباط پیدا می کند که شخصیت اصلی فیلم لیز گیلبرت که جولیا رابرتز نقش آن را بازی کرده، به ایتالیا سفر می کند. آن هم بعد از جدایی از همسری که 8 سال در کنار او زندگی کرده و رابطه تازه ای که شکل نگرفته، به پایان می رسد:

– من می رم ایتالیا

–  ایتالیا! چرا حالا ایتالیا؟

– ناهار چی خوردی؟

– نمی دونم، یه سالاد.

-دقیقا. من قبلا برای غذا خیلی اشتیاق داشتم، برای زندگیم… و همه  اش از بین رفته. می خوام یه جایی برم که بتونم سرگرم یه چیزی بشم. زبان، بستنی، اسپاگتی، یه چیزی.  هرچند این حرف ها به حرف های «بچه دانشگاهی ها» تعبیر می شود، اما لیز دست آخر خودش را به ایتالیا می رساند.

او سعی می کند کلیشه های «شما دخترهای آمریکایی وقتی به ایتالیا می آیید فقط ماکارونی و سوسیس می خواهید» را بشکند، اما زبان ایتالیایی بلد نیست و در كافه وقتی از سفارش كاپوچینو هم عاجز است با سوفی آشنا می شود:

– دوتا کاپوچینو لطفا و این دفعه شیر داغ، دیروز بیش از حد داغ بود و زبونم رو سوزوند.

– ناپلئونی دوست داری؟

– البته!

– و دو تا ناپلئونی لطفا!

لیز خرسند از اینکه سوفی سوئدی با تسلطش به ایتالیایی به دادش رسیده ناپلئونی را با لذت گاز می زند. صحنه های بعدی به تجربه های غذایی لیز مربوط می شود، وقتی با لذت کنار راهبه ها می نشیند و بستنی می خورد. از قصابی ها و صندلی های چیده شده کنار خیابان کافه ها می گذرد و با معلم ایتالیایی اش که سوفی معرفی کرده سر یکی از این میزها تمرین می کند.

اما در سکانسی که سوفی، لیز، معلم و دوست او جمع اند متوجه می شویم لیز چندان هم خوشحال نیست:

«-احساس گناه می کنم. سه هفته رم بودم و تمام کاری که کردم یادگرفتن چند کلمه ایتالیایی و غذا خوردن بوده.

– احساس گناه می کنی چون آمریکایی هستی. تو نمی دونی چطور خودتو سرگرم کنی.

– ببخشید؟

– حقیقت داره! آمریکایی ها  سرگرمی رو بلدن، اما با لذت بردن بیگانه ان»

اینها را «لوکا اسپاگتی» به لیز می گوید:

– اسم تون «لوکا اسپاگتی»یه؟

– بله، اسم خانواده ماست!

و دوست و آقای معلم ادامه می دهد که «راستشو بخوای خیلی هم بیراه نمی گه، شما با لذت بردن آشنا نیستید، باید به تون گفته بشه تا به دستش بیارید… یه ایتالیایی نیازی نداره که بهش گفته بشه. اون راهشو با این جمله پیدا می کنه که «تو امروز لیاقت یه استراحت رو داری» و به خودش می گه «آره، می دونم». ما بهش می گیم شیرینی هیچ کاری نکردن. ما استاد این کاریم.»

بعد از این حرف هاست که لیز یاد می گیرد از چیزهایی که می خورد لذت ببرد و این را در اولین دورهمی با دوستان در رستوران با سفارش هایی که می دهد به نمایش می گذارد تا همه سر میز تشویقش کنند.

 

چهره

آغاز شاهی!

توریسم غذایی بعد از گسترش در شهرها خودش را به روستاها رسانده است . اجاره خانه از بومی های منطقه و چشیدن دست پخت محلی ها اتفاق تازه ای نیست، اما ساخت دهکده گردشگری چرا. عباس برزگر بعد از تاسیس دهکده گردشگری اش و مصاحبه های داخلی و خارجی دیگر نام ناشناخته ای نیست. دستفروشی که یک اتفاق آرزوهای کودکی اش، یعنی رسیدن به پادشاهی را کلید زد و برای تحقق آن هیچ فرصتی را از دست نداد. اتفاقی که بیشتر شبیه حکایت های امثال و حکم است: «در یک شب بارانی و تاریک در روستای مان به دو گردشگر خارجی و مترجم شان برخوردم که بی نهایت خسته و سرگردان و کلافه بودند. آنها را به خانه مان دعوت کردم. شامی که درخور دو مهمان خارجی و غریبه باشد نداشتیم و مجبور شدم همان سفره فقیرانه خودمان را برایشان پهن کنم و همان دمپختک گوجه فرنگی که همسرم برای خودمان پخته بود، برایشان بیاورم. بعد هم آنها را به یک چای آتشی دعوت کردیم و تنها رختخواب های خانه را برای مهمانان خارجی مان مهیا کردیم و خودمان روی زمین خوابیدیم. قبل از خواب متوجه شدم یکی از آن خارجی ها که پسر جوان 20 ساله ای بود بسیار ناراحت و پکر است. از مترجم شان علت ناراحتی اش را پرسیدم و اینکه آیا در خانه ما به او خوش نمی گذرد؟ مترجم جواب داد که فردا تولد این پسر جوان است و او از اینکه از خانه و کشور و خانواده اش دور است غمگین است. در همین هنگام دختر و پسر کوچکم که شاهد گفت وگوی ما بودند نقشه جالبی کشیدند که باعث شد مهمانان مان بسیار هیجان زده و خوشحال شوند… علی و زهرا فردای آن روز قلکشان را شکستند و تمام پول آن را به راننده آژانس روستا سپردند تا از شیراز برایشان کیک کوچکی بخرد. آنها سپس میز چرخ خیاطی مادرشان را برداشتند و با پهن کردن قشنگ ترین ملحفه گلدار خانه روی آن جشن تولد کوچکی برای آن پسر خارجی گرفتند و اسباب بازی های خودشان را به او هدیه دادند. این موضوع به قدری پسر خارجی را هیجان زده کرد که شروع به فیلمبرداری از این صحنه کرد. بعدها متوجه شدیم پدر آن پسر کارگردان تلویزیون است و مادرش روزنامه نگار است و آنها این موضوع را رسانه ای کرده اند و خارجی های زیادی خواستار سفر به ایران و حضور در خانه ما شده اند.»

دهکده گردشگری عباس برزگر در بزم استان فارس حالا چند خانه روستایی دارد که سه اتاق آن با 700 سال قدمت و طراحی به سبک زندگی روستایی ایران در 700 سال قبل گران ترین اتاق های این دهکده به حساب می آیند. مزرعه، دامداری، باغ میوه، فروشگاه صنایع دستی عشایر، فروشگاه داروهای گیاهی و عرقیات گیاهی هم وجود دارد و محصولات غذایی مهمانان به صورت مستقیم از این مزارع و دامداری ها تامین می شوند. گردشگرها می توانند خودشان شیر بدوشند، نان بپزند و حتی در عروسی ها و جشن های اهالی شرکت کنند.

ماحصل شهرت عباس برزگر گزارش ها ،کتاب ها و فیلم هایی است که ساخته شده. از مستندهای داخلی تا فیلمی که قرار است هالیوود از زندگی عباس برزگر و خانواده اش بسازد. پیش از آن اگر مستند «من می خوام شاه بشم» به کارگردانی مهدی گنجی را ببینید با زوایای تازه ای از شخصیت عباس برزگر آشنا می شوید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *